خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم :)

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روانشناسی» ثبت شده است

برای مطلب زن ها مثل... خانم شکوه شب وروز نوشتن:

کاش بیشترتوضیح میدادی

اخه بعضی وقتها منم میترسم رفتارهام مردونه شه خخخخخخخخخخخخ
یادم میاد که قبلا تو این صفحه با یه سخنرانی روانشناسی که توسط آقای دکتر حبشی ایراد شده بود آشنا شدم که مختص زوج های جوون بود. خیلی مفید و آموزنده بود. به نظرم بهتره هر فردی قبل از ازدواج و یا حداقل اوایل دوران زوجیت اون حرف ها رو گوش کنه. یکی از خوبی های این سخنرانی اینه که بسیار شیوا و تا حد زیادی به زبان طنز بیان شده. پیوندهای این سخنرانی رو در ادامه قرار میدم:
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۵

یکی از ویژگی‌های آدم‌های کامل‌گرا اینه که میخوان همه‌کار رو در حد ایده‌آل انجام بدن. واسه همین تقریبا هیچ کاری انجام نمیدن! چون میخوان یه‌دفعه یه کار بزرگ انجام بدن ولی بعدش حوصلشون نمیگیره یا اینکه میفهمن که نمیتونن.

من جزء همین آدما بودم. چون من کامل‌گرا هستم. ولی دارم سعی میکنم این طرز تفکر رو از خودم دور کنم و فکر میکنم تا حدی هم موفق بودم.

یه شعاری این مدت ساخته بودم که اینطوری بود: «یه کار کوچیک انجام شده بهتر از یه کار بزرگ انجام نشدست.»

جدیدا این جمله رو اینطوری تغییرش دادم که: «یه کار کوچیک بهتر از یه حرف بزرگه»

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۴۴

اصولا آدم‌ها نمیتونن یه دفعه یه کار بزرگ رو انجام بدن. یعنی برای انجام یه کار بزرگ باید اونو به کارهای کوچیک و ساده‌تر تبدیل کنیم.

مثلا اگه یه کاغذ A4 پر از نوشته رو به یه نفر بدیم بگیم بخون ممکنه حوصلش نگیره بخونه ولی اگه همون میزان نوشته رو ده تیکه کنیم و تو ده تا کاغذ کوچیک بنویسیم ممکنه حوصلش بگیره.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۳۳

بعضیا از بچگی تو یه محیطی بزرگ شدن که اونارو به این باور رسونده که زندگی بدون مشکل نمیشه و هر لحظه باید منتظر یه مشکل یا مسئله بود. این آدما تو بچگی پشت‌سر‌هم و راه‌و‌بی‌راه ازشون ایراد گرفته میشدو بهشون گیر میدادن. حالا وقتی بزرگ شدن حتی اگه مشکلی هم نباشه مضطرب و نگرانند؛ چونکه باورشون اینه که این وضعیت پایدار نیستو کاملا موقتی‌ی. یعنی اگه برن جایی واسه تفریح، تو دلشون مضطرب و نگرانند.

من یه همچین آدمیم!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۹

یکی از راه هایی که کمک میکنه که ایده ای، فکری، سوژه ای، چیزی به ذهن آدم بیاد اینه که کاری رو که دوست نداری یا واست سخته رو انجام بدی. مثلا موقع درس خوندن یا نماز خوندن هزار جور فکر میاد تو کله ی آدم.

(چقدر من از کلمه-ی آدم استفاده میکنم؟!)

یکی دیگه از راه-هاش هم اینه که زندگی کنی. واقعا زندگی کنی. تو زمان حال. نه تو اینستاگرام و ...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۹

آدم میتونه هرجایی با هر امکاناتی خوب زندگی کنه؛ فقط کافیه به دور و ورش خوب توجه کنه و از فرصت های موجود خوب استفاده کنه.

زندگی بهم نشون داده که فرار کردن از چیزی نمیتونه آدمو از مشکلاتی که با اون چیز داشتی جدا کنه. چون وقتی با چیزی مشکلی داریم این مشکل ماست نه اون چیز. مثلا اگه یه نفر از خونوادش خسته بشه بگه میخوام برم از خونه یه جای دیگه؛ مشکلش حل نمیشه؛ چون احتمالا تو محیط جدید که آدما باهاش غریبه هستن مشکلات بیشتری رو تجربه میکنه.

بعضی وقتا سازگاری با محیط سخته.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۱

خیلی مهمه که آدم بتونه نه بگه. شاید مهمترین مهارت یه نفر نه گفتن باشه. وقتی یه کسی یه کاری ازش میخواد که نمیتونه یا دوست نداره انجام بده بگه نه. وقتی پای گناه وسط میاد راحت بگه نه. وقتی یه ساعتی رو برای انجام کار خاصی تعیین کرده بعدش فکر یه کار دیگه وسوسش میکنه بگه نه. نه گفتن اقتدار آدمو هم زیاد میکنه به نظرم.

خیلی خوبه آدم هویت و شخصیت قوی و مشخصی داشته باشه. خیلی خوبه آدم استقلال شخصیت داشته باشه. مردم حتی اگه با عقاید و ارزشهای این جور آدما مخالف باشن، ازشون خوششون میاد؛ چون ثبات شخصیت دارن.

ای کاش از خیلی کوچیکی میدونستم دقیقا چی میخوام و چی دوست دارم بشم.

تا اونجایی که یادم میاد از بچگی دوست داشتم مهندس کامپیوتر بشم. عاشق هکرها و خره های کامپیوتر بودم. هرچند الان کمی تا قسمتی شدم (نرم افزار خوندم). ولی خب خره نشدم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۸
وقتی سرِ کسی داد میزنم، دعوا میکنم، بد میشم، خودخواه میشم، بی رحم میشم؛ از خودم بدم میاد.
بعضی وقت ها هست که یه خرابکاری ای کردی و نگرانی که در آینده ی نزدیک قرار صداش دربیاد. اون لحظه ها خیلی بدن. خدا نصیب هیچ کس نکنه.
یه وقتایی هست به خاطر یه چیز بیخودی با دوست نزدیکت دعوا میکنی و سرش داد میزنی و قهر میکنی. خدا نصیب نکنه.
بعضی وقت ها هست یه فرصتایی رو از دست میدی که بعدا افسوسشو میخوری. خدا نصیب نکنه.
یه زمانهایی هم هست که هیچ امیدی به آینده نداری. خدا نصیب نکنه.
به نظر من بیشتر از هر اتفافی این فکر کردن به اون اتفاق و پرورش دادنش تو ذهن آدمه که آدمو اذیت میکنه. بنابراین تو این جور وقتا بهتره فکر خودمونو با یه چیزای دیگه مشغول کنیم چون در غیر این صورت ممکنه به یه کارهای عجیب و غریبی دست بزنیم.
یکی از کارهای مفید برای دور شدن از این فضاها دیدن کلیپ های طنز و خنده داره یکی دیگش هم صحبت کردن و درددل کردن با یه دوسته.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۷

یه برنامه ی دیوان حافظ تو گوشیم دارم که فالم میگیره.

هرچند بعضی از روانشناسا میگن تعبیر فال توسط شخص فرافکنی اون شخص رو نشون میده ولی من فال حافظ رو خیلی قبول دارم.

مثلا من یه یکی دو روز بود که شک کرده بودم که یه بیماری ی خاصی رو دارم یا نه. فال گرفتم، اومد:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

البته هنوز نفهمیدم منظور حافظ دقیقا چی بوده، اون بیماری رو دارم یا نه؟!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۰
بعضی وقتا که یه کاری میکنی که به چشم مردم میاد، میترسی ادامه بدی. میترسی ادامه بدی و شکست بخوری. چون این بار فقط به خاطر تایید مردم داری کار میکنی.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۱۷

آدم میتونه خودشو قوی کنه. همه چیزشو. همه چیز آدم مثل عضله ـست؛ هر چی بیشتر باهاش کار کنی قوی تر میشه.

تو همه چیز همین طوره ها.

دوست دارم کتاب بخونم. من خیلی کارها دوست داشتم انجام بدم ولی... ولی امان از کامل گرایی.

وقتی یه نفر کامل گراست میاد با خودش فکر میکنه که مثلا کتاب بخونه. بعدش با خودش فکر میکنه تعداد کتاب هایی که وجود داره اونقدر زیاده که هرگز نمیتونه همشونو بخونه پس کلا بی خیالش میشه.

کامل گرا یا صفره یا صده. ولی چون نمیتونه اکثر اوقات صد باشه، صفره.

دوست دارم هر چی تو ذهنم میاد بنویسم. به نظرم آرومم میکنه. مثلِ خطخطی.

این کامل گرایی بیچاره کرد منو.

نمیدونم به چی علاقه دارم، چطوری زندگی کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۷

یادم هست گاهی اوقات که در مدرسه کسی به پیش معلم شکایتِ بددهنیِ دیگری را میکرد، بعضی معلم‌ها میگفتند: «هر کس فحش بده خودشه»

این جمله آنزمان، برایم جالب نبود و فکر میکردم که معلم‌ها این حرف را صرفا به خاطر این میزنند که بچه‌ها را از فحش دادن باز دارند.

تا اینکه مدتی پیش با تعریف فرافکنی در روانشناسی، آشنا شدم که برایم خیلی جالب بود.

فرافکنی یعنی نسبت دادن ناآگاهانه اعمال، عیب‌ها و امیال ناپسند خود به دیگران که در واقع، ساز و کاری پدافندی به شمار می‌آید. wikipedia

ضرب المثل «کافر همه را به کیش خود پندارد» بر صحت این گفته صحه می گذارد.

احتمالا برخورد داشته اید با فردی که منتقد رذیلت‌هایی از دیگران است در حالیکه خودش دچار به آن رذایل است.

یا به عنوام مثال ایرانی‌هایی را دیده‌اید که معمولا مشغول خوار و حقیرکردنِ نژادِ خود هستند و مدام با جملات منفی میگویند که ایرانی‌ها اینطورند، ایرانی‌ها آنطورند. فکر میکنم، اگر آن‌ها خودشان را اصلاح کنند دیگر حداقل تا به این حد از مردم کشورشان بد نمی‌گویند.

دانشنامه ی آزاد و تحت وب Wikipedia در ادامه می‌آورد:

فرافکنی یعنی انگشت اتهام به سوی دیگران گرفتن. فرافکنی عبارت است از تمایل به نسبت دادن آنچه در درون می‌گذرد به دیگران یا به محیط.
فرافکنی فرد را در مقابل یک نوع اضطراب حفظ می‌کند: اضطرابی که در اثر اعتراف به کاستیها و نقصها ممکن است به وجود آید. کسی که فرافکنی می‌کند معمولاً احساسات، نقصها، یا آرزوهای غیرقابل قبول خود را در دیگران می‌بیند. فرافکنی، با برجسته کردن و اغراق آمیز کردن صفات شخصیتی منفی در دیگران، از اضطراب می‌کاهد.
فروشنده‌ای که خودش را مسیحی بسیار مومنی می‌داند که جامعه روی او حساب می‌کند، ولی فردی به شدت طمع کار است و سر مشتریان کلاه می‌گذارد، بر این باور است که همهٔ مشتریانی که وارد مغازه می‌شوند می خواهند هر طور که شده سر او کلاه بگذارند. مسلم است که اکثریت مطلق مشتریان چنین قصدی ندارند، و او در واقع، حرص و دغل کاری خود را به آنان فرافکنی می‌کند.
دانشجویی که در امتحان شفاهی رد می‌شود می‌گوید که استاد امتحان‎گیرنده، ضعیف بوده است.
پرستاری که در انجام وظایف خود خوب عمل نمی‌کند می‌گوید که سایر پرستاران به بیماران خوب رسیدگی نمی‌کنند.
جراحی که عملش موفقیت آمیز نیست با اصرار می‌گوید که کمک جراح و سرپرستار به وظایفشان خوب عمل نکرده‌اند.
کسی که کمبود جنسی دارد، رفتار دوستانه و عادی دیگران را نوعی "دعوت" محسوب می‌کند. این نوع افراد وقتی به فروشگاهی می‌روند و فروشنده به آنها لبخند می‌زند، فکر می‌کنند که وی از آنها "خوشش آمده است".
مردی که به همسرش خیانت می‌کند ممکن است دائم به او تهمت خیانتکاری بزند.
زنی که از دست شوهر خود عصبانی است ممکن است با گفتن " چرا از دست من این همه عصبانی هستی؟" در واقع عصبانیت خودش را توجیه کند.
نوعی شدید از فرافکنی ممکن است به رفتار خصمانه یا حتی پرخاشگری منجر شود مخصوصاً هنگامی که فرد احساس می‌کند یک نفر دیگر باعث و بانی احساسات منفی اوست. برای مثال، بیمار بسیار چاقی که چند کیلو چاق تر شده است ممکن است پرستار خود را مقصر بداند و بگوید که او ترازو را دستکاری کرده است تا او را چاق تر نشان دهد.

دقت کنیم ببینیم که غالب مردم را چگونه میبینیم و میدانیم. چقدر از آنها عیب و ایراد میگیریم؟ چقدر اهل انتقاد بی‌خود و بی‌جهت از هرچیز و یا از هرکسی هستیم؟ آدمهای اطرافمان را خوب میدانیم یا بد؟ دیدگاه ما از جامعه اطراف ما نمایانگر خود واقعی‌مان است، احتمالا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۵۰