خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرف دل» ثبت شده است

پس چرا من نیستم؟!

چرا من اجتماعی نیستم؟

این یعنی که من انسان نیستم؟

ای کاش میشد که...

کیبورد رو دوست دارم

نوشتن با صفحه کلید رو دوست دارم

دلم شب میخواد

دلم تنهایی میخواد

دلم هر شب تنهایی میخواد

دلم سکوت میخواد

دلم سر به مهر میخواد

چرا من حرف برای گفتن ندارم؟

چرا من حوصله ی حرف شنیدن ندارم؟

خستم

دوست دارم سکوت باشه

دوست دارم بخوابم

دوست دارم شب باشه

دوست دارم زمان وایسه

ای کاش ساعت برنارد رو داشتم

زنگ در رو زدند...

با من کار نداشتن

طبق معمول

اصلا میدونید

خیلی کم پیش میاد که من گوشی تلفن رو بردارم

یعنی حتی اگه یه بند زنگ بزنه من گوشی رو برنمیدارم

چون کسی با من کاری نداره

ضمن اینکه مجبورم برای چند دقیقه تعارف تیکه پاره کنم که خوشم نمیاد

من اجتماعی نیستم

نوشتن رو دوست دارم

کیبورد رو دوست دارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۴۸

چرا باید بنویسم؟ آیا اصلا نیازه؟

چرا دستم به نوشتن نمیره؟

چرا همه چیز بی اهمیت شده برام؟

چرا هیچی جذابیت نداره واسم؟

با خودم فکر میکنم ای کاش میشد تهدید رو به فرصت تبدیل کرد؛

- مثلا ای کاش میشد از آلودگی هوا، برق یا نفت یا آب یا یه چیز بدردبخور درست کرد. یعنی گاز های آلوده ی هوا که اونطوری که تو ذهنمه CO2 و SO2 هست رو با یه دستگاهی مکش کرد بعدش با حرارت دادن زیاد یا کم کردن حرارتشون و یا هر کار دیگه ای ساختارشون رو تغییر داد.

- یا مثلا ای کاش میشد کنار مرزهای خوزستان با عراق یه دیوار از امواج قوی ایجاد کرد که گرد و خاک ها نتونن ازش عبور کنن و یا اینکه میشد تو همون مرزها توی زمین تعداد زیادی توربین خیلی قوی که سرشون به طرف بالاست کار گذاشت که گرد و خاک ها رو به طرف پایین بکشن و بعد انتقال داده بشن یه جای دیگه.

شاید شدنی نباشن

شایدم شدنی باشن ولی سخت و هزینه بر باشن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۸

یکی از چیزهایی که خیلی مهمه داشتن برنامه هستش. اگه آدم برنامه نداشته باشه با برق هرچیزی ممکنه به طرفش کشیده بشه و ناخودآگاه سر از جاهایی در بیاره که هرگز فکرشو نمیکرده.

دماغم آب میاد. همه میگن سرما خوردی. دوست ندارم این حقیقنو باور کنم.

از ظاهر جدید وبلاگم خوشم میاد.

دوست دارم پشت سر هم بیام اینجا و خودمو خالی کنم.

چقدر خوبه آدم شنیده بشه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۰

چقد بده آدم به خاطر حرف و نظر دیگران حرف بزنه و کار کنه. میشه عروسک خیمه شب بازی.

چقد خوب میشه بتونم یه برنامه ی خوب واسه خودم بنویسم.

بعضیا رو دیدین تو یه کاری خیلی خوبی. اینا دو تا چیز دارن. یکی استعداد و یکی هم تجربه.

بعضی وقتا فکر میکنم که چقد خوب میشد تو کودکی و مخصوصا نوجوونی چیزای خوب و مفید بیشتری رو تجربه میکردم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۰

یکی از چیزهای که حالم خیلی خوب میکنه روابط خوب انسانی هستش.

وقتی خوب بتونم با دیگران تعامل داشته باشم حالم خوب میشه.

به نظرم نوشتن باعث میشه بهتر بتونم حرف بزنم. ذهنمو قوی میکنه تا جمله های درست تری رو تو زمان کمتری بسازم.

باید خودم بشناسم و وقتمو صرف کارهایی که میدونم ناتموم رهاش میکنم، نکنم.

به قول خافظ که میگه:

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد

بگذر ز عهدهای سست و سخن های سخت خویش



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۳۳

آدم میتونه خودشو قوی کنه. همه چیزشو. همه چیز آدم مثل عضله ـست؛ هر چی بیشتر باهاش کار کنی قوی تر میشه.

تو همه چیز همین طوره ها.

دوست دارم کتاب بخونم. من خیلی کارها دوست داشتم انجام بدم ولی... ولی امان از کامل گرایی.

وقتی یه نفر کامل گراست میاد با خودش فکر میکنه که مثلا کتاب بخونه. بعدش با خودش فکر میکنه تعداد کتاب هایی که وجود داره اونقدر زیاده که هرگز نمیتونه همشونو بخونه پس کلا بی خیالش میشه.

کامل گرا یا صفره یا صده. ولی چون نمیتونه اکثر اوقات صد باشه، صفره.

دوست دارم هر چی تو ذهنم میاد بنویسم. به نظرم آرومم میکنه. مثلِ خطخطی.

این کامل گرایی بیچاره کرد منو.

نمیدونم به چی علاقه دارم، چطوری زندگی کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۷