خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۲۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

یادمه زمانی که خواهرم مجرد بود و حدود بیست سال سن داشت یه برنامه تو تلویزیون نشون میداد که خیلی پیگیرش بود. اسمش بود هزار راه نرفته که به مسائل مربوط به جوون ها میپرداخت. من که اون موقع یه نوجوون بودم از اون برنامه خیلی بدم میومد و همش بهش میگفتم: این چیه آخه نگاه میکنی؟! بعدا که ازدواج کرد؛ من به سن حدودا بیست سالگی رسیده بودم و به برنامه های اون طوری علاقه مند شده بودم؛ این در حالی بود که خواهرم از این برنامه ها بدش اومده بود و به من میگفت اینا چیه نگاه میکنی؟!

آدمها بنا به شرایط خاصی که درش قرار دارن به یه سری چیزیا علاقه دارن و به چیزایی بی علاقه ان. یعنی ممکنه یه نفر تو یه سنی و یه موقعیتی از یه چیزی خوشش بیاد ولی بعدا از همون چیز متنفر بشه.

 

+ نمیدونم چرا بعضی وقتا که بارون میاد آب قطع میشه؟! عجیبه ها!

++ بعد از ظهر دیروز یه رعد شدیدی دلمو تکون داد. غروب نماز آیات خوندم.

+++ الان داره باروون میاد. باروونو خیلی دوست دارم؛ مخصوصا زمانی که نیاز نیست بیرون برم!

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۲۷

چند وقتی هست که Instagram واسم تکراری شده. دیگه مثل قبلنا به نظرم جالب نمیاد. تو این مدت از بعضی clipها خیلی خوشم اومد. امروز هشت تاشونو به هم چسبوندم که میتونید این پایین ببینید:

در حالت تمام صفحه ببینید.

 

+ نوشته-ی دیگه-ی من در مورد دابسمش های اینستاگرام

++  ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان رو تبریک میگم

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۰۶

بعضی وقتا نمیدونم چی میشه که یهویی تمام چیزای تو دنیا واسم بی معنی میشه. اگه نوشته های قبلیمو خونده باشید احتمالا این موضوع رو متوجه شدید که هرازگاهی این اتفاق واسم میفته. به نظرم علت اصلیش بی هدفیه. یکی دیگه از علت هاش هم میتونه شکم-سیری باشه. آدم دوست داره پیشرفت کنه. دوست داره جلو بره. وقتی امیدی به پیشرفت و جلو رفتن و ایجاد تغییر تو زندگیش نداره زندگی واسش بی معنی میشه.

ممکنه نگاه کردن به زندگی بعضیا، آدمو ناامید کنه اما افرادی هم وجود دارن که نگاه کردن به زندگی-شون آدمو امیدوار میکنه. شاید این جملم کمی خودخواهانه بود! بعضی وقتا به زندگی بعضیا که نگاه میکنم دچار عذاب میشم. مخصوصا به بعضی بیمارها. مثلا اونایی که دیالیز میشن، یا اونایی که مجبورن روزی چهار بار انسولین تزریق کنن، اونایی که بیماری های سخت و عذاب آوری دارن. اصلا فکر اینا بهم میریزه منو. تصور کنید آدم یه سال هر روز چهار بار تزریق داشته باشه، آبکش میشه! حتی تصورشم واسم سخته.

اینکه آدم مسؤلیت پذیر باشه و مسؤلیت زندگیشو خودش به عهده بگیره خیلی مهمه. اینکه آدم تسلیم نشه و سر فرود نیاره خیلی مهمه.

طبق معمول، دیروز حس ناامیدی در من ایجاد شد. یه حس ناامیدی که حس پوچی و بی معنی بودن زندگی چاشنیش بود. دیروز به ویدیو هایی که قبلا از اینترنت گرفته بودم یه سَری زدم. یکی از اون ها مستند معلولین بود که اصلشو یکی-دو سال پیش از شبکه مستند دیدم و چونکه خوشم اومده بود تو تله-وبیون دنبالش گشته بودم و گرفته بودمش. دیروز هم مثل اون روز چشمام موقع دیدن این مستند خیس شد؛ البته نه به شدت اون روز :'(

دو تا تیکه از این مستند جدا کردم و با کیفیت پایین تو صندوق بیان بار کردم. فقط یه نکته بگم؛ فکر نکنید فردی که تو این مستند میبیند فرد ناتوان و از کار افتاده ای هست. اون میتونه فوتبال بازی کنه، میتونه قایق موتوری رو برونه و...

تیکه اول

تیکه دوم

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۳۱

یکی از خواهرهای وبلاگی به صورت خصوصی برام نوشت که:

سلام (:

کاش توی اون کادر بالا ، یه جایی هم برای کتاب میذاشتین (:
حقیقت اینه که من زیاد اهل کتاب خوندن نیستم. یعنی زیاد حسم نمیگیره که کتاب بخونم. البته بعضی وقتا هم خیلی جوگیرانه کتاب میخونم. باید بگم که توی سربازی فرصت زیادی برای مطالعه ی کتاب داشتم به طوری که توی یکی از کمدها یه قفسه ی کتاب درست کردم:
اما به طور کلی خیلی کم کتاب میخونم. از کتاب هایی که خوندم میتونم به اِرمیا نوشته رضا امیرخانی، لشکر خوبان خاطرات مهدی قلی رضایی و بی شعوری نوشته خاویر کرمت اشاره کنم.
یکی از علت هایی که کم کتاب میخونم اینه که تا به حال نشده احساس کنم که کتاب خوندن تاثیری تو زندگیم گذاشته. یعنی من بعد از دیدن یه فیلم خوب بیشتر احساس تحول میکنم تا بعد از خوندن یه کتاب خوب. یکی از علت های دیگش هم اینه که من ذهنمو یکم تنبل کردم؛ طوری که تحمل خوندن متن های طولانی رو ندارم.
نمابشگاه کتاب تهران
خوب شد این بحث پیش اومد تا در مورد نمایشگاه کتاب هم حرف بزنم. من سه بار تا حالا نمایشگاه کتاب رفتم. یه بار از طرف دانشگاه ما رو بردن. بار دوم خودم رفتم. بار سوم هم که به خاطر سربازیم تهران بودم، رفتم. امسال نرفتم. نمایشگاه کتاب جایی خوبیه. اگه اهل مطالعه باشید میتونید با کتاب های جدید ناشران و نویسندگان آشنا بشید. اگه کتاب های دانشگاهی و کنکوری بخواید میتونید اونجا پیداشون کنید. در کل چیز بدی نیست. ولی اکثرا حتی خود من بیشتر به جنبه ی سرگرمی و تفریحی نمایشگاه کتاب توجه داریم. اینکه میریم با دوستی-رفیقی یه دوری میزنیم، چارتا کتاب ورق میزنیم. اگه دوست داشتیم یه کتابی هم میخریم؛ خدا رو چه دیدی شایدم خوندیمش!
 
آقای وحید یامین پور تو اینستاگرام یه مطلبی منتشر کردند که بخش هایی از اون رو در ادامه میتونید بخونید:

"نسل حافظه کوتاه مدت" 
عامه مردم تصور می کنند استفاده بیشتر از تکنولوژی های ارتباطی نوین باعث رشد فکر و دانش می شود. ولی بررسی ها نشان می دهد این نسبت عکس است. یعنی مصرف زیاد این تکنولوژی ها به خصوص شبکه های اجتماعی باعث سطحی نگری، کم سوادی، اختلال در تمرکز و آسیبهای ذهنی می شود. 
در اینجا از جملاتی از امبرتو اکو استفاده می کنم؛ اکو می گوید:
"این نسل هرچه می‌گذرد، کمتر و کمتر از بر می‌کند و یاد می‌گیرد، چون عادت کرده با فشار یک دکمه همه چیز را به حافظه دستگاه‌ها بسپرد. این باعث نحیف شدن و آتروفی حافظه جمعی و فردی و قدرت یادگیری جوان‌ها می‌شود.
همه همکارهای من در دانشگاه برای من نقل می‌کنند که دانشجویان نسل‌های اخیر بعد از 30 دقیقه حتی یادشان نمی‌آید موضوع بحث چند دقیقه قبل چه بود. این در حالی است که همه‌شان با کامپیوتر‌هاشان دارند نت برمی‌دارند و با موبایل‌ها از تخته کلاس عکس می‌گیرند. من اسم این‌ها را گذاشته‌ام «نسل حافظه کوتاه‌مدت». در مقابل حافظه‌های کوتاه‌مدت هیچ راه روشنی وجود ندارد!"

پیام اون خواهر به علاوه نوشته ی این برادر منو به کتاب خوندن ترغیب کرد. امیدوارم بتونم اهل مطالعه شم :)
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۳

قبلا گفته بودم که من تو حموم خونمون میخونم. نمیدونم اینم گفته بودم یا نه که معمولا حموم رفتن من حداقل یک ساعت طول میکشه. توی حموم معمولا اگه حال و حوصله و انرژی-شو داشته باشم تمرین خوانندگی میکنم :) موقعیت حموم خونه ی ما طوری هست که احتمالا صدام، کمتر همسایه ها رو اذیت میکنه. لااقل من اینطوری فکر میکنم :) توی خونه هم به دلیل اینکه صدا باید از سه تا در عبور کنه شدت زیادی نداره؛ امیدوارم البته :) فکر نکنید آدمایی که تو حموم میخونن خودشیفته-ان. شماهم اگه توی حموم بخونید به دلیل Echoی زیادی که داره احتمالا ازش خوشتون میاد.

میتونید چند دقیقه از تمرین خوانندگیم با موسیقی-ی صدای پای آب رو از اینجا گوش بدید :)

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۰

چند روز پیش توی برنامه اکسیر، فرزاد حسنی با یکی از تماشاگران یه برخوردی داشته که مورد اعتراض افرادی مخصوصا در شبکه های اجتماعی قرار گرفته که چرا فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده. بعدش کاشف به عمل اومد که (دقیقا نمیدونم این اصطلاح یعنی چی!) این کارها اصلا عمدی بودی و براساس فیلمنامه ی از قبل تمرین شده، انجام گرفته و جنبه ی آموزشی داشته.

من میگم اصلا آقا فرض کن فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده و هیچ فیلمنامه ای هم درکار نبوده؛ طرف به حسنی فحش ناموسی داده که چرا به اون شخص توهین کرد. مگه میشه؟!! طرف اومده به حسنی فحش داده که چرا به اون شخص توهین کرد!!!

 

+ این ۱۱۸مین مطلبی هست که ارسال میکنم به این مناسبت به دوستان عزیز مخابراتی خسته نباشید عرض میکنم :)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۱۹

امروز رفتیم ییلاق. فکر میکنم بیشتر از یک سال میشد که ییلاق نرفته بودم. فکرشو نمیکردم اینقد خوب باشه. فکرشو نمیکردم اینقد حال بده.البته ما واسه انجام کاری رفته بودیم. کلّی ویتامین D جذب کردم D: چقد گذشت زمان میتونه متفاوت حس بشه. مثلا امروز به اندازه ی سه روز به نظرم طول کشید.

من کلا اهل مسافرت رفتن نیستم و معمولا سفر رفتن واسم چیز بی معنی ای یه. یعنی مسیر سفر واسم بی معنی ی. فقط مقصد واسم مهمه. از اصفهان و شیراز رفتن زیاد خوشم نمیاد. بهترین سفری هم که رفتم یه سفری بود که به مشهد رفته بودیم. نزدیک یک هفته و تنها کاری این مدت خیلی بهم حال میداد زیارت بود. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام. ولی یه چیزی که از همه ی سفرها معمولا دوست دارم، نماز مسافره، نماز شکسته :) مخصوصا نماز ظهر و عصر شکسته. خیلی خوبه. اصلا یه لذت دیگه ای داره.

+ همیشه خیلی دوست داشتم موهام بلند و صاف باشه. امیدوارم این تابستون به این خواستم برسم.

++ این روزا موقع خوندن نماز مغرب بوی دل انگیز شهر رمضان به مشام میرسه :) وای خدا یاد ماه رمضون سربازیم افتادم. بهترین ماه رمضون عمرم ماه رمضونی بود که تو سربازی داشتم. فوق العاده بودا.

+++ خداجان خیلی دوست دارم. خداجان خیلی دوست دارم. خداجان میخوام بغلت کنم نه از سر شدت غم و تنهایی بلکه از سر شدت حال خوب :)

 

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۵

اینایی که چند بار مثلا سه، چهار، پنج یا بیشتر ازدواج کردن یا دوست بودن، خاطره هاشون باهم قاطی نمیشه؟! مثلا فرض کنید پسره به دختره میگه یادته رفته بودیم اصفهان کنار اون پله پات لیز خورد افتادی تو آب؟ دختره ابروهاشو به هم گره میزنه و میگه نه!! پسره یکم با دقت فکر میکنه یادش میاد که اون خاطره مربوط به یه نفر دیگه بوده؛ حالا خودش دقیقا نمیدونه کدومه ها!!

خیلی قاطی میشه. فیلمی که با یه نفر تو سینما میبینم، آهنگی که به خاطر یه نفر مورد علاقه-مونه، کافی شاپی که پاتوقمون با یه نفره، برامون خاطره میسازه. خاطراتی که هیچ وقت پاک نمیشن. مثل کامپیوتر.

میدونستید که کامپیوتر هیچ وقت هیچ چیزی رو پاک نمیکنه؟ یعنی اگه شما درایوتونو Format هم کنید باز هم داده رو پاک نمیکنه. تنها راه پاک کردن کامل، بازنویسی روی داده های قبلیه. به نظر من خاطره هم همینطوره. اگه خاطره ای در یه مورد با یه نفر دارید که دیگه تو زندگیتون نیست، باید اونقدر با نفر جدید در اون مورد خاطره سازی کنید که خاطره ی قبلی پاک شه.

ولی به طور کلی آدم نباید منابع خاطره ساز رو با خاطره سازی های اشتباه هدر بده.

خدایا ما رو یاری فرما

 

+ با نگاهی به بعد از تو . . .

++ الان تلویزیون داره یه آهنگ از «حامد زمانی» پخش میکنه. دیگه مثل قبلنا بهش علاقه ندارم. وقتی داد میزنه: صداش شبیه نعره میشه، خیلی بد میشه، خیلی خش و خز میشه، اصلا هنری نیست اونطوری. ولی آهنگ های میشه شاهی کنی، حضرت مهتاب، چشم مجنون، آخرین قدم، دلتنگم، گزینه های روی میز خوب بودن.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۰

خیلی بده آدم ندونه داره چی کار میکنه. خیلی بده آدم هدف نداشته باشه. خیلی بده آدم با تشویق یه نفر دنبال یه چیزیو بگیره. خیلی بده با نقد یا سرزنش یه نفر از ادامه دادنِ یه مسیر منصرف بشه. خیلی بده آدم حرف آخر رو خودش تو زندگیش نزنه. خیلی بده آدم انتخاباش برای جلب رضایت دیگران باشه. خیلی بده که آدم برای دیگران زندگی کنه. خیلی بده آدم تقلید کنه. خیلی بده آدم منتظر نظر خوب دیگران باشه. خیلی بده آدم منتظر تایید دیگران باشه. خیلی بده آدم خودش نباشه. خیلی بده آدم بید مجنون باشه.

خیلی بده آدم ندونه چی میخواد. خیلی بده هیچی آدمو راضی نکنه. خیلی بده آدم فکر کنه هیچ چیر توی دنیا نیست که بخواد به خاطرش زنده باشه. خیلی بده آدم هیچ امیدی نداشته باشه. خیلی بده آدم هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشته باشه. خیلی بده آدم احساس کنه هر طوری زندگی کنه باز یه فکر تلف شدگی و بیهودگی مغزشو مشغول میکنه.

خیلی بده آدم نازکش دیگران باشه. خیلی بده آدم گدای محبت دیگران باشه. خیلی بده آدم صرفا برای جلب توجه دیگران یه کاری رو انجام بده. خیلی بده آدم به امید توجه دیگران از خونه بزنه بیرون. خیلی بده تحویل نگرفتن دیگران اعصاب آدمو خورد کنه. خیلی بده بد حرف زدن دیگران آدمو از زندگی دلسرد کنه. خیلی بده تمسخر دیگران مسئله و دغدغه ی اصلی ذهن آدم باشه.

خیلی بده آدم خودش نباشه. خیلی بده...

 

شماره ی این مطلب ۱۱۵ هست؛ از همین جا به همه ی دوستانی که در اورژانس کار میکنند خسته نباشید عرض میکنم :)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۴۵

این صد و چهاردهمین مطلبی هست که ارسال میکنم. بدین مناسبت میخوام یه سایت قرآنی فوق العاده رو معرفی کنم.

سایت تنزیل

امکانات این سایت:

  • متن قرآن با ترجمه به (فکر کنم) تمام زبان های دنیا
  • جستجو در قرآن
  • تلاوت آیه به آیه و از قسمت دلخواه از قرآن با صدای تعداد زیادی از قاریان مشهور
  • قابلیت خواندن ترجمه ی آیه بعد از تلاوت عربی آن
  • و...

 

در ضمن ایام و اعیاد شعبان مبارک

  • ۲۱ اردیبهشت ولادت سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام [ ٣ شعبان ]
  • ۲۲ اردیبهشت ولادت ابوالفضل العباس علیه السلام و روز جانباز [ ٤ شعبان ]
  • ۲۳ اردیبهشت ولادت امام زین العابدین علیه السلام [ ٥ شعبان ]
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۲۶

من تا اینجای زندگیم تنها بودم یا حداقل احساس تنهایی کردم. میترسم از اینکه طوری ازدواج کنم که تا آخر عمرم تنها بمونم!

 

+اینو نوشتم چون تو گوشیم یادداشت کرده بودم که بنویسمش. وگرنه مدتی هست که از فکر ازدواج اومدم بیرون تقریبا!

+ این مستند کوتاه «به همین سادگی» خوب بود

+ چند روز پیش فیلم «سر به مهر» رو یه بار دیگه دیدم. خیلی دوست دارم این فیلمو. منو یاد خودم میندازه.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۶

میترسم. از خودم میترسم. از خودم میترسم وقتی بین پسر و دختر، زشت و زیبا، پیر و جوان، فقیر و پولدار و... فرق میذارم. دست خودم نیست. خیلی بده.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۴۸

باید تشکر کرد از صدا و سیما به خاطر ترویج غیر مستقیم و البته غیرآگاهانه چادر در برنامه ی های «خندوانه»، «دورهمی»، «جادوی صدا» و....

 

این روزا شنیدن دو تا از آهنگ های قدیمی و خاطره انگیز صدا و سیما خیلی واسم لذت بخشه. چه شعرهای قوی و خوبی داشتن. چقد قشنگ بودن.

اولی آهنگ «یاد تو» با صدای «بیژن خاوری» هست که اونجوری که خبر دارم به سفارش صدا و سیما در مورد طبیعت ساخته شده. ضمن اینکه آهنگ و صدای خواننده خوبه، شعر فوق العاده ای هم داره.

دومی آهنگ «معجزه شرقی» به خوانندگی «منوچهر طاهرزاده» هست که برای حضرت ولی عصر (عج) ساخته شده که آهنگ و صدا و شعر همه خوبن.

 

اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۰

چشمای من به دو تا چیز خیلی حساسن؛ یکی پیاز و یکی هم نور

در مورد پیاز همینقدر بگم که اگه مادرم تو آشپزخونه مشغول خردکردن و یا رنده کردن پیاز باشه و من اگه حتی تو یه اتاق دیگه باشم چشمام مثل ابر بهاری می بارن.

در مورد نور هم اینطوریه که اگه توی یه هوایی که حتی خورشید معلوم نباشه ولی آفتاب کمی حس شه بیرون برم مجبورم ابروهامو گره بزنم تا چشمام اذبت نشن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۱۳

چند ماه اولی که رفتم بودم سر یگان خدمتیم چند تا از کتابای ارشدو باخودم برده بودم که بعد از ظهرها بخونمشون. هرچند موفق شدم که کتاب ساختمان داده رو کامل بخونم ولی اینقد افکار جورواجور تو سرم رژه میرفتن که بی خیال ارشد شدم. سوال هایی که از قبلتر از سربازی وارد مغزم شدنو هنوزم که هنوزه دست از سرم برنداشتن. اینکه ارشد بخونم یا نه؟ اینکه اصلا قبول میشم یا نه؟ اینکه برم سراغ کار یا درس؟ اینکه آیا اصلا کار میتونم پیدا کنم یا نه؟ اینکه واسه خودم کار کنم یا دیگران؟ اینکه تهران کار کنم یا شهرستان؟

خلاصه در طول این روزها یه روز واسه ارشد میخوندم یه روز به کار فکر میکردم. تا اینکه بهمن ماه واسه گرایش مهندسی کامپیوتر و همینطور فناوری اطلاعات ثبت نام کردم.

پنجشنبه و جمعه ی همین هفته آزمون ها برگزار شدن و من شرکت نکردم.

محل آزمون رو تهران انتخاب کردم چون فکر میکردم 16 و 17 اردیبهشت به بهانه ی نمایشگاه کتاب تهران خواهم بود. فکر میکردم کارم خیلی حساب شدست.

من که میخواستم توی یکی از دانشگاه ی خوب تهران (روزانه) قبول بشم فهمیدم برای رسیدن به این هدف باید حداقل رتبم زیر 200 بشه و چون احتمال این مورد رو خیلی کم دیدم بی خیال وقت گذاشتن واسش شدم.

مهمترین علت شرکت نکردنم آماده نبودنم بود. البته اینکه عروسی پسرعموم پنجشنبه بود بی تأثیر نبود. اینکه خاله اینام اومدن شمال بی تأثیر نبود.

 

+ جرقه ی این نوشته «دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست / کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست» بود.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۱

توی Media Player چند تا Playlist از آهنگ ها درست کردم که متناسب با حال و هوام بهشون گوش میدم. اسماشون هست: «مهمونی»، «شادمهر»، «سامی یوسف» و «آرام و غمگین».

آهنگ های Playlist شادمهر ایناست:

  • شب برهنه
  • علامت سؤال
  • رابطه
  • پر پرواز
  • تو همونی (باورم نمیشه دستات...)
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۵

عشق واحدی وجود نداره. یعنی اینطور نیست فقط یه نفر تو دنیا باشه که آدم بتونه عاشقش بشه و باهاش خوشبخت بشه. تصور کنید که زن و شوهری که خیلی عاشق هم-ان و خیلی هم خوشبخت-ن؛ اینطور نیست که اون پسر فقط با این دختر خوشبخت میشد و این دختر فقط با اون پسر. اون پسر ممکن بود با هزار تا دختر دیگه ازدواج کنه و همین حس رو داشته باشه و همین طور اون دختر. این موضوع هم خوبه و هم بد. بده چون آدم دوست داره عشقش تک باشه ولی خوبه چون اگه عشق واحدی وجود داشت پیدا کردنش خیلی سخت میشد!

 

حرفهای مجردی

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۰۹

پنجشنبه شب ها از شبکه ی سه برنامه ی نشون میده به نام «اکسیر». اکسیر یه برنامه ی آموزشی در حوزه ی سلامت و بهداشت هست که این قابلیت رو داره که به یه برنامه ی کسل کننده تبدیل بشه ولی به دلیل اجرای چیره ی فرزاد حسنی این اتفاق واسش نیفتاد. این یعنی چقد مجری در جذابیت یه برنامه میتونه موثر باشه.

 

+ اگه احساس میکنید زیاد به پدر و مادرتون علاقه ندارید انیمیشن Coraline رو ببینید. شاید مفید باشه.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۰۱

اولیش آهنگ Amor mio از گروه Gipsy Kings هست که احتمالا شنیدید. چند روز پیش این آهنگ رو با معنیش گوش کردم خیلی بهم چسبید. به نظرم این آهنگ مخصوص افرادی ی که یکی رو میخواستن ولی بهش نرسیدن. همینطور که به این آهنگ گوش میدید به معنیش دقت کنید:

Amor mio
عشق من

Amor mio por favor
عشق من خواهش می کنم

Tu no te vas
از من دور نشو

Yo cuentare a las horas
من ساعت ها را میشمارم

Que la ya veo
تا وقتی که او را ببینم

 

Vuelve
برگرد

No volvere no volvere no volvere
من بر نمیگردم  من بر نمیگردم

No quiere recordar no quiere recorder
نمیخواهم به یاد بیاورم  نمیخواهم به یاد بیاورم

 

دومیش آهنگ تیتراژ پایانی برنامه «زنده باد زندگی» هستش. این آهنگ رو که گوش میدم فکر ازدواج میزنه به سرم!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۱۹