یکی از فکر هایی که قبلتر از این ها برای خودم ساخته و پرداخته بودم و مرورش برام لذت بخش بود، تخیل در مورد نحوه ی برگزاری مراسم جشن تولد همسر آیندمه! :) نسخه ی جدیدی از اون فکرها رو در ادامه میتونید بخونید:

فکر این که وقتی ازدواج کردم روز تولد خانمم وقتی که بیرون از خونه هستش، پونصد، شیشصد، هفتصد، هشتصد، نهصد و یا شاید هم هزار تا بادکنک باد کنم و توی اتاق خواب بذارم؛ طوری که کل فضای اتاق رو پر کنه و اصلا نشه داخلش رفت!

یه بسته کاغذ A4 و یه بسته مدادرنگی خیـــــــــلی بزرگ رو کاغذ کادو کنم و به عنوان هدیه بذارمشون گوشه ی همون اتاق (قبل از گذاشتن بادکنکا!). بعدش وقتی خانومم اومد خونه بگم تولدت مبارک عزیزم. هدیه-ت تو اتاق خوابه! حالا منم دارم تمام این صحنه ها رو فیلمبرداری میکنم. میره تو اتاق میبینه پر از بادکنکه. میگم هدیه-ت اون گوشه-ست؛ باید از این بادکنکا با ترکوندنشون عبور کنی تا بهش برسی!

وسط کیک تولدشم هر سال، عدد سنی رو که زمانی که با من ازدواج کرد داشت رو به صورت شمع بذارم و دور کیک هم به تعداد سال هایی که با من بوده از اون شمع های تکی ساده بذارم؛ تا هم احساس پیری نکنه و هم بدونه چند سال از زندگیشو با من بوده!

وااااااای چقدر من احساساتی ام :))