آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اجتماعی» ثبت شده است

یه رسمی که داره باب میشه اینه که تو مراسم ختم بعضی هنرمندا واسه شادی روحش یا به احترامش "دست میزنن"!

مگه میشه مگه داریم؟!

آقاااااااا

هر چیزی جایی داری

نمیشه که

دست زدن برای شادی هستش نمیشه تو غم هامون دست بزنیم که!

یعنی همینجوری پیش بریم در آینده تو مراسم ختم برای شادی روح متوفی آهنگ میزارن و میرقصن!!

یا یه چیزی دیگه ای که باب شده شیرینی پخش کردن تو عزاداری ها و مراسم ختم هستش. البته این خیلی وقته که باب شده.من از کودکی یادمه که شیرینی برای مراسم های شادی و شیرین کردن دهان مهمان ها استفاده میشده و خرما و حلوا برای مراسم های غم و اندوه. حالا چرا الان اینجوری شده نمیدونم!

دعای ماه رجب بعد از نماز خوبه :)

  • سجاد معمولی

پس چرا من نیستم؟!

چرا من اجتماعی نیستم؟

این یعنی که من انسان نیستم؟

ای کاش میشد که...

کیبورد رو دوست دارم

نوشتن با صفحه کلید رو دوست دارم

دلم شب میخواد

دلم تنهایی میخواد

دلم هر شب تنهایی میخواد

دلم سکوت میخواد

دلم سر به مهر میخواد

چرا من حرف برای گفتن ندارم؟

چرا من حوصله ی حرف شنیدن ندارم؟

خستم

دوست دارم سکوت باشه

دوست دارم بخوابم

دوست دارم شب باشه

دوست دارم زمان وایسه

ای کاش ساعت برنارد رو داشتم

زنگ در رو زدند...

با من کار نداشتن

طبق معمول

اصلا میدونید

خیلی کم پیش میاد که من گوشی تلفن رو بردارم

یعنی حتی اگه یه بند زنگ بزنه من گوشی رو برنمیدارم

چون کسی با من کاری نداره

ضمن اینکه مجبورم برای چند دقیقه تعارف تیکه پاره کنم که خوشم نمیاد

من اجتماعی نیستم

نوشتن رو دوست دارم

کیبورد رو دوست دارم

  • سجاد معمولی

به نظرم بعد از حادثه پلاسکو یه تغییرات مثبتی تو ما ایجاد شد. امیدوارم پایدار باشه.

  • سجاد معمولی

شاید اگه دخترا راضی به دوست‌دختر بودن نمیشدن آمار ازدواج بالاتر می‌رفت!

  • سجاد معمولی

یکی از اشتباهاتی که تو موضوع امر به پوشش مناسب و نهی از بدحجابی/بی‌حجابی صورت میگیره عدم توجه به سبک و نوع آدم و دلیل بدحجابی/بی‌حجابی‌شه. چون آدم‌های مختلف دلیل خاص خودشون رو دارن نمیشه به همه٬ یه جور نگاه کرد و از یه شیوه‌ی یکسان برای توصیه حجاب استفاده کرد. بعضی رو که اصلا نه میشه و نه باید توصیه کرد. علت پوشش نامناسب میتونه لجبازی٬ عدم اعتقاد٬ عدم آگاهی٬ محیط و دوستان٬ نوع تربیت در دوران کودک٬ سبک زندگی٬ سختی‌های حجاب داشتن٬ عادت٬ علاقه به جلب توجه و خیلی چیزهای دیگه باشه. نمیشه به همه یه چیز رو گفت.

مثلا فرض کنید به یکی از موارد یک یا دو بگید که خدا تو قرآن گفته که خانم‌ها پوشش مناسب داشته باشن.

اون احتمالا میگه: به تو چه؟! اصلا من دوست دارم برم جهنم. تو مگه وکیل و وصی منی؟

بعضیا رو هم میشه اینطوری باهاشون صحبت کرد:

ببین. حجاب واسه اینه که مردم لذت جنسی بیشتری ببرن. بچه‌ای رو در نظر بگیر که بیرون هی هله هوله میخوره؛ خب این بچه با چیزای بیخودی خودش رو سیر میکنه و وقتی میاد خونه دیگه غذا نمیخوره. حالا برعکس وقتی آدم برای چندین ساعت چیزی نمیخوره و گرسنه میشه٬ غذا بیشتر بهش میچسبه. جامعه‌ای رو در نظر بگیر که همه‌ی خانوم‌ها خودشون رو تو کیسه کردن و فقط نوک دماغشون پیداست؛ وقتی مرد بیرون از خونه تو اون جامعه تغذیه نشه٬ غذای خونه براش یه چیز خیلی گرانبها و باارزشی ی (مجبور شدم در لفافه بگم!). کم نداریم خانم‌هایی که پیش روان‌درمانگر میرن و میگن من خودمو فلان میکنم و هر مدل لباسی برای شوهرم میپوشم ولی بهم توجهی نمیکنه.

نکته: بی‌توجهی‌های آقایون فقط و حتما به این دلیل نیست!

توصیه۱: کف خیابان جای فلسفه‌ی حجاب گفتن نیست!

توصیه ۲: به هیچ وجه توی شبکه‌های اجتماعی با کسی که ضد حجاب مینویسه و محتوا ارسال میکنه بحث و گفتگو نکنید. فایده نداره که هیچ٬ ضرر هم داره!

  • سجاد معمولی

به نظر من هیچ آدمی نمیتونه برای ما صددرصد ایده آل باشه. همه ی آدما یه سری خصوصیات بد دارن که ممکنه واسه ی ما قابل تحمل نباشه. به نظر من دوست قدیمی ای که از اون اخلاق های بدش باخبریم بهتر از دوست جدیدی هست که در نگاه اول به نظرمون ایده آله و بهتر از دوستای قبلی به نظر میرسه؛ چون وقتی اخلاق بد دوستمون رو بدونیم حداقلش اینه که ارتباطمون رو طوری باهاش مدیریت میکنیم که اون اخلاق بد، ظاهر نشه ولی دوست جدید نیاز به زمان داره، نیاز به سفر داره، نیاز به موقعیت داره، نیاز به امتحان داره، نیاز به هزینه داره تا بشه کشفش کرد.

در واقع دوستای قدیمی یه جورایی سرمایه هستن؛ چون ما واسه کشف ابعاد شخصیتی-شون از امکانات مادی و معنوی-مون هزینه کردیم. حیفه که به خاطر بعضی از چیزهایی که قابل چشم-پوشی و مدیریته دوستامونو از دست بدیم. به قول حضرت علی علیه السلام: «عاجزترین مردم کسى است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و از او عاجزتر کسى است که دوستانى را که به دست آورده از دست بدهد.»

  • سجاد معمولی

یادم هست قبلتر از اینها تقریبا هرشب به قصد شب-نشینی میرفتیم خونه همسایه هامون یا اونا میومدن خونه ما. و البته رفت و آمد های خانوادگی و خویشاوندی فقط به ایام عید محدود نمیشد. اما حالا دیگه نه از شب-نشینی خبری هست و نه از دیدوبازدید های هرچندوقت یه بار در طول سال؛ چی بشه؛ اونم فقط بستگان درجه یک. چیزی که واسم تا مدتی سوال بود این بود که چطور میشد که ما تو اون زمان ها با وجود اینکه خیلی زود به زود همدیگرو میدیدیم کلّی حرف واسه گفتن داشتیم ولی الان که دیر به دیر از هم یادی میکنیم حرف هامون خیلی زود ته میکشه؟! انگار اصلا حرفی برای گفتن نداریم. سلام، خوبی؟ چطوری؟ چه خبر؟ و چند سوال اینطوری که زیر ده دقیقه معمولا طول میکشه.

من در مورد این موضوع فکر کردم و به این جواب رسیدم که اگه آدمها هر روز همدیگر رو ببینن میتونن تمام اتفاقات ریز و درشت اون روز رو با جزئیات واسه هم تعریف کنن. از چیزی که تو اخبار شنیدن گرفته تا برنامه ای که شب قبل دیدن و اتفاقی که چند روز پیش واسشون افتاده و... . ولی وقتی فاصله ی دیدارها زیاد باشه دیگه افراد مجبور میشن فقط سرخط مهمترین اخبار بعد از آخرین دیدار رو بیان کنن که معمولا چیز زیادی نیست و خیلی سریع تموم میشه.

  • سجاد معمولی

یادمه زمانی که خواهرم مجرد بود و حدود بیست سال سن داشت یه برنامه تو تلویزیون نشون میداد که خیلی پیگیرش بود. اسمش بود هزار راه نرفته که به مسائل مربوط به جوون ها میپرداخت. من که اون موقع یه نوجوون بودم از اون برنامه خیلی بدم میومد و همش بهش میگفتم: این چیه آخه نگاه میکنی؟! بعدا که ازدواج کرد؛ من به سن حدودا بیست سالگی رسیده بودم و به برنامه های اون طوری علاقه مند شده بودم؛ این در حالی بود که خواهرم از این برنامه ها بدش اومده بود و به من میگفت اینا چیه نگاه میکنی؟!

آدمها بنا به شرایط خاصی که درش قرار دارن به یه سری چیزیا علاقه دارن و به چیزایی بی علاقه ان. یعنی ممکنه یه نفر تو یه سنی و یه موقعیتی از یه چیزی خوشش بیاد ولی بعدا از همون چیز متنفر بشه.

 

+ نمیدونم چرا بعضی وقتا که بارون میاد آب قطع میشه؟! عجیبه ها!

++ بعد از ظهر دیروز یه رعد شدیدی دلمو تکون داد. غروب نماز آیات خوندم.

+++ الان داره باروون میاد. باروونو خیلی دوست دارم؛ مخصوصا زمانی که نیاز نیست بیرون برم!

  • سجاد معمولی

اینایی که چند بار مثلا سه، چهار، پنج یا بیشتر ازدواج کردن یا دوست بودن، خاطره هاشون باهم قاطی نمیشه؟! مثلا فرض کنید پسره به دختره میگه یادته رفته بودیم اصفهان کنار اون پله پات لیز خورد افتادی تو آب؟ دختره ابروهاشو به هم گره میزنه و میگه نه!! پسره یکم با دقت فکر میکنه یادش میاد که اون خاطره مربوط به یه نفر دیگه بوده؛ حالا خودش دقیقا نمیدونه کدومه ها!!

خیلی قاطی میشه. فیلمی که با یه نفر تو سینما میبینم، آهنگی که به خاطر یه نفر مورد علاقه-مونه، کافی شاپی که پاتوقمون با یه نفره، برامون خاطره میسازه. خاطراتی که هیچ وقت پاک نمیشن. مثل کامپیوتر.

میدونستید که کامپیوتر هیچ وقت هیچ چیزی رو پاک نمیکنه؟ یعنی اگه شما درایوتونو Format هم کنید باز هم داده رو پاک نمیکنه. تنها راه پاک کردن کامل، بازنویسی روی داده های قبلیه. به نظر من خاطره هم همینطوره. اگه خاطره ای در یه مورد با یه نفر دارید که دیگه تو زندگیتون نیست، باید اونقدر با نفر جدید در اون مورد خاطره سازی کنید که خاطره ی قبلی پاک شه.

ولی به طور کلی آدم نباید منابع خاطره ساز رو با خاطره سازی های اشتباه هدر بده.

خدایا ما رو یاری فرما

 

+ با نگاهی به بعد از تو . . .

++ الان تلویزیون داره یه آهنگ از «حامد زمانی» پخش میکنه. دیگه مثل قبلنا بهش علاقه ندارم. وقتی داد میزنه: صداش شبیه نعره میشه، خیلی بد میشه، خیلی خش و خز میشه، اصلا هنری نیست اونطوری. ولی آهنگ های میشه شاهی کنی، حضرت مهتاب، چشم مجنون، آخرین قدم، دلتنگم، گزینه های روی میز خوب بودن.

  • سجاد معمولی

خیلی بده آدم ندونه داره چی کار میکنه. خیلی بده آدم هدف نداشته باشه. خیلی بده آدم با تشویق یه نفر دنبال یه چیزیو بگیره. خیلی بده با نقد یا سرزنش یه نفر از ادامه دادنِ یه مسیر منصرف بشه. خیلی بده آدم حرف آخر رو خودش تو زندگیش نزنه. خیلی بده آدم انتخاباش برای جلب رضایت دیگران باشه. خیلی بده که آدم برای دیگران زندگی کنه. خیلی بده آدم تقلید کنه. خیلی بده آدم منتظر نظر خوب دیگران باشه. خیلی بده آدم منتظر تایید دیگران باشه. خیلی بده آدم خودش نباشه. خیلی بده آدم بید مجنون باشه.

خیلی بده آدم ندونه چی میخواد. خیلی بده هیچی آدمو راضی نکنه. خیلی بده آدم فکر کنه هیچ چیر توی دنیا نیست که بخواد به خاطرش زنده باشه. خیلی بده آدم هیچ امیدی نداشته باشه. خیلی بده آدم هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشته باشه. خیلی بده آدم احساس کنه هر طوری زندگی کنه باز یه فکر تلف شدگی و بیهودگی مغزشو مشغول میکنه.

خیلی بده آدم نازکش دیگران باشه. خیلی بده آدم گدای محبت دیگران باشه. خیلی بده آدم صرفا برای جلب توجه دیگران یه کاری رو انجام بده. خیلی بده آدم به امید توجه دیگران از خونه بزنه بیرون. خیلی بده تحویل نگرفتن دیگران اعصاب آدمو خورد کنه. خیلی بده بد حرف زدن دیگران آدمو از زندگی دلسرد کنه. خیلی بده تمسخر دیگران مسئله و دغدغه ی اصلی ذهن آدم باشه.

خیلی بده آدم خودش نباشه. خیلی بده...

 

شماره ی این مطلب ۱۱۵ هست؛ از همین جا به همه ی دوستانی که در اورژانس کار میکنند خسته نباشید عرض میکنم :)

  • سجاد معمولی