خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

به نظر من هیچ آدمی نمیتونه برای ما صددرصد ایده آل باشه. همه ی آدما یه سری خصوصیات بد دارن که ممکنه واسه ی ما قابل تحمل نباشه. به نظر من دوست قدیمی ای که از اون اخلاق های بدش باخبریم بهتر از دوست جدیدی هست که در نگاه اول به نظرمون ایده آله و بهتر از دوستای قبلی به نظر میرسه؛ چون وقتی اخلاق بد دوستمون رو بدونیم حداقلش اینه که ارتباطمون رو طوری باهاش مدیریت میکنیم که اون اخلاق بد، ظاهر نشه ولی دوست جدید نیاز به زمان داره، نیاز به سفر داره، نیاز به موقعیت داره، نیاز به امتحان داره، نیاز به هزینه داره تا بشه کشفش کرد.

در واقع دوستای قدیمی یه جورایی سرمایه هستن؛ چون ما واسه کشف ابعاد شخصیتی-شون از امکانات مادی و معنوی-مون هزینه کردیم. حیفه که به خاطر بعضی از چیزهایی که قابل چشم-پوشی و مدیریته دوستامونو از دست بدیم. به قول حضرت علی علیه السلام: «عاجزترین مردم کسى است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و از او عاجزتر کسى است که دوستانى را که به دست آورده از دست بدهد.»

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۸

دیشب انیمیشن زوتوپیا (Zootopia) رو دیدم. قشنگه. داستان خوبی داره. طراحی ها خیلی خوبن؛ مخصوصا طراحی چهره شخصیت ها و لباساشون. مثلا زمانی که جودی استعفا میده برمیگرده خونه واقعا از لباسش میشه فهمید که دختر مزرعه-ست.

داستانش خیلی سریع و خوب جلو میره و تعلیق یا کشش زیادی داره. زوتوپیا به طرز جالبی زن ها رو به حیوون های صید یا شکار و مردها رو به حیوون های صیاد یا شکارچی تشبیه کرده! به نظرم از امتیاز های این انیمیشن نگاه واقع-بینانه و وحدت-آفرینش هست!

به دخترایی که از مردها بدشون میاد شدیدا توصیه میشه :)

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۷

یکی از فکر هایی که قبلتر از این ها برای خودم ساخته و پرداخته بودم و مرورش برام لذت بخش بود، تخیل در مورد نحوه ی برگزاری مراسم جشن تولد همسر آیندمه! :) نسخه ی جدیدی از اون فکرها رو در ادامه میتونید بخونید:

فکر این که وقتی ازدواج کردم روز تولد خانمم وقتی که بیرون از خونه هستش، پونصد، شیشصد، هفتصد، هشتصد، نهصد و یا شاید هم هزار تا بادکنک باد کنم و توی اتاق خواب بذارم؛ طوری که کل فضای اتاق رو پر کنه و اصلا نشه داخلش رفت!

یه بسته کاغذ A4 و یه بسته مدادرنگی خیـــــــــلی بزرگ رو کاغذ کادو کنم و به عنوان هدیه بذارمشون گوشه ی همون اتاق (قبل از گذاشتن بادکنکا!). بعدش وقتی خانومم اومد خونه بگم تولدت مبارک عزیزم. هدیه-ت تو اتاق خوابه! حالا منم دارم تمام این صحنه ها رو فیلمبرداری میکنم. میره تو اتاق میبینه پر از بادکنکه. میگم هدیه-ت اون گوشه-ست؛ باید از این بادکنکا با ترکوندنشون عبور کنی تا بهش برسی!

وسط کیک تولدشم هر سال، عدد سنی رو که زمانی که با من ازدواج کرد داشت رو به صورت شمع بذارم و دور کیک هم به تعداد سال هایی که با من بوده از اون شمع های تکی ساده بذارم؛ تا هم احساس پیری نکنه و هم بدونه چند سال از زندگیشو با من بوده!

وااااااای چقدر من احساساتی ام :))

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۶

برای مطلب زن ها مثل... خانم شکوه شب وروز نوشتن:

کاش بیشترتوضیح میدادی

اخه بعضی وقتها منم میترسم رفتارهام مردونه شه خخخخخخخخخخخخ
یادم میاد که قبلا تو این صفحه با یه سخنرانی روانشناسی که توسط آقای دکتر حبشی ایراد شده بود آشنا شدم که مختص زوج های جوون بود. خیلی مفید و آموزنده بود. به نظرم بهتره هر فردی قبل از ازدواج و یا حداقل اوایل دوران زوجیت اون حرف ها رو گوش کنه. یکی از خوبی های این سخنرانی اینه که بسیار شیوا و تا حد زیادی به زبان طنز بیان شده. پیوندهای این سخنرانی رو در ادامه قرار میدم:
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۵

دعای اول: به نظرم دعاهای زیادی به امام زمان (عج) منتسب شده که بین اونا دعای اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ... رو بیشتر دوست دارم که بعضی وقتا توفیق میشه بعد از نماز میخونمش. به نظرم این دعا غالب خواسته ها و دعاهای ما رو در بر میگیره. بخشهایی از این دعای ارزشمند:

اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ ...

خدایا، توفیق فرمان برى، و دورى از نافرمانى ده ...

... وَ اغْضُضْ أَبْصَارَنَا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِیَانَةِ وَ اسْدُدْ أَسْمَاعَنَا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغِیبَةِ ...

... و دیدگان ما را از ناپاکى و خیانت فرو بند، و گوش هایمان را از شنیدن بیهوده و غیبت ببند ...

وَ تَفَضَّلْ...  ... عَلَى مَرْضَى الْمُسْلِمِینَ بِالشِّفَاءِ وَ الرَّاحَةِ...

... و بر بیماران شفا و آرامش عطا کن ...

وَ تَفَضَّلْ...  ... عَلَى الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّةِ ...

... و بر جوانان بازگشت و توبه و بر زنان حیا و پاکدامنى عطا کن ...

دعای دوم: تعقیب نماز عشاء هست که توی کلاس مجردها که به عنوان مهمان شرکت کرده بودم حاج آقا مرادی برای کسب روزی و افزایشش توصیه کردن. دعاش خیلی جالبه. به افرادی که مثل خودم سردرگم هستن که روزی-شون کجا قرار داره پیشنهاد میکنم. همونطور که از اسمش پیداست باید بعد از نماز عشاء خونده بشه. ترجمه ی فارسیش:

خدایا من نمیدانم روزی ام در کجاست، و آن را تنها بر پایه گمانه ایى که بر خاطرم مى گذرد می جویم، و از این رو در جستجوى آن شهرها را زیر پا می گذارم، پس در آنچه که خواهان آنم همچون حیرت زدگانم، نمی دانم آیا در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟ در خشکى است یا در دریا؟ نمی دانم به دست کیست؟ و از جانب چه کسى است؟ ولى به یقین می دانم که دانش آن نزد تو و اسباب آن به دست توست و تویى که آن را با لطف خویش تقسیم میکنى و با رحمت خود براى آن سبب فراهم می سازى، خدایا، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و بار پروردگارا، روزى خود را بر من گسترده ساز و به دست آوردنش را برایم آسان نما و جاى دریافتش را نزدیک قرار ده و با طلب آنچه برایم در آن روزى مقدر نکرده اى به زحمتم میفکن، چه تو از آزردن من بی نیازى و من به رحمتت نیازمندم، پس بر محمد و خاندان او درود فرست، و با لطف و فضل خویش بر بنده ات کرم نما، تو صاحب بخشش بزرگ هستى.

اما دعای سوم: دعای جوشن کبیر هست که از همه بیشتر دوستش دارم (). چقدر جالبه. صد فراز. هر فراز ده اسم از اسم های زیبای خدا. که در کل میشه هزار اسم. خدا رو به هزار اسمش صدا میکنی. چه اسم هایی! یکی از یکی قشنگ تر :)

فراز پنجاه و نه:

یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ،    یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ،    یا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ،

یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ،       یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ،     یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ،

یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ،      یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ،     یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ،

یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ

خدایا همه ی ما رو از برکات ماه مبارک رمضان بهرمند کن؛

خدایا به ما توفیق خوندن نماز اول وقت و با حضور قلب، خوندن قرآن، خوندن دعاها و همینطور انجام مستحبات در این ماه پر برکت عنایت کن:

خدایا عبادات همه ی ما رو قبول کن؛

به مهربانیت ای مهربان ترین مهربانان

 

+ رسیدن ماه رمضان رو به همه تبریک میگم؛ التماس دعا

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۱

چرا بعضیا سعی دارن که زنها رو مثل مردها کنن؟ چرا بعضیا میخوان که زنها مثل مردها تو همه شغلها ورود کنن؟ چرا بعضیا دوست دارن که زنها شبیه مردها بشن یا باشن؟ چرا بعضیا تمایل دارن که به زن و مرد با یک دید نگاه بشه؟

مگه زن و مرد دو جنس متفاوت نیستن (اگه نگیم مخالف)؟ اگه زنها مثل مردها بودن که نیازی به خلقشون نبود! پس حتما چیز دیگه ای هستن.

به نظر من مردها مثل پیچ-گوشتی-ان. با پیچ-گوشنی چی کار میکنن؟ پیچ رو باز و بسته میکنن. اگه دقت کنید معمولا پیچ-گوشتی ها محکم، زمخت و بزرگ هستن. بعضی وقتا حتی ممکنه چکش روی سرشون زده بشه.

اما زنها. زنها مثل فازمترن. دقت کردید؟ فازمترها ظریف، شیشه ای، شکننده و کوچک هستن و البته تو دلشون یه لامپی هست که میتونه روشن بشه.

با فازمتر میشه یه پیج رو باز و بسته کرد. اما آیا فازمتر برای این کار ساخته شده؟ نه.

وظیفه ی زن تأمین معاش نیست (توجه داشته باشید که من فعلا مجردم و بعدا ممکنه نظرم عوض بشه :))

وظیفه ی زن فرزندآوری و تربیت فرزنده.

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۹

چرا واقعا؟!

اگه نمیدونید قضیه از چه قراره این نوشته-ی من رو بخونید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۲
از صبح امروز نه تنها با لپ تاپ یا گوشی نمیتونستم برم اینترنت بلکه آنتن گوشی هم پریده بود. اولش نمیدونستم که قضیه از چه قراره. کلی با لپ تاپ ور رفتم؛ باتری گوشی رو درآوردم و.... ظهر فهمیدم که همه ی تلفن های ثابت و همراه  قطع-ن. حدس ما اینه که احتمالا فرد خاصی مثلا یک وزیر اومده بوده رامسر. من که آرزوی سلامتی برای همه ی مسؤلان و خدمتگذاران دارم ولی تو این اوضاع و احوال بعید میدونم تروریست ها به فکر ترور یک وزیر و یا یک مدیر رده بالا بیفتن! ان شاء الله هم که نیفتن. بدین مناسبت شعری از من طراوید:
چه کسی آمد و اینترنت ما از کف ما رفت؟
با آمدنش هرچه که داشتیم به خطا رفت
تبلت و گوشی و لپ‌تاپ، همگی-شان
تبلت که نداریم، دو تاشان به فنا رفت!
اینها همه رونق‌ند و نِت صفای خانه
در خانه ی ما رونق اگر بود صفا رفت
خوب شد که نبودید و ندیدید که امروز
از دست مدیران چه جفا بر دل ما رفت
«بر شمع نرفت از گذر آتش دل صبح
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت»*
 
* تضمین از حافظ عزیز با اندکی تغییر؛ به جای دوش از صبح استفاده کردم که معنی دار بشه
+ خدایا ببخش که تو نماز خیلی کم حواسم به تو هست...حلالم کن...
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۹

امروز بالاخره ابد و یک روز رو دیدم. حقیقتش من با دید خوبی برای دیدن این فیلم نرفته بودم. فکر میکردم قراره یه فیلم به سبک جدایی نادر از سیمین ببینم؛ یه فیلم اپوزیسیونی (ضد حکومتی یا ضد دولتی) که تهش با ناامیدی سالن سینما رو ترک میکنی. در صورتی که اشتباه کرده بودم. فیلمش نه به سبک «جدایی نادر از سیمین» بود و نه اپوزیسیونی و نه ناامید کننده. برعکس تا حدودی هم باعث امیدواری میشد. «ابد و یک روز» فیلم خیلی خوبیه. فیلمنامه، کارگردانی، بازی بازیگرها و به نظرم تقریبا همه چیز خوب بود. ولی از موسیقی متنش راضی نبودم. یعنی اصلا فکر کنم موسیقی متن نداشت. با وجود اینکه بخش اعظم فیلم رو دعوا و بحث و جدل تشکیل میداد ولی این جنگ و دعواها برای من که معمولا سعی میکنم از دعوا و بحث دوری کنم، زجرآور نبود. خنده گرفتن هاش به موقع و موفق بود. آخرش هم به نظرم خوب تموم شد. شخصیت محسن خیلی واسم قابل درک بود؛ اینکه با وجود معتاد بودنش از برادرش سرِ توهین اون پسره دفاع کرد؛ اینکه نگران آینده ی خواهرش بود. نوید محمدزاده خوب از پس این نقش براومده بود. شخصیت شهناز یکم شلخته بود؛ من نفهمیدمش. ولی نقش لیلا به نظرم پخته شده و قابل قبول بود. این فیلم هم به فهرست فیلم های مورد علاقه ام اضافه شد.

خب خود فیلم به کنار، سوالی که واسه من مطرح شد این بود که چرا باید به صورت زوج مرتب به سینما رفت؟! البته جوابش رو خودم پیدا کردم. علتش اینه که دوتایی فیلم دیدن بیشتر میچسبه :) امروز تا حدودی از تنها رفتنم به سینما احساس حماقت کردم! ولی چون فیلمش خوب بود این احساس واسم کمرنگ شد. یعنی الان من که مفرد مذکر حاضر هستم حق سینما رفتن ندارم مگر اینکه یه مفرد مونث غایب رو حاضر کنم؟! مگر ما مجردها دل نداریم؟!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۹

یادم هست قبلتر از اینها تقریبا هرشب به قصد شب-نشینی میرفتیم خونه همسایه هامون یا اونا میومدن خونه ما. و البته رفت و آمد های خانوادگی و خویشاوندی فقط به ایام عید محدود نمیشد. اما حالا دیگه نه از شب-نشینی خبری هست و نه از دیدوبازدید های هرچندوقت یه بار در طول سال؛ چی بشه؛ اونم فقط بستگان درجه یک. چیزی که واسم تا مدتی سوال بود این بود که چطور میشد که ما تو اون زمان ها با وجود اینکه خیلی زود به زود همدیگرو میدیدیم کلّی حرف واسه گفتن داشتیم ولی الان که دیر به دیر از هم یادی میکنیم حرف هامون خیلی زود ته میکشه؟! انگار اصلا حرفی برای گفتن نداریم. سلام، خوبی؟ چطوری؟ چه خبر؟ و چند سوال اینطوری که زیر ده دقیقه معمولا طول میکشه.

من در مورد این موضوع فکر کردم و به این جواب رسیدم که اگه آدمها هر روز همدیگر رو ببینن میتونن تمام اتفاقات ریز و درشت اون روز رو با جزئیات واسه هم تعریف کنن. از چیزی که تو اخبار شنیدن گرفته تا برنامه ای که شب قبل دیدن و اتفاقی که چند روز پیش واسشون افتاده و... . ولی وقتی فاصله ی دیدارها زیاد باشه دیگه افراد مجبور میشن فقط سرخط مهمترین اخبار بعد از آخرین دیدار رو بیان کنن که معمولا چیز زیادی نیست و خیلی سریع تموم میشه.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۸

یکی از سوال هایی که ممکنه موقع خواستگاری از طرف مقابل پرسیده بشه غذای مورد علاقه-ست. این سوال به طور کلی سوالی نیست که در ابتدای فهرست سوالات بیاد ولی میشه اون آخرا مطرح بشه.

هرچند ممکنه که دونستن غذای مورد علاقه برای ازدواج برای بعضی ها بی معنی باشه ولی به نظر من غذای محبوب هر شخص برآمده از شخصیت و سبک زندگیش هست. مثلا به نظر من شخصیت کسی که عاشق پیتزاست با شخصیت کسی که غذای محبوبش کبابه فرق میکنه. بنابراین بازهم به نظرم بهتره که دو طرف غذاهای مورد علاقشون تو یه سبک و سیاق باشه. مثلا قرمه سبزی و فسنجون رو میشه تو یه دسته قرار داد. ولی ماکارونی و جوجه کباب یک-کم از هم دورن!

من در مورد غذا خیلی حساس نیستم و شعارم در مورد غذا اینه که: «غذای محبوب من غذایی هست که وقتی میخورم به نظرم خوشمزه بیاد» دیگه به این کار ندارم که اسمش چیه، آشپزش کیه و...

ولی اگه ظاهر یه غذا واسم غیرقابل قبول باشه جرئت امتحانشو ندارم. اکثر غذاها واسم قابل قبول هست به جز چند مورد:

  • پوست مرغ و یا چربی گوشت برام قابل تحمل نیست
  • از کله پاچه بدم میاد (حتی از بوش)
  • از بادنجون زیاد خوشم نمیاد ولی اگه توی یه خورشت به طور کامل له شده باشه میتونم ندید بگیرمش
  • جوجه کباب واسم چیز بی معنی ای هست و نمیتونم به عنوان یه وعده ی غذایی حسابش کنم ولی مرغ سرخ شده رو دوست دارم
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۴

+ قبل از هرچیز ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو تبریک میگم. خداوند زیارتشون رو نصیبمون کنه؛ ان شاء الله

 

فکر کنم به دلیل اینکه قبلنا معمولا فقط پدرها سر کار میرفتن و مادرها به امور خونه میرسیدن، بچه ها بیشتر و بهتر با مادرشون ارتباط برقرار میکردن و باهاش راحت بودن و در مورد مسائلی صحبت میکردن که هرگز حاضر به طرح اون مسائل در حضور پدر نبودن. حتی بعضی وقتا هم که از پدر چیزی میخواستن اول به مادر میگفتن. من یکی از اونام :)

البته باید بگم من اغلب اوقات خجالتی هستم؛ حتی در موارد جلوی پدر و مادرم. مثلا من اگه گرسنمم باشه روم نمیشه به مادرم بگم گشنمه شامو زودتر بیار. یا مثلا روم نمیشد به پدرم بگم پول بده؛ به جز برای شهریه ی دانشگاه یا هزینه هایی از این قبیل. البته پدرم خودش هر چندوقت یه بار بهم پول تو جیبی میداد. با وجود این خجالت ها خداروشکر؛ شده که من دست و پا و سر مادرم رو ببوسم ولی متاسفانه تا به حال نشده که حتی دست پدرم رو ببوسم! زیاد از هم دور نیستیما ولی من روم نمیشه این کارو کنم.

 

اما به نظرم بچه های این سال ها بیشتر بابایی میشن تا مامانی. چون وقتی مادرها برن سر کار و بچه رو اینور و اونور بذارن دیگه اون احساس صمیمیت و راحتی بین مادر و فرزند ایجاد نمیشه و بچه حتی ممکنه احساس صمیمیت بیشتری با پدرش داشته باشه.

 

+ مستند دو تا کافی نیست؟! از شبکه افق خیلی خوب بود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۱