مدتهاست که من قدم میزنم. در خانه‌ی‌مان قدم میزنم. راه میروم. وقتی راه میروم موتور ذهنم برای فکر کردن روشن میشود. فکرهایی که به همه‌جا میروند ولی من را به هیچ جایی نمیرسانند.

فکر کردنِ زیاد، فرصتِ بودن در زمانِ حال را از من گرفته است. تصمیم دارم فکرهایی که در ذهنم ظاهر میشوند را اینجا بنویسم تا بلکه مغزم از شرِّ پردازش بیخود و بی‌جهت این فکرها راحت شود!