خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

خالی‌کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی

آخرین نظرات
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۶:۵۸ - کنت مونت کریستو
    :دی
  • ۷ بهمن ۹۶، ۰۰:۰۴ - ....جلیس العقل ....
    بله.
  • ۶ بهمن ۹۶، ۲۰:۵۰ - sorna nik
    نه

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینما» ثبت شده است

کارهای فکر شده خارجی ها

چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵

به نظرم خارجی ها (منظورم آمریکایی ها و اروپایی هاست) به جزئیات خیلی توجه دارن و اکثر کارهاشون خیلی فکر شده و حساب شده ست.

اگه بخوام یه دونه مثال بزنم میتونم به خورد و خوراکشون تو سینما اشاره کنم.

اونها تو سینما popcorn میخورن؛ چون برخلاف چیپس و پفک، خوردنش صدا نداره. علاوه بر این بسته بندیش هم برخلاف چیپس و پفک طوری هست که اصلا سر و صدا ایجاد نمیکنه.

نکته ی دیگه اینکه نوشیدنی رو تو سینما حتما با نی میخورن تا مجبور نشن که سرشونو به عقب خم کنن!

ابد و یک روز

يكشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۵

امروز بالاخره ابد و یک روز رو دیدم. حقیقتش من با دید خوبی برای دیدن این فیلم نرفته بودم. فکر میکردم قراره یه فیلم به سبک جدایی نادر از سیمین ببینم؛ یه فیلم اپوزیسیونی (ضد حکومتی یا ضد دولتی) که تهش با ناامیدی سالن سینما رو ترک میکنی. در صورتی که اشتباه کرده بودم. فیلمش نه به سبک «جدایی نادر از سیمین» بود و نه اپوزیسیونی و نه ناامید کننده. برعکس تا حدودی هم باعث امیدواری میشد. «ابد و یک روز» فیلم خیلی خوبیه. فیلمنامه، کارگردانی، بازی بازیگرها و به نظرم تقریبا همه چیز خوب بود. ولی از موسیقی متنش راضی نبودم. یعنی اصلا فکر کنم موسیقی متن نداشت. با وجود اینکه بخش اعظم فیلم رو دعوا و بحث و جدل تشکیل میداد ولی این جنگ و دعواها برای من که معمولا سعی میکنم از دعوا و بحث دوری کنم، زجرآور نبود. خنده گرفتن هاش به موقع و موفق بود. آخرش هم به نظرم خوب تموم شد. شخصیت محسن خیلی واسم قابل درک بود؛ اینکه با وجود معتاد بودنش از برادرش سرِ توهین اون پسره دفاع کرد؛ اینکه نگران آینده ی خواهرش بود. نوید محمدزاده خوب از پس این نقش براومده بود. شخصیت شهناز یکم شلخته بود؛ من نفهمیدمش. ولی نقش لیلا به نظرم پخته شده و قابل قبول بود. این فیلم هم به فهرست فیلم های مورد علاقه ام اضافه شد.

خب خود فیلم به کنار، سوالی که واسه من مطرح شد این بود که چرا باید به صورت زوج مرتب به سینما رفت؟! البته جوابش رو خودم پیدا کردم. علتش اینه که دوتایی فیلم دیدن بیشتر میچسبه :) امروز تا حدودی از تنها رفتنم به سینما احساس حماقت کردم! ولی چون فیلمش خوب بود این احساس واسم کمرنگ شد. یعنی الان من که مفرد مذکر حاضر هستم حق سینما رفتن ندارم مگر اینکه یه مفرد مونث غایب رو حاضر کنم؟! مگر ما مجردها دل نداریم؟!

بادیگارد

پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴

دیروز دوبار گریه کردم.

بار اول وقتی بود که میخواستم از درِ دژبانیِ پادگان بیرون بیام. هم‌خدمتی‌مو بوسیدم و بغلش کردم. بهش گفتم اینجا تو تنها کسی بودی که دوست داشتم ببوسمش. واقعا هم همینطور بود. یه جوری بود واسم. دوست داشتم ببوسمش. بعضی وقتا اینقد میبوسیدمش که از دستم عصبانی میشد!

بار دوم موقع تماشای فیلم بادیگارد ابراهیم حاتمی‌کیا بود. فیلم خیلی قشنگیه. بازی‌ها خوب بود. فیلمنامه خوب بود. جلوه‌های ویژه‌ی میدانی عالی بود. موسیقی متن عالی بود. ابراهیم حاتمی‌کیا، عالی بود. دمت گرم. اجرت با شهدا.

من سالوادور نیستم

شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴

سه‌شنبه‌ی هفته‌ی پیش فیلم «من سالوادور نیستم» رو تو سینما دیدم. قشنگ بود. خنده‌دار بود. پیشنهاد میکنم اگه وقت دارید ببینیدش.

فیلم های که دوست دارم

سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴

من معمولا از روی تیزر و یا دیدن صحنه هایی از فیلم میتونم تشخیص بدم که آیا از دیدن کل فیلم لذت خواهم برد یا نه. البته واقعا کم هستن فیلم هایی که از دیدنشون لذت ببرم. آخرین فیلمی که دیدمو به نظرم ارزش دیدن داشت نهنگ عنبر بود. آخرشم نفهمیدم چرا اسمش نهنگ عنبر بود؟!

اون آخرای فیلم که رضا عطاران گفت: من تنهام، خیلی تأثیرگذار بود واسم.

فیلم محمد رسول الله (ص) هم خوب بود ولی خیلی طولانی بود. دید خوبی نسبت به وقایع اون زمان و کلا پیامبر (ص) و خانوادشون بهم داد.

ای کاش میتونستم موهای پشت گردنمو مثل ریش و سیبیلم خودم بزنم.

میگم که دنیای مجازی، خیلی هم مجازی نیستا، یکم واقعی یه. آخه اینایی که میرن تو دنیای مجازی انگار اصلا تو این دنیا نیستن، حالا هرچی باهاشون حرف بزن.

امروز امتحان این ترم کلاس زبانو دادم. دیگه بعید میدونم برم کلاس. بدم نمیاد برم ولی شاید خودم تو خونه ادامش دادم.

امروز رو بیلبرد یه سینما، تصویر فیلم کوچه ی بی نام رو زده بودن، وسوسه شدم که برم ببینمش ولی نرفتم. آخه وقتی تصور میکنم که روی صندلی سینما نشستم و فیلم داره شروع میشه، غمم میگیره که باید دو ساعت بشینمو نگاش کنم. آخه مگه من بیکارم؟!

بادیگارد نشد رفتم زیارت

جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴

دیشب ساعت 10 شب خودمو رسوندم یه سینما که از اینجایی که الان هستم خیلی دوره تا فیلم بادیگارد ابراهیم حاتمی کیا رو ببینیم. رفتم آقاهه گفت باید قبل از جشنواره رزرو میکردی. سر خر رو کج کردم رفتم زیارت حضرت صالح بن موسی الکاظم علیه السلام.