آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۳۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

یکی از نگرانی هام کاره.

این که آیا بعد از سربازی میتونم کار پیدا کنم یا نه.

یکی از محیط های کاری که دوست دارم یه جایی مثل کافه بازار هستش.

دوست دارم یه متخصص باشم. یه آدم بدرد بخور. میدونی؟

ولی خداییش آپارات عجب چیزی ساخت. منظورم فیلیمو هستش. خیلی باحاله، دمشون گرم.

  • سجاد معمولی
از این دخترایی که روسریشونو لبنانی میبندن خوشم میاد. دوست دارم با یه دختر چادری که روسری لبنانی میبنده ازدواج کنم. خوش اخلاق و مهربون باشه. ازم چهار پنج سال و سانت کوچیکتر باشه. قانع هم باشه که اول زندگی منو تو خرج نندازه.
مثلا چه نیازی هست که جشن ازدواج بگیریم. یه عقد تو دفتر ازدواج میکنیم بعدشم میریم مشهد زیارت.
والسلام
  • سجاد معمولی

ای کاش میتونستم موهای پشت گردنمو مثل ریش و سیبیلم خودم بزنم.

میگم که دنیای مجازی، خیلی هم مجازی نیستا، یکم واقعی یه. آخه اینایی که میرن تو دنیای مجازی انگار اصلا تو این دنیا نیستن، حالا هرچی باهاشون حرف بزن.

امروز امتحان این ترم کلاس زبانو دادم. دیگه بعید میدونم برم کلاس. بدم نمیاد برم ولی شاید خودم تو خونه ادامش دادم.

امروز رو بیلبرد یه سینما، تصویر فیلم کوچه ی بی نام رو زده بودن، وسوسه شدم که برم ببینمش ولی نرفتم. آخه وقتی تصور میکنم که روی صندلی سینما نشستم و فیلم داره شروع میشه، غمم میگیره که باید دو ساعت بشینمو نگاش کنم. آخه مگه من بیکارم؟!

  • سجاد معمولی
بعضی وقتا خدا باهات حرف میزنه. یعنی حرف خدا رو از دهن یه نفر میشنوی. یعنی اصلا متوجه میشی که خدا میخواد یه چیزی رو بهت نشون بده.
تقوا چیز خوبیه اگه آدم داشته باشه. خوبه که آدم خودشو مدیریت کنه و مرافب هوای نفسش باشه. خیلی خوبه. هوای نفس آدمو زمین میزنه، خوار میکنه، به یه جاهایی میبرتش که هرگز فکرشو نمیکرده.
خدایا ببخشید
خدایا شکرت
دوست دارم خدا
  • سجاد معمولی
تا به حال نشده بود تا این اندازه از یه مجموعه تلویزیونی بدم بیاد. یعنی هر لحظه از این کیمیا رو که میدیدم بیشتر ازش بدم میومد. واقعا بد بود به نظرم.
فقط تیتراژ پایانیش با صدای علیرضا قربانی خوب بود.
  • سجاد معمولی

چند روز پیش یه عکس از مقایسه ی لباس بازیگران ایرانی در جشنواره ی فیلم فجر و بازیگران خارجی در مراسم جایزه ی اسکار رو دیدم. خارجی ها- مرداشون منظورمه - همه کت و شلوار سیاه پوشیدن با کراوات یا پاپیون. حالا ایرانی ها چی؟! هر کی یه جور. چقدرم عجق وجق بودن. بدم اومد.

من کت و شلوار نپوشیدم تا حالا. دوست نداشتم. ولی با دیدن اون عکس علاقمند شدم کت و شلوار بپوشم.

یه خورده چاق شدم. حدود دو کیلو. امشب وزن کردم. هفتاد و پنج کیلو و خرده ای قبل از صرف شام. واقعا لاغر کردن سخته.

  • سجاد معمولی

ای کاش میدونستم دارم چیکار دارم میکنم. عاشق اونایی ام که میدونن دارن چی کار میکنن.

یکی از کارهایی که حالم خوب میکنه کارهای فنی هستش. مثلا وقتی یه چیز الکترونیکی رو تعمیر میکنم خیلی حال میکنم. شاید از بهترین لحظات زندگیم باشه. واقعا لذتی که در تعمیر کردن هست در تعویض کردن نیست.

  • سجاد معمولی

مدتی هست که من سعی میکنم کتاب، مجله و یا هر چیز مطالعاتی رو نخرم. چون فقط میخرم؛ نمیخونمشون. ولی با این حال بعضی وقت ها میشه توی دکه ی روزنامه فروشی یه مجله چشمامو میگیره. در این حالت اون مجله رو تو دستم میگیرم به این معنا که اینو انتخاب کردم. حالا حدس بزنید کار بعدی که میکنم چیه؟! بعدش میرم بقیه ی مجله ها رو نگاه میکنم که آیا چیز دیگه ای هم هست که چشمامو بگیره یا اینکه بهتر از این یکی باشه. خودمم نمیدونم چرا این کارو میکنم! به نظرم به خاطر ویژگی کامل گراییم باشه.

یا مثلا یکی از علت هایی که عینک آفتابی نمیخرم اینه که هر چی انتخاب کنم ممکنه یکی دیگه وجود داشته باشه که بیشتر بهم بیاد.

حالا اینا هیچی یکی از نگرانی هام انتخاب همسر هستش. اونو چیکار کنم؟!

  • سجاد معمولی

یعنی کسی هست که هنوزم دوست داشته باشه وبلاگ بخونه. یادش بخیر که تو بلاگفا چند تا وبلاگ از فهرست وبلاگ های به روز شده انتخاب میکردیم و میخوندیم. اگه خوشمون میومد نظر میدادیم. اگرم که بیشتر خوشمون میومد لینکش میکردیم.


  • سجاد معمولی
شب، قبل از خواب هشداردهنده ی گوشی اندرویدی ام رو تنظیم میکنم به امید اینکه فردا صبحش بیدارم کنه، غافل از اینکه بعد از ایجاد یک هشدار جدید باید فعالش کرد وگرنه هیچ هشداری درکار نخواهد بود.
من که به موقع رسیدم ولی آقای اندروید این رسمش نیست، از ما گفتن بود!
  • سجاد معمولی