خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

وقتی از زندگی قطع امید میکنم این سوال (عنوان) رو از خدا میپرسم.

این عکس وصف حال منه واقعا:

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲

شاید تو پشت صحنه‌ی بعضی فیلم‌ها دیده باشید که بازیگرها همدیگرو به اسم نقشی که تو فیلم بازی میکنن٬ صدا میکنن. علتش اینه که عادت کنن و موقع ضبط اشتباهی اسم واقعی رو نگن.

به نظرم اگه بخوایم که موقع نماز خوندن حواسمون به خدا باشه باید تو غیر نماز هم به خدا توجه داشته باشیم و یادش کنیم.

یا الله

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۷

خلاقیت چیزی نیست که آدم بتونه با تکنیک بشه بهش به طور کامل دست پیدا کرد. بهترین راه رسیدن به خلاقیت خوب دیدن. خوب دیدن چیزهایی که خدا خلق کرده؛ طبیعت٬‌ درخت‌ها٬‌ حیوانات٬‌کوه٬ جنگل٬‌آسمان٬ گیاه٬ میوه ها و....

و حتی خودمون. اینکه بدن ما چطوری کار میکنه. اینکه هر قسمت بدن ما چقدر پیچیدگی داره. آدم به هر قسمت و هر جزئی از بدنش که نگاه میکنه تو عظمت خدا میمونه.

إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ ﴿٣ وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ ﴿٤

همانا در خلقت آسمانها و زمین برای اهل ایمان آیات و ادلّه‌ای (از قدرت الهی) پدیدار است. (۳) و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی‌شمار حیوان که در روی زمین پراکنده است هم آیات و براهینی (از قدرت حق) برای اهل یقین آشکار است.(۴)

جاثیه / ۳ - ۴

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۱
  • خواهرا، برادرا؛ نماز و روزه هاتون قبول. عیدتون مبارک. ان شاء الله بَرَکات این ماه رو تو زندگیمون ببینیم.
  • ماه رمضون امسال خیلی واسم زود گذشت. به چشم برهم زدنی بود. به نظر خودم روزه هام از سال های پیش بهتر بود؛ امیدوارم نظر خدا هم همین باشه. شب های قدر هم خوب بود. قرائت روزانه قرآن خوب بود. غالب نمازها هم توفیق میشد که تو مسجد و به جماعت بخونم. با تمام این ها به نظرم باز میشد بهتر از این بشه. واقعا ماه رمضون ظرفیت خیلی زیادی برای این داره که خودمونو به خدا نزدیک و نزدیکتر کنیم. ولی باز خدا رو شکر. من راضی-ام؛ ان شاء الله خدا هم از من راضی باشه :)
  • قبل از ماه رمضون حدود هشتاد کیلو بودم و امشب که بعد از افطار وزن کردم حدود هفتاد و هفت کیلو بودم. فکر میکردم بیشتر از این لاغر شده باشم!
  • «حال» یه چیزی هست که هِی تغییر میکنه و نمیشه همیشه یه طور باشه و ثابت بمونه. ما باید مدیریتش کنیم. مثلا اگه به خاطر یه اتفاقی تو یه لحظه حس و حال بدی بهمون دست داد باید اونو تو همین لحظه رها کنیم و نذاریم تو لحظه های بعد از اون، همراهمون باشه. برعکس؛ وقتی حس و حال خوبی داریم باید سعی کنیم که اون حس و حال خوب رو تو سایر لحظه های زندگیمون تسرّی بدیم.

سحرگاه پانزدهم رمضان ۹۵بعد از نماز جماعت صبح

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۵ ، ۲۳:۵۸
  • میدونم که قبلا اینو گفتم ولی بازم دوست دارم بگم که من عاشق شبم. به دو دلیل. دلیل اولش اینه که من دوست دارم همه چی تحت Controlم باشه و شب این حس رو بهم میده. و دلیل دومش هم سکوته. من عاشق سکوت شبم.
  • یکی از کارهایی که تو شب میچسبه فیلم دیدنه. به نظرم فیلم دیدن تو شب و فیلم دیدن تو روز با هم فرق دارن. فکر میکنم آدم تو شب احساساتش زودتر برانگیخته میشه و آمادگی بیشتری برای تبادل احساس داره تا روز.
  • پریشب از فرصت افطار تا سحر استفاده کردم و فیلم «دربند» رو دیدم. خیـــــــــــلی خوبه این فیلم.

حتی تا نیم ساعت بعد از دیدن فیلم که نزدیک سحر شده بود ذهنم درگیرش بود. وای خدا؛ چقدر من آدم های بی شیله و پیله و صاف و ساده رو دوست دارم.

  • امروز داشتم به این فکر میکردم که چرا روزی به عنوان «روز دوست» نداریم؟! که تو این روز به دوستامون تبریک بگیم.
  • به نظرم دید خدا نسبت به طرز زندگی ما مثل نگاه ما به افرادی هست که تمامِ وقت و جوونی و حتی پول-شونو صرف بازی Clash of Clans میکنن!
  • امید چیز خیلی خوبیه. زندگی با امید خیلی شیرین میشه. یعنی ممکنه یه آدمی به بهانه ی امیدی که به آینده داره چندین سال رو با شادی و خوشی زندگی کنه و حتی ممکنه هرگز اون چیزی که بهش امیدوار بوده واقع نشه ولی به خاطر وجود اون حس، پر از انرژی و نشاط شده باشه. بعضی وقتا ممکنه فقط یه جمله سرنوشت یه نفر رو تغییر بده.
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۵ ، ۰۰:۳۸

به نظرم شب های قدر سال های گذشته دقیقا نمیدونستم که از خدا چی میخوام. اصلا میدونید من تو این جور خواستنا میلنگم. چون اونقدر از خدا چیز خواستم و خدا به من اون چیز رو داده و بعد از بدست اوردنش واسم بی ارزش شده که دیگه فکر میکنم هیچ چیزی ارزش نداره که واسه داشتنش، به خدا، اصرار کنم. همیشه میگفتم: «خدایا اینو بده؛ این دیگه آخری یه؛ اینو بدی دیگه هیچی ازت نمیخوام» ولی بعد از رسیدن به اون، یا پشیمون میشدم که چرا اینقدر بیخودی اصرار کردم (اصلا ارزششو نداشت) یا دوباره چیزای جدیدتری واسه خواستن پیدا میکردم.

واسه همین چند سالی میشه که دیگه تقریبا به خدا برای داشتن چیزی و یا رسیدن به چیزی اصرار بیش از حد نمیکنم. دعاهام معمولا کلی هست. عاقبت به خیری و...

مثلا فکر میکنم که اگه یه دختری رو ببینم و ازش خوشم بیاد واسه رسیدن بهش به خدا اصرار نمیکنم. میگم خدایا هر چی صلاحه پیش بیار. حتی احتمالا میگم خدایا اگه این وصلت عاقبت خوبی نداره مانعش شو.

این سبک تفکر از یه لحاظ یه کم بده. چون خواسته ی واضحی نیست که از خدا بخوای و همیشه تو شک و تردید به سر میبری.

اما این شبا از خدا چند تا درخواست واسه خودم دارم:

  • کار (کاری که واسش ساخته شدم؛ علاقه بهش داشته باشم؛ مفید باشه؛ درآمدش خوب باشه؛ باعث رشدم بشه)
  • سلامتی (سلامتی جسمی و روحی)
  • همسر (خدایا من فعلا در این مورد زیاد عجله ندارم :)

(۱) ویدیو پایین رو تماشا کنید تا با پیوندگاه بیشتر آشنا بشید.

(۲) از طریق این نوشته با یه برنامه خیلی خوب و جالب به نام همسا آشنا شدم که پیشنهاد میکنم نصبش کنید. به نظرم آدم زیاد که از این برنامه استفاده کنه ذهنش بازتر میشه و واسه مسائل مختلف میتونه راه حل های بیشتری پیدا کنه.

(۳) از همه التماس دعا دارم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۵
از صبح امروز نه تنها با لپ تاپ یا گوشی نمیتونستم برم اینترنت بلکه آنتن گوشی هم پریده بود. اولش نمیدونستم که قضیه از چه قراره. کلی با لپ تاپ ور رفتم؛ باتری گوشی رو درآوردم و.... ظهر فهمیدم که همه ی تلفن های ثابت و همراه  قطع-ن. حدس ما اینه که احتمالا فرد خاصی مثلا یک وزیر اومده بوده رامسر. من که آرزوی سلامتی برای همه ی مسؤلان و خدمتگذاران دارم ولی تو این اوضاع و احوال بعید میدونم تروریست ها به فکر ترور یک وزیر و یا یک مدیر رده بالا بیفتن! ان شاء الله هم که نیفتن. بدین مناسبت شعری از من طراوید:
چه کسی آمد و اینترنت ما از کف ما رفت؟
با آمدنش هرچه که داشتیم به خطا رفت
تبلت و گوشی و لپ‌تاپ، همگی-شان
تبلت که نداریم، دو تاشان به فنا رفت!
اینها همه رونق‌ند و نِت صفای خانه
در خانه ی ما رونق اگر بود صفا رفت
خوب شد که نبودید و ندیدید که امروز
از دست مدیران چه جفا بر دل ما رفت
«بر شمع نرفت از گذر آتش دل صبح
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت»*
 
* تضمین از حافظ عزیز با اندکی تغییر؛ به جای دوش از صبح استفاده کردم که معنی دار بشه
+ خدایا ببخش که تو نماز خیلی کم حواسم به تو هست...حلالم کن...
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۹

امروز رفتیم ییلاق. فکر میکنم بیشتر از یک سال میشد که ییلاق نرفته بودم. فکرشو نمیکردم اینقد خوب باشه. فکرشو نمیکردم اینقد حال بده.البته ما واسه انجام کاری رفته بودیم. کلّی ویتامین D جذب کردم D: چقد گذشت زمان میتونه متفاوت حس بشه. مثلا امروز به اندازه ی سه روز به نظرم طول کشید.

من کلا اهل مسافرت رفتن نیستم و معمولا سفر رفتن واسم چیز بی معنی ای یه. یعنی مسیر سفر واسم بی معنی ی. فقط مقصد واسم مهمه. از اصفهان و شیراز رفتن زیاد خوشم نمیاد. بهترین سفری هم که رفتم یه سفری بود که به مشهد رفته بودیم. نزدیک یک هفته و تنها کاری این مدت خیلی بهم حال میداد زیارت بود. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام. ولی یه چیزی که از همه ی سفرها معمولا دوست دارم، نماز مسافره، نماز شکسته :) مخصوصا نماز ظهر و عصر شکسته. خیلی خوبه. اصلا یه لذت دیگه ای داره.

+ همیشه خیلی دوست داشتم موهام بلند و صاف باشه. امیدوارم این تابستون به این خواستم برسم.

++ این روزا موقع خوندن نماز مغرب بوی دل انگیز شهر رمضان به مشام میرسه :) وای خدا یاد ماه رمضون سربازیم افتادم. بهترین ماه رمضون عمرم ماه رمضونی بود که تو سربازی داشتم. فوق العاده بودا.

+++ خداجان خیلی دوست دارم. خداجان خیلی دوست دارم. خداجان میخوام بغلت کنم نه از سر شدت غم و تنهایی بلکه از سر شدت حال خوب :)

 

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۵

دوست دارم اینقدر همچی بر وفق مرادم باشه که از همه چیز و همه کس بی نیاز باشم. سلامتی، پول، خانواده، آرامش، آسایش، زندگی خوب داشته باشم ولی با همه ی این ها به خدا احساس بی نیازی نکنم. تو اون شرایط نماز بخونم. تو اون شرایط خدا رو عبادت کنم.

خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»* قطعا انسان طغیان می کند، اگر خود را بی نیاز ببیند.

به نظرم تا حالا که عادت به نماز خوندن داشتم بیشتر به خاطر این بوده که به خدا نیاز داشتم. دلم میخواد به همه ی اون چیزایی که میخوام برسم و تو اون حالت برم سراغ خدا.

 

* سوره علق آیات 6 و 7

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۴۲

یه سری اخلاقیات زشت تو من از بچگی مونده که خیلی اذیتم میکنن.

به نظرم آدم تنبلی-ام.

این روزا فکر میکنم که...

گاهی وقتا فکر میکنم که هیچ ایمانی به خدا ندارم.

ولی دارم...

من وجود خدا رو خیلی وقتا حس میکنم.

وقتی ازش کمک میخوام دستاشو میبینم.

خدا...

چه قدر از تو دورم.

چه قدر...

چه قدر گمراهم.

چه قدر...

چقدر تغییر سخته

خیلی

دلم میخواد...

 

استغفرالله ربی و اتوب الیه

خدایا؛ حلال بفرما؛ حلال بفرما؛ حلال بفرما

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۳۱

وقتی یه کاری میکنم که خدا رو خوش نمیاد٬ ناراحتی خدا رو حس میکنم. حس میکنم که دارم ازش دور میشم. حس میکنم که دارم آدم بدی میشم. درعوض وقتی کاری میکنم که خداروخوش میاد خوشحالی تمام وجودمو پر میکنه.

دوستت دارم خدا؛ من هیچ حسی به روز برفی ندارم٬ نباشی.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۹
بعضی وقتا خدا باهات حرف میزنه. یعنی حرف خدا رو از دهن یه نفر میشنوی. یعنی اصلا متوجه میشی که خدا میخواد یه چیزی رو بهت نشون بده.
تقوا چیز خوبیه اگه آدم داشته باشه. خوبه که آدم خودشو مدیریت کنه و مرافب هوای نفسش باشه. خیلی خوبه. هوای نفس آدمو زمین میزنه، خوار میکنه، به یه جاهایی میبرتش که هرگز فکرشو نمیکرده.
خدایا ببخشید
خدایا شکرت
دوست دارم خدا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۲۷

ممکن است شما هم گاهی در خلوت خود به چگونگی محاسبه ی اعمال و رفتار خلق اللّه و رعایت عدالت در آن فکر کرده باشید.

با خود فکر میکنید که آدمها در خوب یا بد بودن برابر نبوده و دارای مرتبه های هستند. پس چگونه خدا تعیین میکند که میزان نعمت های بهشتی و عذاب های جهنمی هر فردی چقدر خواهد بود.

مثلا ممکن است فکر کنید که اعمال کسی که در یک خانواده ی غیر مذهبی و یا کافر به دنیا آمده و زندگی کرده با کسی که از بدو تولد با انواع و اقسام دعاها و نمازها ها تغذیه شده چگونه قابل مقایسه است و اینکه خدا چگونه در مورد اعمال بندگانش قضاوت، داوری و حکم خواهد کرد، حال آنکه هر کدام از آن ها در موقعیت های بسیار متفاوتی زندگی کرده اند.

به نظرم علت این امر این است که ما از نامحدود بودن خدا غافل شده ایم.

یادم هست که در دوران تحصیل در مقطع کاردانی در یکی از کلاس های ریاضی، به تعداد عددهایی که بین صفر تا یک وجود دارد پی بردم! :)

آنروز فهمیدم که بین صفر تا یک، بی نهایت عدد وجود دارد.

برای مثال ۰.۵ بین صفر تا یک است. ۰.۶ هم بین ۰.۵ تا یک است. عدد ۰.۵۵ بین ۰.۵ و ۰.۶ است. ۰.۵۸۶۵ هم بین ۰.۵۵ تا ۰.۶ است. ۰.۵۷۵۶۶۹ بین ۰.۵۵ و ۰.۵۸۶۵ است و این روند تمامی ندارد.

من فکر میکنم بهشت و جهنم چنین وضعیتی دارند. یعنی این قابلیت وجود دارد که همواره بین دو چیز، یک چیز دیگر قرار بگیرد. بنابراین آدمها با توجه به اعمالشان در جایگاهی قرار میگیرند که دقیقا متعلق به خودشان است.

این متن هیچ اعتبار و پشتوانه ی مطالعاتی و مذهبی ندارد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۵۵