آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تلویزیون» ثبت شده است

دیروز مادرم داشت برنامه «حالا خورشید» با اجرای «رضا رشید پور» رو نگاه میکرد. رشیدپور داشت پیامک‌های ارسالی به برنامه رو میخوند که یهو مادرم صدام کرد گفت بیا:

یکی نوشته «رشیدپور کم بود یه احمق دیگه هم به برنامه اضافه کردین؟» (دقیق یادم نیست ولی حدودا همین جمله بود)

بد نبود (این حرف رو نوشته)؟!

تو دلم گفتم: خدا رو شکر تو دنیای مجازی نیستی ببینی چه خبره!

  • سجاد معمولی

تضییع حق‌الناس یعنی اینکه مردم منتظر باشن که حدود ساعت ۹ مجموعه «پریا» تماشا کنن اونوقت تلویزیون فوتبال پخش کنه! :/

+ تیتراژ ماه عسل پارسال (۹۴) رو خیلی دوست دارم.

++ چند روز پیش یه تیکه شعر از یه آهنگ تو ذهنم تکرار میشد که نمیدونستم کجا و کی شنیدمش! فکر میکردم که حمید عسکری خونده ولی وقتی تو گوگل جستجو کردم «خواستم بهت چیزی بگم اما دیدم بی‌فایده‌ست حمید عسکری» متوجه شدم که اولاً شعر رو اشتباه حفظ کردم و دوم اینکه این آهنگ رو شادمهر خونده و اسمش هم «انتخاب» هست.

  • سجاد معمولی

سال گذشته مجموعه تلویزیونی «تنهایی لیلا» از تلویزیون پخش شد. بازپخش این مجموعه بهانه ای شد که امروز نظرمو در موردش بنویسم. به نظرم داستان این مجموعه قابلیت این رو داشت که به یکی از پربیننده ترین مجموعه های تلویزیونی تبدیل بشه. ولی یه اشتباه بزرگ تو نوشتن فیلمنامه مانع این اتفاق شد. اون اشتباه لو دادن پایان داستان در همون یکی-دو قسمت اول بود. یعنی مشکل اصلی فیلمنامه گونه ی روایت داستانه. روایت از آخر به اول.

ما کلیت داستان رو تو یکی-دو قسمت اول متوجه میشیم؛ «یه دختر غیر مذهبی و مرفه به یه پسر مذهبی و غیرمرفه علاقمند میشه، با هم ازدواج میکنن، پسره میمیره و دختره هم ازش یه بچه داره.»

به نظرم این نحوه ی روایت، کشش و تعلیق فیلم رو از بین برد. این موضوع و البته غیرقابل درک بودن رفتارهای لیلای داستان باعث شد که بعد از دیدن یکی-دو-سه قسمت ابتدایی، از پیگیری بیشتر این مجموعه منصرف بشم.

یکی از مجموعه هایی که تعلیق بالایی داشت ستایش(۱) بود. چون آدم نمیتونست حدس بزنه بعدش چی میشه و کنجکاوی به وجود می آورد. اتفاقاتی پشت سر هم می افتاد که اصلا انتظارشو نداشتیم؛ مثلا مرگ طاهر (شوهر ستایش) اصلا قابل پبش بینی نبود. همین باعث جذابیت و کشش داستان میشد.

در حالی که موضوعِ مرگِ زودهنگامِ شوهر که به مجموعه «ستایش» کمک کرد، به مجموعه «تنهایی لیلا» آسیب زد.

یکی دیگه از اشکالاتی که در مورد تنهایی لیلا به نظرم میرسه غیر واقعی و غیر قابل باور بودن اتفاقاتی هست که میفته. به عنوان مثال:

  • پسر مذهبی ای که اونقدر مقید هست که حتی به صورت یه نامحرم نگاه نمیکنه چطور راضی شد با دختری که پوشش-ش چادر نیست ازدواج کنه.
  • آویزوون شدن لیلا با اون همه دک و پز به این پسر خیلی دور از واقع بود. من که میدیدم بدم میومد.

طراحی لباس و انتخاب بازیگر هم به نظرم میتونست بهتر باشه.

  • سجاد معمولی

یادمه زمانی که خواهرم مجرد بود و حدود بیست سال سن داشت یه برنامه تو تلویزیون نشون میداد که خیلی پیگیرش بود. اسمش بود هزار راه نرفته که به مسائل مربوط به جوون ها میپرداخت. من که اون موقع یه نوجوون بودم از اون برنامه خیلی بدم میومد و همش بهش میگفتم: این چیه آخه نگاه میکنی؟! بعدا که ازدواج کرد؛ من به سن حدودا بیست سالگی رسیده بودم و به برنامه های اون طوری علاقه مند شده بودم؛ این در حالی بود که خواهرم از این برنامه ها بدش اومده بود و به من میگفت اینا چیه نگاه میکنی؟!

آدمها بنا به شرایط خاصی که درش قرار دارن به یه سری چیزیا علاقه دارن و به چیزایی بی علاقه ان. یعنی ممکنه یه نفر تو یه سنی و یه موقعیتی از یه چیزی خوشش بیاد ولی بعدا از همون چیز متنفر بشه.

 

+ نمیدونم چرا بعضی وقتا که بارون میاد آب قطع میشه؟! عجیبه ها!

++ بعد از ظهر دیروز یه رعد شدیدی دلمو تکون داد. غروب نماز آیات خوندم.

+++ الان داره باروون میاد. باروونو خیلی دوست دارم؛ مخصوصا زمانی که نیاز نیست بیرون برم!

  • سجاد معمولی

بعضی وقتا نمیدونم چی میشه که یهویی تمام چیزای تو دنیا واسم بی معنی میشه. اگه نوشته های قبلیمو خونده باشید احتمالا این موضوع رو متوجه شدید که هرازگاهی این اتفاق واسم میفته. به نظرم علت اصلیش بی هدفیه. یکی دیگه از علت هاش هم میتونه شکم-سیری باشه. آدم دوست داره پیشرفت کنه. دوست داره جلو بره. وقتی امیدی به پیشرفت و جلو رفتن و ایجاد تغییر تو زندگیش نداره زندگی واسش بی معنی میشه.

ممکنه نگاه کردن به زندگی بعضیا، آدمو ناامید کنه اما افرادی هم وجود دارن که نگاه کردن به زندگی-شون آدمو امیدوار میکنه. شاید این جملم کمی خودخواهانه بود! بعضی وقتا به زندگی بعضیا که نگاه میکنم دچار عذاب میشم. مخصوصا به بعضی بیمارها. مثلا اونایی که دیالیز میشن، یا اونایی که مجبورن روزی چهار بار انسولین تزریق کنن، اونایی که بیماری های سخت و عذاب آوری دارن. اصلا فکر اینا بهم میریزه منو. تصور کنید آدم یه سال هر روز چهار بار تزریق داشته باشه، آبکش میشه! حتی تصورشم واسم سخته.

اینکه آدم مسؤلیت پذیر باشه و مسؤلیت زندگیشو خودش به عهده بگیره خیلی مهمه. اینکه آدم تسلیم نشه و سر فرود نیاره خیلی مهمه.

طبق معمول، دیروز حس ناامیدی در من ایجاد شد. یه حس ناامیدی که حس پوچی و بی معنی بودن زندگی چاشنیش بود. دیروز به ویدیو هایی که قبلا از اینترنت گرفته بودم یه سَری زدم. یکی از اون ها مستند معلولین بود که اصلشو یکی-دو سال پیش از شبکه مستند دیدم و چونکه خوشم اومده بود تو تله-وبیون دنبالش گشته بودم و گرفته بودمش. دیروز هم مثل اون روز چشمام موقع دیدن این مستند خیس شد؛ البته نه به شدت اون روز :'(

دو تا تیکه از این مستند جدا کردم و با کیفیت پایین تو صندوق بیان بار کردم. فقط یه نکته بگم؛ فکر نکنید فردی که تو این مستند میبیند فرد ناتوان و از کار افتاده ای هست. اون میتونه فوتبال بازی کنه، میتونه قایق موتوری رو برونه و...

تیکه اول

تیکه دوم

 

  • سجاد معمولی

چند روز پیش توی برنامه اکسیر، فرزاد حسنی با یکی از تماشاگران یه برخوردی داشته که مورد اعتراض افرادی مخصوصا در شبکه های اجتماعی قرار گرفته که چرا فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده. بعدش کاشف به عمل اومد که (دقیقا نمیدونم این اصطلاح یعنی چی!) این کارها اصلا عمدی بودی و براساس فیلمنامه ی از قبل تمرین شده، انجام گرفته و جنبه ی آموزشی داشته.

من میگم اصلا آقا فرض کن فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده و هیچ فیلمنامه ای هم درکار نبوده؛ طرف به حسنی فحش ناموسی داده که چرا به اون شخص توهین کرد. مگه میشه؟!! طرف اومده به حسنی فحش داده که چرا به اون شخص توهین کرد!!!

 

+ این ۱۱۸مین مطلبی هست که ارسال میکنم به این مناسبت به دوستان عزیز مخابراتی خسته نباشید عرض میکنم :)

  • سجاد معمولی

باید تشکر کرد از صدا و سیما به خاطر ترویج غیر مستقیم و البته غیرآگاهانه چادر در برنامه ی های «خندوانه»، «دورهمی»، «جادوی صدا» و....

 

این روزا شنیدن دو تا از آهنگ های قدیمی و خاطره انگیز صدا و سیما خیلی واسم لذت بخشه. چه شعرهای قوی و خوبی داشتن. چقد قشنگ بودن.

اولی آهنگ «یاد تو» با صدای «بیژن خاوری» هست که اونجوری که خبر دارم به سفارش صدا و سیما در مورد طبیعت ساخته شده. ضمن اینکه آهنگ و صدای خواننده خوبه، شعر فوق العاده ای هم داره.

دومی آهنگ «معجزه شرقی» به خوانندگی «منوچهر طاهرزاده» هست که برای حضرت ولی عصر (عج) ساخته شده که آهنگ و صدا و شعر همه خوبن.

 

اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

  • سجاد معمولی

پنجشنبه شب ها از شبکه ی سه برنامه ی نشون میده به نام «اکسیر». اکسیر یه برنامه ی آموزشی در حوزه ی سلامت و بهداشت هست که این قابلیت رو داره که به یه برنامه ی کسل کننده تبدیل بشه ولی به دلیل اجرای چیره ی فرزاد حسنی این اتفاق واسش نیفتاد. این یعنی چقد مجری در جذابیت یه برنامه میتونه موثر باشه.

 

+ اگه احساس میکنید زیاد به پدر و مادرتون علاقه ندارید انیمیشن Coraline رو ببینید. شاید مفید باشه.

  • سجاد معمولی

احساس میکنم این روزا زیادی درگیر احساسات شدم. زیادیش خوب نیست. آدم دچار توهم میشه.

این از این.

به نظرم بعضی آدما باید باشن تا یه کارهایی رو انجام بدن که باید انجام بشه با وجود اینکه مردم از کسی که اون کار رو انجام میده بدشون میاد.

مثلا هدفمندی یارانه ها یا سهمیه بندی سوخت باید انجام میشد. از خیلی وقت پیش هم قرار بود انجام بشه. ولی چون انجام دادنش فحش و نفرین مردم رو به دنبال داشت بعضیا انجامش ندادن. ولی احمدی نژاد انجامش دادو البته فحشش رو هم خوب خورد و همچنین در حال خوردن میباشد.

یا مثلا دوست یه کارگردان یا نویسنده یا بازیگر ممکنه روش نشه به کار دوستش انتقاد کنه. یه آدمی مثل فراستی باید باشه که تقریبا با همه ی فیلم ها مخالف باشه و از همشون انتقاد کنه. این کار باعث میشه کیفیت فیلم ها بره بالا و سینمامون پیشرفت کنه. باور کنید.

خیلی سخته وقتی یه نفر از ما انتقاد میکنه و انتقادش به سرزنش شبیه هست و اصلا از روی بدجنسی داره انتقاد میکنه به جای انکار کردنش یکم در مورد انتقادی که نسبت بهمون داشته فکر کنیم. شاید واقعا انتقادش بجا بوده.

 

+ برنامه (مسابقه)ی جادوی صدا از شبکه ی سه رو میبینم. خوبه. آهنگ تیتراژشو خیلی دوست دارم. «تو تو فیلم زندگی قصه گوی من میشدی»

++ دعای ماه رجب رو خیلی دوست دارم. یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ

+++ آهنگ تیتراژ هفت سنگ با صدای مازیار فلاحی هم خوبه. «تو یادم دادی با چشمام بخندم»

  • سجاد معمولی

هفت هشت سال پیش کمتر کسی بود که به اندازه ی من تلویزیون نگاه کنه. یعنی من پیام بازرگانی ها رو هم حفظ بودم! مثلا بعضی وقتا از یه نفر میپرسیدم فلان پیام بازرگانی رو دیدی که اینطوریه......؟ بعد اگه میگفت نه، تو دلم میگفتم آخه چطور اون پیام بازرگانی رو ندیده؟!! اون که خیلی معروفه؛ چند بار تو روز نشون میدن اونو؛ معلومه اصلا تلویزیون نگاه نمیکنه ها! فکر میکردم همه مثل خودم تلویزیونو حفظن.

با دانشگاه رفتن میزان استفاده ی من از تلویزیون کمتر و کمتر شد.

توی سربازی اما مجبور بودم بیشتر وقت خودمو با تلویزیون پر کنم. بنابراین به همراه بچه ها خودمو با دیدن اصل و تکرار برنامه های شبکه نسیم سرگرم میکردم. از برنامه های که بیشتر از همه میدیدیم خندوانه، شبکوک و مهمونی(سری اول) بود. من عاشق برنامه مهمونی بودم. اصلا عشق میکردم با این برنامه. شبکوک بد نبود. خندوانه خداییش ما رو خوب سرگرم کرد؛ مخصوصا اون مسابقه ی خنداننده ی برتر.

اخیرا برنامه های زیادی از تلویزیون نگاه کردم(میکنم):

دستپخت از شبکه یک: یک مسابقه ی آشپزی حرفه ای بسیار جذاب.

شبکوک از شبکه نسیم: این سری شبکوک خیلی خوب بود؛ صدای مصطفی مهدی، خیلی خوب بود؛ماشاءالله؛ بهش میگفتم محسن یگانه 2؛ خوب شد پورصائب اول شد؛ به نظرم حقش بود؛ آهنگ «آره عاشقتم» که واسه کار آخر خوند دوست داشتم.

خندوانه از شبکه نسیم: البته دیگه کمتر حال خندوانه دیدن رو دارم؛ ولی خب بعضی از قسمتاش جذابن.

دورهمی از شبکه نسیم: هرچند که این کار کاملا کپی هست ولی با این حال جالب و جذابه و دوست دارم ببینمش.

خانه ما از افق: یه مستند-مسابقه ی اقتصادی که از دیدنش لذت بردم و البته آموزنده هم بود.

 

راجع به تحویل سال 95 باید بگم که از برنامه ی سه ستاره بدم میاد. فقط یکم گفتگو ژیلا صادقی با محمدرضا فروتن رو دیدم.

 

+ دیگه کمتر دستم به نوشتن میره

  • سجاد معمولی