۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ازدواج» ثبت شده است

چطوری به دخترا شماره بدم؟!

بعد از یه امتحان نسبتا بد، امتحانی که تقریبا همه، سوالی رو که من اشتباه نوشتم درست نوشتن، تقریبا همه خوشحالن و من ناراحت، یه حس بدی رو با خودم به سمت خونه حمل میکردم. البته حقم بود. من دو روزی رو که واسه این امتحان وقت داشتم به بطالت تموم گذروندم و فقط شب و بامداد روز امتحان نمونه سوال و جزوه رو یه نیمچه دور زدم. یکی از دوستان تا میدون منو رسوند. از دانشگاه تا شهر من حدود شیش تا شهر نسبتا بزرگ هست. برای رفتن به یکی از شهرهای میانی کنار خیابون ایستادم. یه پراید وایساد. در عقب رو باز کردم پرسیدم فلانشهر میرید؟ راننده همینطور که چادر و کیف زنونه ای رو که روی صندلی عقب بود برمیداشت و اونها رو به خانومی که صندلی جلو نشسته بود میداد گفت سوار شو. سوار شدم. کاپشن قرمز رنگی تن اون خانوم بود. خب، با این وضعیت حدسم این بود که با هم نسبت دارن. به شهر فلان میرسیم. پیاده میشم. میرم جلوتر. اونور میدون. کنار خیابون منتظر میمونم تا یه ماشین واسه شهرم گیرم بیاد، یا حداقل یه شهر نزدیک. راننده ای که سمندش رو کنار خیابون پارک کرده بود، میپرسه فلانشهر میری؟ میگم نه. میپرسه کجا میری؟ با اکراه میگم فلانجا. دوست نداشتم سوار شم. میدونستم بشینم باید منتظر بمونم. یه خانوم صندلی جلوی سمند نشسته بود. گفتم یکم کنار خیابون میمونم. اصرار کرد. گفتم چقدر میگیری؟ گفت 12 تومن. یه کم فکر کردم و گفتم 12 تومن زیاده. گفت 10 تومن بده. راضی میشم. میشینم. منتظر میمونیم تا یه مسافر دیگه پیدا بشه. بعد از ده تا پانزده دقیقه خانومی که جلو نشسته بود و از انتظار توی ماشین خسته شده بود پیاده میشه. منم پشت بندش پیاده میشم. کمی قدم میزنم تا از موقعیت ماشین دور شم. باقیمونده ی آب داخل بطری ای که از دانشگاه با خودم حمل کرده بودم رو پای یه درخت، خالی میکنم و بطری رو داخل سطل زباله کنارش میندازم. دوباره کنار خیابون منتظر میمونم. یه مینی‌بوس بهم نزدیک میشه. گوشه پایین سمت راست شیشه‌ش نوشته «فلانشهر» و گوشه پایین سمت چپ شیشه‌ش نوشته «بیسارشهر». بیسارشهر بعد از شهر منه. این یعنی از شهر من رد میشه. من دست نگه نداشتم ولی مینی‌بوس وایساد! کنار من وایساد. برای من وایساد! در باز شد ولی هیچکی پیاده نشد! به کسی که کنار در بازشده ایستاده بود گفتم فلانشهر؟ گفت سوار شو. رفتم بالا. پُرِ پُر بود. باید سرپا میموندم. راننده گفت چند نفر فلانجا پیاده میشن. زیاد دور نبود. کمی بعد یه نفر پیاده شد. من جاش نشستم. صندلی های سمت چپ مینی‌بوس دوتایی و صندلی های سمت راست تکی بودن. من روی صندلی سمت راست یکی از صندلی های دوتایی نشسته بودم. وسط راهرو، یعنی بین صندلی های سمت چپ و راست، روی یه صندلی موقت یه خانوم جوونی کنار من نشسته بود. با رسیدن به نقطه ای اون خانوم به همراه چند نفر دیگه پیاده شدن. حالا دختری که روی صندلی سمت راست کنار شیشه نشسته بود کنارم ظاهر شده بود. قیافش چقدر آشنا به نظر میرسید. انگار شبیه یکی از همکلاسی های خیلی قدیمی‌م بود. قیافه‌ش به دلم نشسته بود. نمیدونم چرا! نمیدونستم چطوری دید بزنم که ضایع نباشه! وقتی چند نفر داشتن از ماشین پیاده میشدن یه نگاهی بهش کردم. به نظرم متوجه شد. بعد از اون احساس کردم که اونم چند بار نگاهم کرد. نمی دونستم باید چی کار کنم. واقعا باید چی کار میکردم. چه سوالی باید میپرسیدم؟ چی باید میگفتم. مثلا ببخشید خانوم، قیافه‌ی شما خیلی برای من آشناست. جلوی مردم زشت نیست چیزی بگم؟ اصلا چی باید بگم؟ شاید اصلا شوهر یا نامزد یا دوست پسر داشته باشه! از کجا باید میفهمیدم. اینقدم که این دخترها با گوشیشون ور میرن که معلوم نیست چه خبره! تو دلم گفتم اگه مقصدش توی شهرم بود، هرجا پیاده شد پیاده میشم باهاش صحبت میکنم. چند تا شهر قبلتر پیاده شد :'(

الان که فکرشو میکنم به نظرم بهتر بود که همونجا پیاده میشدم و باهاش صحبت میکردم. فوقش دوباره ماشین میگرفتم دیگه. خیلی بی عرضه ام!

فقط میتونم بگم خدایا!

به نظر شما (مخصوصا دخترخانوما) یه پسری که هر جایی (مثلا دانشگاه یا...) یه دختری رو می‌بینه و ازش خوشش میاد باید چی کار کنه؟ باید چی بپرسه که زشت نباشه؟

--------------


دریافت

  • سجاد بوداغی
  • يكشنبه ۱ بهمن ۹۶

دردسرش زیادتره!

یه مدت خیلی تو کف ازدواج بودم ولی الان که فکر میکنم زیاد واسم جذاب نیست. به نظرم دردسرش خیلی زیادتره. نمیدونم شایدم دارم اشتباه می‌کنم.

  • سجاد بوداغی
  • شنبه ۱۸ آذر ۹۶

مرد بد زن خوب میگیره!

شاید این جمله تنها جمله ای در مورد ازدواج باشه که هم مردا و هم زن ها تأییدش میکنن:

«مرد بد زن خوب میگیره»

وقتی از زن ها میپرسی نظرتون راجع به این جمله چیه؟ میگن «درسته. چون من زن خوبی هستم و یه شوهر بد نصیبم شد»!

و وقتی از مردها نظرشونو میپرسیم میگن که «درسته. چون من خیلی از مردها رو میشناسم که آدمای خوبی نیستن ولی زن های خوبی گرفتن. در حالی که من آدم خوبی هستم و زن خوبی نگرفتم»!

+ آهنگ «کهکشان عشق» «مرحوم استاد محمد نوری» خیلی خوبه


اضافه شده در ۲۷ بهمن ۹۵:

خداوند در قرآن میفرمایند:

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ ۖ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ۚ أُولَـٰئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ ۖ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلیدند، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایی که [تهمت زنندگان] درباره آنان می گویند، مبرّا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.

آیه ۲۶ سوره نور

  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵

پیشنهادهای دیدنی و شنیدنی

فیلم «بیخود و بی جهت» از «عبدالرضا کاهانی»: خوب بود

مستند «من انرژی هسته ای نیستم»: بد نبود ولی آخرش هیچ جمع بندی و نتیجه گیری ای نداشت!

تئاتر-فیلم «شام با دوستان»: خوب بود

فیلم «گاو» از «داریوش مهرجویی» خوب بود؛ آخرش خیلی تاثیرگذار بود، خیلی...

- نمیدونم قبلا گفته بودم یا نه که آهنگ «لعنتی» «محمدرضا گلزار» رو دوست دارم

- وای! اگه اجرای زنده بهت قول میدم از محسن یگانه رو ندیدن، حتما ببینید. فوق العادست!

- اگه مجرد هستین و به ازدواج فکر میکنید پیشنهاد میکنم برنامه «محرمانه خانوادگی» شبکه افق رو ببینید.

  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵

از اوناست که بر اوناست!

شاید اگه دخترا راضی به دوست‌دختر بودن نمیشدن آمار ازدواج بالاتر می‌رفت!

  • سجاد بوداغی
  • شنبه ۶ شهریور ۹۵

خدایا از تو درخواست میکنم...

به نظرم شب های قدر سال های گذشته دقیقا نمیدونستم که از خدا چی میخوام. اصلا میدونید من تو این جور خواستنا میلنگم. چون اونقدر از خدا چیز خواستم و خدا به من اون چیز رو داده و بعد از بدست اوردنش واسم بی ارزش شده که دیگه فکر میکنم هیچ چیزی ارزش نداره که واسه داشتنش، به خدا، اصرار کنم. همیشه میگفتم: «خدایا اینو بده؛ این دیگه آخری یه؛ اینو بدی دیگه هیچی ازت نمیخوام» ولی بعد از رسیدن به اون، یا پشیمون میشدم که چرا اینقدر بیخودی اصرار کردم (اصلا ارزششو نداشت) یا دوباره چیزای جدیدتری واسه خواستن پیدا میکردم.

واسه همین چند سالی میشه که دیگه تقریبا به خدا برای داشتن چیزی و یا رسیدن به چیزی اصرار بیش از حد نمیکنم. دعاهام معمولا کلی هست. عاقبت به خیری و...

مثلا فکر میکنم که اگه یه دختری رو ببینم و ازش خوشم بیاد واسه رسیدن بهش به خدا اصرار نمیکنم. میگم خدایا هر چی صلاحه پیش بیار. حتی احتمالا میگم خدایا اگه این وصلت عاقبت خوبی نداره مانعش شو.

این سبک تفکر از یه لحاظ یه کم بده. چون خواسته ی واضحی نیست که از خدا بخوای و همیشه تو شک و تردید به سر میبری.

اما این شبا از خدا چند تا درخواست واسه خودم دارم:

  • کار (کاری که واسش ساخته شدم؛ علاقه بهش داشته باشم؛ مفید باشه؛ درآمدش خوب باشه؛ باعث رشدم بشه)
  • سلامتی (سلامتی جسمی و روحی)
  • همسر (خدایا من فعلا در این مورد زیاد عجله ندارم :)

(۱) ویدیو پایین رو تماشا کنید تا با پیوندگاه بیشتر آشنا بشید.

(۲) از طریق این نوشته با یه برنامه خیلی خوب و جالب به نام همسا آشنا شدم که پیشنهاد میکنم نصبش کنید. به نظرم آدم زیاد که از این برنامه استفاده کنه ذهنش بازتر میشه و واسه مسائل مختلف میتونه راه حل های بیشتری پیدا کنه.

(۳) از همه التماس دعا دارم

  • سجاد بوداغی
  • يكشنبه ۶ تیر ۹۵

نسخه ی جدید یکی از تخیّلات قدیمیم

یکی از فکر هایی که قبلتر از این ها برای خودم ساخته و پرداخته بودم و مرورش برام لذت بخش بود، تخیل در مورد نحوه ی برگزاری مراسم جشن تولد همسر آیندمه! :) نسخه ی جدیدی از اون فکرها رو در ادامه میتونید بخونید:

فکر این که وقتی ازدواج کردم روز تولد خانمم وقتی که بیرون از خونه هستش، پونصد، شیشصد، هفتصد، هشتصد، نهصد و یا شاید هم هزار تا بادکنک باد کنم و توی اتاق خواب بذارم؛ طوری که کل فضای اتاق رو پر کنه و اصلا نشه داخلش رفت!

یه بسته کاغذ A4 و یه بسته مدادرنگی خیـــــــــلی بزرگ رو کاغذ کادو کنم و به عنوان هدیه بذارمشون گوشه ی همون اتاق (قبل از گذاشتن بادکنکا!). بعدش وقتی خانومم اومد خونه بگم تولدت مبارک عزیزم. هدیه-ت تو اتاق خوابه! حالا منم دارم تمام این صحنه ها رو فیلمبرداری میکنم. میره تو اتاق میبینه پر از بادکنکه. میگم هدیه-ت اون گوشه-ست؛ باید از این بادکنکا با ترکوندنشون عبور کنی تا بهش برسی!

وسط کیک تولدشم هر سال، عدد سنی رو که زمانی که با من ازدواج کرد داشت رو به صورت شمع بذارم و دور کیک هم به تعداد سال هایی که با من بوده از اون شمع های تکی ساده بذارم؛ تا هم احساس پیری نکنه و هم بدونه چند سال از زندگیشو با من بوده!

وااااااای چقدر من احساساتی ام :))

  • سجاد بوداغی
  • شنبه ۲۲ خرداد ۹۵

یه سخنرانی عالی برای زوج های جوون

برای مطلب زن ها مثل... خانم شکوه شب وروز نوشتن:

کاش بیشترتوضیح میدادی

اخه بعضی وقتها منم میترسم رفتارهام مردونه شه خخخخخخخخخخخخ
یادم میاد که قبلا تو این صفحه با یه سخنرانی روانشناسی که توسط آقای دکتر حبشی ایراد شده بود آشنا شدم که مختص زوج های جوون بود. خیلی مفید و آموزنده بود. به نظرم بهتره هر فردی قبل از ازدواج و یا حداقل اوایل دوران زوجیت اون حرف ها رو گوش کنه. یکی از خوبی های این سخنرانی اینه که بسیار شیوا و تا حد زیادی به زبان طنز بیان شده. پیوندهای این سخنرانی رو در ادامه قرار میدم:
  • سجاد بوداغی
  • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵

سؤالات خواستگاری: غذای مورد علاقه

یکی از سوال هایی که ممکنه موقع خواستگاری از طرف مقابل پرسیده بشه غذای مورد علاقه-ست. این سوال به طور کلی سوالی نیست که در ابتدای فهرست سوالات بیاد ولی میشه اون آخرا مطرح بشه.

هرچند ممکنه که دونستن غذای مورد علاقه برای ازدواج برای بعضی ها بی معنی باشه ولی به نظر من غذای محبوب هر شخص برآمده از شخصیت و سبک زندگیش هست. مثلا به نظر من شخصیت کسی که عاشق پیتزاست با شخصیت کسی که غذای محبوبش کبابه فرق میکنه. بنابراین بازهم به نظرم بهتره که دو طرف غذاهای مورد علاقشون تو یه سبک و سیاق باشه. مثلا قرمه سبزی و فسنجون رو میشه تو یه دسته قرار داد. ولی ماکارونی و جوجه کباب یک-کم از هم دورن!

من در مورد غذا خیلی حساس نیستم و شعارم در مورد غذا اینه که: «غذای محبوب من غذایی هست که وقتی میخورم به نظرم خوشمزه بیاد» دیگه به این کار ندارم که اسمش چیه، آشپزش کیه و...

ولی اگه ظاهر یه غذا واسم غیرقابل قبول باشه جرئت امتحانشو ندارم. اکثر غذاها واسم قابل قبول هست به جز چند مورد:

  • پوست مرغ و یا چربی گوشت برام قابل تحمل نیست
  • از کله پاچه بدم میاد (حتی از بوش)
  • از بادنجون زیاد خوشم نمیاد ولی اگه توی یه خورشت به طور کامل له شده باشه میتونم ندید بگیرمش
  • جوجه کباب واسم چیز بی معنی ای هست و نمیتونم به عنوان یه وعده ی غذایی حسابش کنم ولی مرغ سرخ شده رو دوست دارم
  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۴ خرداد ۹۵

تداخل خاطراتی

اینایی که چند بار مثلا سه، چهار، پنج یا بیشتر ازدواج کردن یا دوست بودن، خاطره هاشون باهم قاطی نمیشه؟! مثلا فرض کنید پسره به دختره میگه یادته رفته بودیم اصفهان کنار اون پله پات لیز خورد افتادی تو آب؟ دختره ابروهاشو به هم گره میزنه و میگه نه!! پسره یکم با دقت فکر میکنه یادش میاد که اون خاطره مربوط به یه نفر دیگه بوده؛ حالا خودش دقیقا نمیدونه کدومه ها!!

خیلی قاطی میشه. فیلمی که با یه نفر تو سینما میبینم، آهنگی که به خاطر یه نفر مورد علاقه-مونه، کافی شاپی که پاتوقمون با یه نفره، برامون خاطره میسازه. خاطراتی که هیچ وقت پاک نمیشن. مثل کامپیوتر.

میدونستید که کامپیوتر هیچ وقت هیچ چیزی رو پاک نمیکنه؟ یعنی اگه شما درایوتونو Format هم کنید باز هم داده رو پاک نمیکنه. تنها راه پاک کردن کامل، بازنویسی روی داده های قبلیه. به نظر من خاطره هم همینطوره. اگه خاطره ای در یه مورد با یه نفر دارید که دیگه تو زندگیتون نیست، باید اونقدر با نفر جدید در اون مورد خاطره سازی کنید که خاطره ی قبلی پاک شه.

ولی به طور کلی آدم نباید منابع خاطره ساز رو با خاطره سازی های اشتباه هدر بده.

خدایا ما رو یاری فرما

 

+ با نگاهی به بعد از تو . . .

++ الان تلویزیون داره یه آهنگ از «حامد زمانی» پخش میکنه. دیگه مثل قبلنا بهش علاقه ندارم. وقتی داد میزنه: صداش شبیه نعره میشه، خیلی بد میشه، خیلی خش و خز میشه، اصلا هنری نیست اونطوری. ولی آهنگ های میشه شاهی کنی، حضرت مهتاب، چشم مجنون، آخرین قدم، دلتنگم، گزینه های روی میز خوب بودن.

  • سجاد بوداغی
  • پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۵

صرفا جهت نوشتن!

من تا اینجای زندگیم تنها بودم یا حداقل احساس تنهایی کردم. میترسم از اینکه طوری ازدواج کنم که تا آخر عمرم تنها بمونم!

 

+اینو نوشتم چون تو گوشیم یادداشت کرده بودم که بنویسمش. وگرنه مدتی هست که از فکر ازدواج اومدم بیرون تقریبا!

+ این مستند کوتاه «به همین سادگی» خوب بود

+ چند روز پیش فیلم «سر به مهر» رو یه بار دیگه دیدم. خیلی دوست دارم این فیلمو. منو یاد خودم میندازه.

  • سجاد بوداغی
  • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۵

عشق واحدی وجود نداره

عشق واحدی وجود نداره. یعنی اینطور نیست فقط یه نفر تو دنیا باشه که آدم بتونه عاشقش بشه و باهاش خوشبخت بشه. تصور کنید که زن و شوهری که خیلی عاشق هم-ان و خیلی هم خوشبخت-ن؛ اینطور نیست که اون پسر فقط با این دختر خوشبخت میشد و این دختر فقط با اون پسر. اون پسر ممکن بود با هزار تا دختر دیگه ازدواج کنه و همین حس رو داشته باشه و همین طور اون دختر. این موضوع هم خوبه و هم بد. بده چون آدم دوست داره عشقش تک باشه ولی خوبه چون اگه عشق واحدی وجود داشت پیدا کردنش خیلی سخت میشد!

 

حرفهای مجردی

 

  • سجاد بوداغی
  • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵

دو تا از آهنگ هایی که این روزا خیلی گوش میدم

اولیش آهنگ Amor mio از گروه Gipsy Kings هست که احتمالا شنیدید. چند روز پیش این آهنگ رو با معنیش گوش کردم خیلی بهم چسبید. به نظرم این آهنگ مخصوص افرادی ی که یکی رو میخواستن ولی بهش نرسیدن. همینطور که به این آهنگ گوش میدید به معنیش دقت کنید:

Amor mio
عشق من

Amor mio por favor
عشق من خواهش می کنم

Tu no te vas
از من دور نشو

Yo cuentare a las horas
من ساعت ها را میشمارم

Que la ya veo
تا وقتی که او را ببینم

 

Vuelve
برگرد

No volvere no volvere no volvere
من بر نمیگردم  من بر نمیگردم

No quiere recordar no quiere recorder
نمیخواهم به یاد بیاورم  نمیخواهم به یاد بیاورم

 

دومیش آهنگ تیتراژ پایانی برنامه «زنده باد زندگی» هستش. این آهنگ رو که گوش میدم فکر ازدواج میزنه به سرم!

  • سجاد بوداغی
  • پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۹۵

دیگه حسش نی

دیگه حسش نی مثل قبلنا نوشتن

دیگه حسش نی مثل قبلنا وبلاگ خوندن

دیگه حسش نی مثل قبلنا به نوشته ها نظر دادن

دیگه حسش نی مثل قبلنا فکر کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا در مورد آینده خیال بافی کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا مراسم خواستگاری و عقد و ازدواج و پس از ازدواج رو تصویرسازی ذهنی کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا خیلی کارا

دیگه حسش نی مثل قبلنا خیلی حرفا

 

یه رنگ سفیدی نشسته رو موهام

هنوزم قشنگن برات جفت چشمام؟

+مصرع دوم صرفا جهت برقراری وزن بوده و اشاره به هیچ مخاطب خاصی نداره :)

  • سجاد بوداغی
  • چهارشنبه ۲۵ فروردين ۹۵

کَفَ‌م زده بالا!

یه اصطلاحی تو سربازی هست به نام کف‌برگ. کف‌برگ همونطور که ازش پیداست به کسی گفته میشه که همیشه برگه‌ی مرخصی کف دستش باشه و آماده‌ی رفتن به بیرون از پادگان باشه.

تو سربازی لحظاتی هست که سرباز طاقت نداره تو پادگان بمونه و فقط میخواد هرچه زودتر بره خونه. تو اون لحظه میگن طرف کف‌ش زده بالا.

من الان کف‌م زده بالا. کف‌‌م زده بالا برای متأهل شدن، برای ازدواج، برای داشتن یه نفر که دوستش داشته باشم، برای داشتن یه نفر که دوستم داشته باشه...

الان وقت ازدواجم نیست. خودم میدونم اینو.

ولی نمیدونم چی‌کار کنم. دوست‌م ندارم دختر مردم‌و الاف خودم کنم و یا صرفا به خاطر احساس تنهایی کردنم از یه نفر سوء استفاده کنم.

امیدوارم.

خدایا شکرت.

  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۳ فروردين ۹۵

الان وقت‌ش نیست

بعضی وقتا حسرت میخورم. حسرت داشتن یه دوست خوب و یه رفیق جون‌جونی. یه دوست که هم‌شکل و هم‌فکرم باشه. یه دوست که هر دوتامون از چیزای مشترکی خوشمون بیاد و از یه چیزای مشترک دیگه بدمون بیاد. یه دوست که سلیقش و طرز فکرش شبیه من باشه. یکی که بتونم تمام وقتمو باهاش باشم. از صبح تا شب. یکی که از اینکه باهامه خوشحال باشه، از اینکه باهاشم خوشحال باشم.

نمیدونم، شاید وقت ازدواجمه! میدونم که نیست. الان وقت‌ش نیست.

حالا میفهمم چرا ملت دوست‌پسر/دختر دارن!

  • سجاد بوداغی
  • جمعه ۲۸ اسفند ۹۴

دو خواب در یک شب

نمیدونم اینو قبلا گفتم یا نه که من معمولا خوابام یادم نمیمونه. ولی هفته‌ی پیش، یه شب، دو تا از خواب‌هایی که دیدم یادم موند.

خواب اول:
خواب دیدم توی یه کلاسم. آقای «نادر طالب زاده» هم به عنوان مدرس بود! فکر کنم موضوع کلاس هم کار و زندگی بود. من یه حرفی زدم که یادم نمیاد. بعدش یه دختر چادری که لباس تیره پوشیده بود و کنج کلاس نشسته بود نسبت به حرف‌های من موضع مخالف داشت و به سختی از حرف‌های من انتقاد کرد. من پذیرفتم و رفتم تو حیاط. توی حیاط یه حوضچه به شکل حرف ال (L) بود که گوشه‌هاش تیز بودو دقیقا همسطح زمین. من یه تُنگ دستم بود. تنگه رو که میاوردم نزدیک حوضچه، ماهی‌ها از آب می‌پریدن بیرون و می‌خواستن برن تو تنگ. بعضی‌وقتا میتونستن برن توش ولی بعضی وقتا میخوردن به لبه‌ی تنگ و دوباره میفتادن تو آب.

خواب دوم:
خواب دیدم گوشیم زنگ خورد. دقیقا صداشو تو خواب میشنیدم. صدای آهنگ یلدا از مازیار فلاحی که زنگ گوشیمه. پشت سر هم زنگ میخورد. تا اومدم جواب بدم قطع شد. به شماره‌ای که افتاده بود زنگ زدم. جالبش اینه که تصویر کسی رو که زنگ زده بود میدیدم. یه آخوند بود که فک کنم همین رسایی نماینده‌ی سابق مجلس بود! گفت یه مورد ازدواج واست سراغ دارم، فقط چند سال ازَت بزرگتره!!
  • سجاد بوداغی
  • يكشنبه ۲۳ اسفند ۹۴

از نگار خوشم میاد

من خیلی اسم نگار رو دوست دارم؛ نمیدونم چرا! عجیب اینه که تا حالا با دختری که اسمش نگار باشه برخورد نداشتم. ولی ان شاء الله ازدواج کردم و ان شاء الله خدا بهمون (من و همسر آینده رو میگم) دختر داد ان شاء الله اسمش میزاریم نگار. شایدم گذاشتیم بهار. نمیدونم. حالا بعدا به وقتش درموردش صحبت میکنیم :))

  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۱۱ اسفند ۹۴

الان چطوری انتخاب همسر میکنن

الان یه سوالی واسم پیش اومده. تو این دوره زمونه چطوره انتخاب همسر میکنن؟

قدیما همه همدیگرو میشناختن. پسره یه دختری میدید سه سوته آمار خودشو خاندانشو درمی آورد یا اینکه یه نفر واسطه یه نفری رو پیشنهاد میداد.

الان چی؟ همه که از هم دورن. هیچ کی هم واسطه نمیشه. بعد طرف باید تو دانشگاه و محل کار دنبال همسر آیندش بگرده.

  • سجاد بوداغی
  • سه شنبه ۱۱ اسفند ۹۴
سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)