خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اینستاگرام» ثبت شده است

این روزا یه جوری‌یم... یه حالی‌یم...

شاید مثل همیشه یه حس زودگذر باشه...

شاید به خاطر دیدن فیلم خاصی، افتادن اتفاق خاصی، خوردن غذای خاصی یا هر چیز خاص دیگه‌ای باشه...

اما...

این روزا دوست دارم عاشق بشم!

دوست دارم پیدا کنم...

یکی از این صورت نجیبا...

یکی از این صورت گِردا...

یکی از این کم/بی آرایشا...

یکی از این بی آلایشا...

یکی از این صاف و سادگی از چهرشون پیداها...

یکی از این کم‌حرف‌ها...

یکی از این آروما...

     

وقتی اینستاگرام نمی‌رم،

وقتی گرسنگی میکشم،

وقتی جلوی خودم‌و میگیرم،

وقتی حرف گوش کن میشم،

وقتی کم‌حرف میشم،

این حال و هوا بیشتر میاد سراغم...

    

این حس رو دوست دارم...

    

خدایا آنچه خیر و صلاح است پیش بیار...

دریافت

امام علی (ع) چند تا لایک دارن؟

يكشنبه ۲۷ فروردين ۱۳۹۶

داشتم فکر میکردم اگه حضرت علی علیه السلام تو این زمان بودند و تو اینستاگرام صفحه داشتن postهاشون چند تا like میخورد؟!

درود خدا بر او فرمود:

هرگاه نیکوکارى بر روزگار و مردم آن غالب آید، اگر کسى به دیگرى گمان بد برد ، در حالى که از او عمل زشتى آشکار نشده ستمکار است ، و اگر بدى بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسى به دیگرى خوش گمان باشد ، خود را فریب داد.

من مامور سرشماری بودم

شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵

امسال من برای سرشماری عمومی نفوس و مسکن «مامور سرشماری» بودم.

اونی که دور سرش هاله قرمز رنگ هست منم!

خدا رو شکر تجربه خوبی بود. چیزهای جوراجوری یاد گرفتم.

یکی از خوبی هایی که داشت این بود که کلیپ سازی رو بیشتر تمرین و تجربه کردم. آخه واسه گروه تلگرامی خودمون هر چند روز یه بار یه کلیپی در مورد سرشماری درست میکردم.

یکی از کلیپ هایی که برای سرشماری درست کردم

یه چیز خوب دیگه ای که یاد گرفتم کاغذ چسبوندن به دیوار بود. تو سرشماری واسه خانوارهای غایب روی در خونشون کاغذ میزدیم. بعد از تموم شدن سرشماری، فکر کردم چه باحال میشه که کارهایی رو که دارم یا برنامه ها و یا هر چیز دیگه ای رو به دیوار اتاق بزنم. اینطوری هر لحظه میبینمشون و ممکنه باعث بشه سریعتر انجامشون بدم و جدی ترشون بگیرم. ایده ی خوبی هست به شرطی که آدمای کنجکاو زیاد تو اتاقتون نیان. البته من چیزای محرمانه رو به دیوار نمیزنم؛ فقط کارهای روزانه، هفتگی و ماهانه. تصویر پایین ایده های توسعه یافته از یادداشت زدن رو دیواره.

یادداشت نویسی روی دیوار اتاق

اون جدولی که با خودکار آبی پر شده واسه اینه که من دارم یه چیزهایی رو ترک میکنم. مثلا یکیش اینستاگرام. هر روزی رو که بدون اون ها تموم میکنم پرش میکنم. این کار رو تا پایان امسال برنامه ریزی کردم.

جدول سمت راست هم یه نسخه ی آزمایشی از یه ایده ی توسعه یافته دیگه هست که شاید یه بار در موردش نوشتم.

گناه های اینستاگرامی!

جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵

به نظرم شیطان تو فضای مجازی بیشتر فعالیت میکنه تا فضای واقعی!
یعنی اگه بخوایم گناه هایی رو که مثلا تو اینستاگرام اتفاق میفته رو فهرست کنیم میبینم که اکثر گناهای دنیای واقعی رو شامل میشه.
اینجا سعی میکنم تعدادی از اون گناه ها رو فهرست کنم:
دروغ، تهمت، غیبت، سخن چینی، تمسخر و استهزا، فحاشی و بددهنی، توهین و بی احترامی، بدحجابی، بی حجابی، چشم چرانی، شایعه پراکنی، اشاعه فحشا، فخر فروشی و تفاخر، غرور و خودشیفتگی، تظاهر و ریا و...

از طرف دیگه به نظرم اینستاگرام یه جورایی شبیه «شبکه های هرمی» هستش. افرادی که دنبال کننده زیاد دارن و دنبال شونده کم، در راس هرم هستن و فرمانروایی میکنن. افرادی هم که دنبال کننده ی آنچنانی ندارن و بیشتر خوشی های دیگران رو دنبال میکنن، کف هرم هستن و جز حسرت چیزی عایدشون نمیشه.

دیشب تو خبر شنیدم که حسن عباسی رو به دلیل توهین به ارتش بازداشت کردن. از صفحه اینستاگرام وحید یامین پور فهمیدم که اون صحبت‌ها مربوط به چند سال پیش بوده. امروز تو آپارت گشتم ببینم چی گفته؛ به نظرم آقای عباسی قصد توهین به ارتش رو نداشت، فقط داشت میگفت آمریکا دوست داره سپاه مثل ارتش باشه و دخالت تو سیاست و مسائل دیگه نکنه. و الا صحبت‌های دیگه آقای عباسی نظر مثبت ایشون درمورد ارتش رو نشون میده.

من سرباز ارتش بودم. قبول دارم که نقش ارتش تو جنگ خوب نشون داده نشده. تو آموزشی به ما گفتن که عملیات‌ها یا توسط ارتش انجام میشده، یا به صورت مشترک با سپاه بوده و یا اینکه ارتش پشتیبانی عملیات رو برعهده داشته.

خوبه آدم بین دو نفر خودی، صلح و آشتی برقرار کنه و حرف‌های تفرقه‌آمیز رو بپوشونه نه اینکه از هر چیز کوچیکی بهانه واسه دعوا درست کنه.

هشت تا از بهترین clipهای Instagram از نظر من

چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵

چند وقتی هست که Instagram واسم تکراری شده. دیگه مثل قبلنا به نظرم جالب نمیاد. تو این مدت از بعضی clipها خیلی خوشم اومد. امروز هشت تاشونو به هم چسبوندم که میتونید این پایین ببینید:

در حالت تمام صفحه ببینید.

 

+ نوشته-ی دیگه-ی من در مورد دابسمش های اینستاگرام

++  ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان رو تبریک میگم

بعد از اینستاگرام گردی امروز

پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۵

علی رغم همه ی زمینه های تهدید از قبیل فساد و انحرافی که اینستاگرام به وجود اورده نمیشه از فرصت هایی که برای شکوفایی استعدادها ایجاد کرده چشم پوشی کرد:

داب اسمش های بامزه ی فوتبالی

دابسمش خیابانی: یه گل

دابسمش اسم منو نگیدا

دابسمش ویژه برنامه نود

من از بچگی زیاد اهل بیرون رفتن نبودم. یعنی بیشتر وقتمو تو خونه سپری میکردم. بنابراین ارتباطم با مردم خیلی کم بود. این موضوع باعث شد من آدم ساده ای بشم. البته به نظرم این دوری از جامعه یه حداقل خوبی هم داشت. اونم اینکه من از بچگی گوشم به فحش های ناجور عادت نکرد. یعنی اصلا فحشی نمیشنیدم. بچه های محله ی ما خیلی بچه های خوبی بودن و هستن و من یادم نمیاد که به همدیگه فحش ناموسی داده باشن. خدا رو شکر. ان شاء الله خدا حفظ کنه همشونو. با این وجود تو اون دوران وقتی بچه هایی که از من بزرگتر بودن میخواستن یه جوک غیرمجاز تعریف کنن نمیذاشتن من بشنوم. چون من کوچیکتر بودم احساس مسئولیت میکردن و نمیذاشتن من پیششون باشم و میگفتن تو برو.

همینطور من بزرگ شدم. تو بعضی از پایه ها تو مدرسه بعضی فحاشی ها به گوشم می رسید ولی خب من سعی میکردم زیاد توجه نکنم و البته خدا رو شکر موفق شدم که دهنم به گفتن اون قبیل ناسزاها باز نشه و گوشم به شنیدن اونا عادت نکنه.

این ها گذشت تا سربازی. تو دو ماه آموزشی سربازی به اندازه ی کل عمرم از سربازا فحش شنیدم. یعنی هر جمله ای که میگفتن یه کلمه ی نامناسب زشت توش به کار رفته بود. من از قبل با خودم قرار گذاشته بودم که تو آموزشی زیاد با کسی حرف نزنم و البته موفق هم بودم. واسه همین بچه ها میگفتن تو افسردگی داری. هرچند داشتم ولی علت اصلی کم حرفیم این بود که هیچ موضوع مشترکی برای حرف زدن بین خودم و اونا پیدا نمیکردم و اصلا جرئت نمیکردم با کسی حرف بزنم چون هر لحظه ممکن بود از سر عادت برگرده یه حرف زشتی بهم بزنه. واسه همین من مودب ترین ها رو انتخاب کرده بودم و با اونها هم یه ارتباط حداقلی داشتم.

توی یگان خدمتیم سر همین فحش دادن با یکی از هم خدمتی-هام که الان دیگه یکی از دوستام هست دعوام شد. دعوای من کمتر از دو سه دقیقه تا نهایت پنج دقیقه طول میکشه که تو اون مدت صدام بلند و درشت میشه و حرف هام کاملا صریح و جدی میشن. جلوی من داشت به طور ناجوری پشت سر یه نفر فحش ناموسی میداد. تحملش واسم ممکن نبود.

اما چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم باب شدن ناسزاگویی و استفاده از کلمات زشت بین دخترهاست.

مثلا چند وقت پیش با دخترخانمی از طریق تلگرام گفتگو (نوشتاری) میکردم که به قدری بد حرف میزد که...ولش کن اصلا

یا مثلا چند وقت پیش پروفایل اینستاگرام یه دختری رو دیدم که نوشته بود...ولش کن اصلا

یا مثلا چند وقت پیش توی نظرات یه پست تو اینستاگرام یه دختری نوشته بود...ولش کن اصلا

جالب این بود که این مورد آخر داشت از رهبری دفاع میکرد. میخواست بگه شما همتون چرت و پرت میگید، گفت شما همتون ..... میگید. بعدش آخرش نوشته بود جانم فدای رهبر! هر چند گفت که مجبور شده بی ادب بشه ولی نمیدونستم بخندم یا گریه کنم.

متاسفانه این بددهنی خیلی رایج شده. بین همه. بین پسر و دختر. کوچیک و بزرگ. حتی من از بزرگترها و پیرمردها هم حرف های زشت میشنوم. خیلی بده.

یکی از ویژگی های بهشت که خدا تو قرآن در آیات 25 و 26 سوره واقعه بهش اشاره میکنه همینه که: 

 لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا ﴿٢٥﴾ إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا ﴿٢٦﴾
«بهشتیان در بهشت، نه حرفهای لغو و بیهوده می شنوند و نه گفتار و سخنان گناه آلود، بلکه تنها چیزی که می شنوند سلام است وبس.» 

خدایا به خودت قسم وقتی مُردم منو ببر بهشت...

ببخشید که طولانی شد

چگونه ذهن خود را باز کنیم؟!

چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۴

یکی از راه هایی که کمک میکنه که ایده ای، فکری، سوژه ای، چیزی به ذهن آدم بیاد اینه که کاری رو که دوست نداری یا واست سخته رو انجام بدی. مثلا موقع درس خوندن یا نماز خوندن هزار جور فکر میاد تو کله ی آدم.

(چقدر من از کلمه-ی آدم استفاده میکنم؟!)

یکی دیگه از راه-هاش هم اینه که زندگی کنی. واقعا زندگی کنی. تو زمان حال. نه تو اینستاگرام و ...

دوست دارم مذهبی باشم

دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

بعضی وقتا دوست دارم مثل این جوون های مذهبی که عاشق رهبرن باشم. اینایی که کلمه ی آقا از دهنشون نمیفته. اینایی که عاشق شهیدان (مخصوصا بعضی دخترا). عاشق شهدای گمنام. اینایی که میرن بهشت زهرا قطعه شهدا. اینایی که اینستاگرامشون پره از عکس آقا، شهدا، حرم های متبرکه من جمله حرم امام حسین(ع)، حرم حضرت عباس (س) و حرم امام رضا (ع). 

من نماز جماعت رو هم دوست دارم. البته با نماز جمعه زیاد حال نمیکنم. بیشتر دوست دارم نمازهای مغرب و عشاء رو تو مسجد و به جماعت بخونم. یه حال خوبی داره. من عاشق کاشی کاری های آبی رنگ مسجدم.

یه مدت دوست داشتم مشهد زندگی کنم. فقط به خاطر نماز مغرب و عشاء یکی از صحن های حرم امام رضا (ع).