آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

هر کاری که میکنم باید یه کاری کنم که از دیروز حداقل یه خورده اومدم باشه جلوتر؛ نه اینکه درجا بزنم یا اینکه بدتر پس‌رفت کنم! sad

  • سجاد معمولی

بعضی وقتا هست که ممکنه احساس کنید خوشبخت‌ترین آدم روی زمین هستین، هیچ مشکلی توی زندگی ندارین و همه‌چی روی رواله و آینده‌ای روشن در انتظارتونه، نعمت‌های زیادی در اختیارتون هست و فرصت‌های زیادی پیش رو دارید...

هیچی، فقط خواستم بگم تو اون لحظه‌هایی که با این احساسات مواجه شدید، گول نخورید؛ همش توهّمه! laugh

  • سجاد معمولی

از دیشب تا حالا یعنی حدوداً کمتر از شش ساعت هست که این فکر به سرم زده که انجام کارهای متفاوت ممکنه باعث بشه، 24 ساعت، برای ما طولانی‌تر به نظر برسه. شاید اگه این سبک زندگی رو پشت سر هم ادامه بدیم عمرمون هم طولانی‌تر به نظر برسه! مطمئن نیستم که درست باشه ولی هر چی که هست از دیشب تا حالا دارم به طرز جوگیرانه‌ای این کار رو میکنم. شاید مثل خیلی از کارهایی که نصفه و نیمه رهاش کردم باشه شایدم نه.

البته شاید ریشه‌ی این ایده این باشه که داشتم به این فکر میکردم که اگه هر روز، یه زمان خیلی کمی رو به انجام یه کاری اختصاص بدم، به احتمال زیاد، بعد از یه مدتی - اگه مداومت روی انجام اون کار داشته باشم - میتونم موفق به انجام کار بزرگی بشم که هرگز فکر نمیکردم از پسش بر بیام.

  • سجاد معمولی

امروز داشتم با خودم فکر میکردم که من همش دارم یه تصویر ایده ال از آینده رو واسه خودم تو ذهنم میسازم و از فکر کردن بهش لذت می برم و این اصلا خوب نیست؛ چون

اولا من دارم فرصت لذت بردن در زمان حال رو از دست میدم

دوما ممکنه اون آینده هرگز اتفاق نیفته

پس بهتره از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم

حالا چطوری لذت ببرم؟! :)

  • سجاد معمولی

وقتی توی یه روز کارهای جورواجور زیادی انجام میدیم و جاهای مختلفی میریم اون روز برامون طولانی میشه و برعکس اگه تو طول روز فقط یه جا باشیم و کاری انجام ندیم اون روز برامون کوتاه به نظر میرسه

به نظرم این در مورد سال هم صدق میکنه؛

یعنی اگه تو طول سال کارهای زیادی انجام بدیم و جاهای مختلفی بریم اون سال برامون طولانی میشه و برعکس.

  • سجاد معمولی

میدونم که احتمالا یه روز میاد که یه نفر رو ببینم که به زندگیم معنی بده و من رو به زندگی مشتاق کنه و انگیزه م رو زیاد کنم

میدونم که احتمالا اون روز میترسم و نگران میشم که نکنه که اون احساس هم فقط یه احساس موقتی باشه و بعد از چند روز از بین بره

یاد سر به مهر افتادم

ساکتم...

هنوز نماز ظهر و عصر رو نخوندم

بعضی وقتا اینطوری میشم

نمیدونم چرا بعضی وقتا که نمازم رو سر وقت نمیخونم احساس خوبی بهم دست میده

وقتی سر وقت نماز نمیخونم احساس میکنم از روی عقل نماز میخونم نه عادت

میخوام بیشتر بنویسم تا ....

چرا اینترنتم قطع شد؟!

لپ تاپ_ه مشکل داره

با کابل شبکه به مودم وصل شدم

میخوام بیشتر بنویسم چون نوشتن رو دوست دارم

  • سجاد معمولی

وقتی از زندگی قطع امید میکنم این سوال (عنوان) رو از خدا میپرسم.

این عکس وصف حال منه واقعا:

  • سجاد معمولی

دیروز٬ یعنی چند ساعت پیش ۲۵ سال‌م تموم شد. وارد ۲۶ سال شدم. با وجود این یک ربع قرن تجربه زندگی٬ هنوز سرگردونم!

فکر تهرون رفتن واسه کار تو ذهنمه؛ فال حافظ گرفتم؛ میگه نه!

مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

تشکر از گوگل به خاطر تبریک تولدم :)

به مناسبت تولدم با Google Earth یک‌م جهانگردی کردم.

  • سجاد معمولی
  • میدونم که قبلا اینو گفتم ولی بازم دوست دارم بگم که من عاشق شبم. به دو دلیل. دلیل اولش اینه که من دوست دارم همه چی تحت Controlم باشه و شب این حس رو بهم میده. و دلیل دومش هم سکوته. من عاشق سکوت شبم.
  • یکی از کارهایی که تو شب میچسبه فیلم دیدنه. به نظرم فیلم دیدن تو شب و فیلم دیدن تو روز با هم فرق دارن. فکر میکنم آدم تو شب احساساتش زودتر برانگیخته میشه و آمادگی بیشتری برای تبادل احساس داره تا روز.
  • پریشب از فرصت افطار تا سحر استفاده کردم و فیلم «دربند» رو دیدم. خیـــــــــــلی خوبه این فیلم.

حتی تا نیم ساعت بعد از دیدن فیلم که نزدیک سحر شده بود ذهنم درگیرش بود. وای خدا؛ چقدر من آدم های بی شیله و پیله و صاف و ساده رو دوست دارم.

  • امروز داشتم به این فکر میکردم که چرا روزی به عنوان «روز دوست» نداریم؟! که تو این روز به دوستامون تبریک بگیم.
  • به نظرم دید خدا نسبت به طرز زندگی ما مثل نگاه ما به افرادی هست که تمامِ وقت و جوونی و حتی پول-شونو صرف بازی Clash of Clans میکنن!
  • امید چیز خیلی خوبیه. زندگی با امید خیلی شیرین میشه. یعنی ممکنه یه آدمی به بهانه ی امیدی که به آینده داره چندین سال رو با شادی و خوشی زندگی کنه و حتی ممکنه هرگز اون چیزی که بهش امیدوار بوده واقع نشه ولی به خاطر وجود اون حس، پر از انرژی و نشاط شده باشه. بعضی وقتا ممکنه فقط یه جمله سرنوشت یه نفر رو تغییر بده.
  • سجاد معمولی

+ قبل از هرچیز ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو تبریک میگم. خداوند زیارتشون رو نصیبمون کنه؛ ان شاء الله

 

فکر کنم به دلیل اینکه قبلنا معمولا فقط پدرها سر کار میرفتن و مادرها به امور خونه میرسیدن، بچه ها بیشتر و بهتر با مادرشون ارتباط برقرار میکردن و باهاش راحت بودن و در مورد مسائلی صحبت میکردن که هرگز حاضر به طرح اون مسائل در حضور پدر نبودن. حتی بعضی وقتا هم که از پدر چیزی میخواستن اول به مادر میگفتن. من یکی از اونام :)

البته باید بگم من اغلب اوقات خجالتی هستم؛ حتی در موارد جلوی پدر و مادرم. مثلا من اگه گرسنمم باشه روم نمیشه به مادرم بگم گشنمه شامو زودتر بیار. یا مثلا روم نمیشد به پدرم بگم پول بده؛ به جز برای شهریه ی دانشگاه یا هزینه هایی از این قبیل. البته پدرم خودش هر چندوقت یه بار بهم پول تو جیبی میداد. با وجود این خجالت ها خداروشکر؛ شده که من دست و پا و سر مادرم رو ببوسم ولی متاسفانه تا به حال نشده که حتی دست پدرم رو ببوسم! زیاد از هم دور نیستیما ولی من روم نمیشه این کارو کنم.

 

اما به نظرم بچه های این سال ها بیشتر بابایی میشن تا مامانی. چون وقتی مادرها برن سر کار و بچه رو اینور و اونور بذارن دیگه اون احساس صمیمیت و راحتی بین مادر و فرزند ایجاد نمیشه و بچه حتی ممکنه احساس صمیمیت بیشتری با پدرش داشته باشه.

 

+ مستند دو تا کافی نیست؟! از شبکه افق خیلی خوب بود.

  • سجاد معمولی