۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دنیای مجازی» ثبت شده است

شبکه‌های اجتماعی؛ سوژه‌پران‌های نوشتن!

به نظرم یکی از چیزهایی که باعث میشه آدم واسه نوشتن سوژه پیدا نکنه٬ شبکه‌های اجتماعی و دنیای مجازی ی. فکر میکنم دلیلش این باشه که شبکه‌های اجتماعی فکر افراد رو به یه موضوعات تکراری و محدود متمرکز و معطوف میکنن و همین باعث میشه از خیلی از موضوع های دیگه دور بشن و به ذهنشون نیاد.

  • سجاد بوداغی
  • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵

خدا رو شکر تو دنیای مجازی نیستی!

دیروز مادرم داشت برنامه «حالا خورشید» با اجرای «رضا رشید پور» رو نگاه میکرد. رشیدپور داشت پیامک‌های ارسالی به برنامه رو میخوند که یهو مادرم صدام کرد گفت بیا:

یکی نوشته «رشیدپور کم بود یه احمق دیگه هم به برنامه اضافه کردین؟» (دقیق یادم نیست ولی حدودا همین جمله بود)

بد نبود (این حرف رو نوشته)؟!

تو دلم گفتم: خدا رو شکر تو دنیای مجازی نیستی ببینی چه خبره!

  • سجاد بوداغی
  • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵

نسل حافظه کوتاه مدت

یکی از خواهرهای وبلاگی به صورت خصوصی برام نوشت که:

سلام (:

کاش توی اون کادر بالا ، یه جایی هم برای کتاب میذاشتین (:
حقیقت اینه که من زیاد اهل کتاب خوندن نیستم. یعنی زیاد حسم نمیگیره که کتاب بخونم. البته بعضی وقتا هم خیلی جوگیرانه کتاب میخونم. باید بگم که توی سربازی فرصت زیادی برای مطالعه ی کتاب داشتم به طوری که توی یکی از کمدها یه قفسه ی کتاب درست کردم:
اما به طور کلی خیلی کم کتاب میخونم. از کتاب هایی که خوندم میتونم به اِرمیا نوشته رضا امیرخانی، لشکر خوبان خاطرات مهدی قلی رضایی و بی شعوری نوشته خاویر کرمت اشاره کنم.
یکی از علت هایی که کم کتاب میخونم اینه که تا به حال نشده احساس کنم که کتاب خوندن تاثیری تو زندگیم گذاشته. یعنی من بعد از دیدن یه فیلم خوب بیشتر احساس تحول میکنم تا بعد از خوندن یه کتاب خوب. یکی از علت های دیگش هم اینه که من ذهنمو یکم تنبل کردم؛ طوری که تحمل خوندن متن های طولانی رو ندارم.
نمابشگاه کتاب تهران
خوب شد این بحث پیش اومد تا در مورد نمایشگاه کتاب هم حرف بزنم. من سه بار تا حالا نمایشگاه کتاب رفتم. یه بار از طرف دانشگاه ما رو بردن. بار دوم خودم رفتم. بار سوم هم که به خاطر سربازیم تهران بودم، رفتم. امسال نرفتم. نمایشگاه کتاب جایی خوبیه. اگه اهل مطالعه باشید میتونید با کتاب های جدید ناشران و نویسندگان آشنا بشید. اگه کتاب های دانشگاهی و کنکوری بخواید میتونید اونجا پیداشون کنید. در کل چیز بدی نیست. ولی اکثرا حتی خود من بیشتر به جنبه ی سرگرمی و تفریحی نمایشگاه کتاب توجه داریم. اینکه میریم با دوستی-رفیقی یه دوری میزنیم، چارتا کتاب ورق میزنیم. اگه دوست داشتیم یه کتابی هم میخریم؛ خدا رو چه دیدی شایدم خوندیمش!
 
آقای وحید یامین پور تو اینستاگرام یه مطلبی منتشر کردند که بخش هایی از اون رو در ادامه میتونید بخونید:

"نسل حافظه کوتاه مدت" 
عامه مردم تصور می کنند استفاده بیشتر از تکنولوژی های ارتباطی نوین باعث رشد فکر و دانش می شود. ولی بررسی ها نشان می دهد این نسبت عکس است. یعنی مصرف زیاد این تکنولوژی ها به خصوص شبکه های اجتماعی باعث سطحی نگری، کم سوادی، اختلال در تمرکز و آسیبهای ذهنی می شود. 
در اینجا از جملاتی از امبرتو اکو استفاده می کنم؛ اکو می گوید:
"این نسل هرچه می‌گذرد، کمتر و کمتر از بر می‌کند و یاد می‌گیرد، چون عادت کرده با فشار یک دکمه همه چیز را به حافظه دستگاه‌ها بسپرد. این باعث نحیف شدن و آتروفی حافظه جمعی و فردی و قدرت یادگیری جوان‌ها می‌شود.
همه همکارهای من در دانشگاه برای من نقل می‌کنند که دانشجویان نسل‌های اخیر بعد از 30 دقیقه حتی یادشان نمی‌آید موضوع بحث چند دقیقه قبل چه بود. این در حالی است که همه‌شان با کامپیوتر‌هاشان دارند نت برمی‌دارند و با موبایل‌ها از تخته کلاس عکس می‌گیرند. من اسم این‌ها را گذاشته‌ام «نسل حافظه کوتاه‌مدت». در مقابل حافظه‌های کوتاه‌مدت هیچ راه روشنی وجود ندارد!"

پیام اون خواهر به علاوه نوشته ی این برادر منو به کتاب خوندن ترغیب کرد. امیدوارم بتونم اهل مطالعه شم :)
  • سجاد بوداغی
  • دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۵

تناقض تا این حد!!!

چند روز پیش توی برنامه اکسیر، فرزاد حسنی با یکی از تماشاگران یه برخوردی داشته که مورد اعتراض افرادی مخصوصا در شبکه های اجتماعی قرار گرفته که چرا فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده. بعدش کاشف به عمل اومد که (دقیقا نمیدونم این اصطلاح یعنی چی!) این کارها اصلا عمدی بودی و براساس فیلمنامه ی از قبل تمرین شده، انجام گرفته و جنبه ی آموزشی داشته.

من میگم اصلا آقا فرض کن فرزاد حسنی به اون شخص توهین کرده و هیچ فیلمنامه ای هم درکار نبوده؛ طرف به حسنی فحش ناموسی داده که چرا به اون شخص توهین کرد. مگه میشه؟!! طرف اومده به حسنی فحش داده که چرا به اون شخص توهین کرد!!!

 

+ این ۱۱۸مین مطلبی هست که ارسال میکنم به این مناسبت به دوستان عزیز مخابراتی خسته نباشید عرض میکنم :)

  • سجاد بوداغی
  • يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۵

لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا

من از بچگی زیاد اهل بیرون رفتن نبودم. یعنی بیشتر وقتمو تو خونه سپری میکردم. بنابراین ارتباطم با مردم خیلی کم بود. این موضوع باعث شد من آدم ساده ای بشم. البته به نظرم این دوری از جامعه یه حداقل خوبی هم داشت. اونم اینکه من از بچگی گوشم به فحش های ناجور عادت نکرد. یعنی اصلا فحشی نمیشنیدم. بچه های محله ی ما خیلی بچه های خوبی بودن و هستن و من یادم نمیاد که به همدیگه فحش ناموسی داده باشن. خدا رو شکر. ان شاء الله خدا حفظ کنه همشونو. با این وجود تو اون دوران وقتی بچه هایی که از من بزرگتر بودن میخواستن یه جوک غیرمجاز تعریف کنن نمیذاشتن من بشنوم. چون من کوچیکتر بودم احساس مسئولیت میکردن و نمیذاشتن من پیششون باشم و میگفتن تو برو.

همینطور من بزرگ شدم. تو بعضی از پایه ها تو مدرسه بعضی فحاشی ها به گوشم می رسید ولی خب من سعی میکردم زیاد توجه نکنم و البته خدا رو شکر موفق شدم که دهنم به گفتن اون قبیل ناسزاها باز نشه و گوشم به شنیدن اونا عادت نکنه.

این ها گذشت تا سربازی. تو دو ماه آموزشی سربازی به اندازه ی کل عمرم از سربازا فحش شنیدم. یعنی هر جمله ای که میگفتن یه کلمه ی نامناسب زشت توش به کار رفته بود. من از قبل با خودم قرار گذاشته بودم که تو آموزشی زیاد با کسی حرف نزنم و البته موفق هم بودم. واسه همین بچه ها میگفتن تو افسردگی داری. هرچند داشتم ولی علت اصلی کم حرفیم این بود که هیچ موضوع مشترکی برای حرف زدن بین خودم و اونا پیدا نمیکردم و اصلا جرئت نمیکردم با کسی حرف بزنم چون هر لحظه ممکن بود از سر عادت برگرده یه حرف زشتی بهم بزنه. واسه همین من مودب ترین ها رو انتخاب کرده بودم و با اونها هم یه ارتباط حداقلی داشتم.

توی یگان خدمتیم سر همین فحش دادن با یکی از هم خدمتی-هام که الان دیگه یکی از دوستام هست دعوام شد. دعوای من کمتر از دو سه دقیقه تا نهایت پنج دقیقه طول میکشه که تو اون مدت صدام بلند و درشت میشه و حرف هام کاملا صریح و جدی میشن. جلوی من داشت به طور ناجوری پشت سر یه نفر فحش ناموسی میداد. تحملش واسم ممکن نبود.

اما چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم باب شدن ناسزاگویی و استفاده از کلمات زشت بین دخترهاست.

مثلا چند وقت پیش با دخترخانمی از طریق تلگرام گفتگو (نوشتاری) میکردم که به قدری بد حرف میزد که...ولش کن اصلا

یا مثلا چند وقت پیش پروفایل اینستاگرام یه دختری رو دیدم که نوشته بود...ولش کن اصلا

یا مثلا چند وقت پیش توی نظرات یه پست تو اینستاگرام یه دختری نوشته بود...ولش کن اصلا

جالب این بود که این مورد آخر داشت از رهبری دفاع میکرد. میخواست بگه شما همتون چرت و پرت میگید، گفت شما همتون ..... میگید. بعدش آخرش نوشته بود جانم فدای رهبر! هر چند گفت که مجبور شده بی ادب بشه ولی نمیدونستم بخندم یا گریه کنم.

متاسفانه این بددهنی خیلی رایج شده. بین همه. بین پسر و دختر. کوچیک و بزرگ. حتی من از بزرگترها و پیرمردها هم حرف های زشت میشنوم. خیلی بده.

یکی از ویژگی های بهشت که خدا تو قرآن در آیات 25 و 26 سوره واقعه بهش اشاره میکنه همینه که: 

 لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا ﴿٢٥﴾ إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا ﴿٢٦﴾
«بهشتیان در بهشت، نه حرفهای لغو و بیهوده می شنوند و نه گفتار و سخنان گناه آلود، بلکه تنها چیزی که می شنوند سلام است وبس.» 

خدایا به خودت قسم وقتی مُردم منو ببر بهشت...

ببخشید که طولانی شد
  • سجاد بوداغی
  • شنبه ۷ فروردين ۹۵

ای کاش میتونستم موهای پشت گردنمو خودم بزنم

ای کاش میتونستم موهای پشت گردنمو مثل ریش و سیبیلم خودم بزنم.

میگم که دنیای مجازی، خیلی هم مجازی نیستا، یکم واقعی یه. آخه اینایی که میرن تو دنیای مجازی انگار اصلا تو این دنیا نیستن، حالا هرچی باهاشون حرف بزن.

امروز امتحان این ترم کلاس زبانو دادم. دیگه بعید میدونم برم کلاس. بدم نمیاد برم ولی شاید خودم تو خونه ادامش دادم.

امروز رو بیلبرد یه سینما، تصویر فیلم کوچه ی بی نام رو زده بودن، وسوسه شدم که برم ببینمش ولی نرفتم. آخه وقتی تصور میکنم که روی صندلی سینما نشستم و فیلم داره شروع میشه، غمم میگیره که باید دو ساعت بشینمو نگاش کنم. آخه مگه من بیکارم؟!

  • سجاد بوداغی
  • چهارشنبه ۲۸ بهمن ۹۴
سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)