آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

چند روز پیش یه مطلب نوشتم با عنوان بدون دلیل خواستگارتون رو رد نکنید!

امروز یه فیلم دیدم به اسم «شماره 17 سهیلا» که به نظرم موضوعش خیلی مرتبط با اون یادداشتم هست.

پیشنهاد میکنم ببینید. شاید خوشتون بیاد شایدم نه (Fifty Fifty).

  • سجاد معمولی

من این فیلم Up in the air رو خیلی دوست دارم؛ مخصوصا این قسمت‌ش رو که به نظرم بهترین قسمت فیلمه yes

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 2 ثانیه

 

چقدر خوب بازی میکنن! هر سه تا شون.

چقدر از نحوه‌ی حرف زدن و تلفظشون خوشم میاد! heart

من انگلیسی‌م زیاد خوب نیست. این فیلم رو هم بدون زیرنویس کامل متوجه نمیشم. خیلی دلم میخواد مثل اونا بتونم انگلیسی صحبت کنم smiley

  • سجاد معمولی

شنیدید که وقتی یه نفر عطسه میکنه میگن صبر کنید؟ و اگه قرار باشه یه کاری انجام بشه صبر میکنن؟

نمیدونم این چیزی که الان میخوام بگم رو کسی بهم گفت یا اینکه توی یه سخنرانی شنیدم یا اینکه جایی خوندم و یا اینکه اصلا ساخته‌ی ذهن خودمه چشمک درهرصورت در مورد اینکه چرا باید بعد از عطسه کردن، در انجام کارها صبر کرد یه همچین چیزی تو ذهنمه که:

میگن ارواح تنها راهی که میتونن به طور مستقیم با ما در ارتباط باشن عطسه‌ست! یعنی اون‌ها میتونن ما رو به عطسه بندازن لبخند نکته‌ی دیگه اینه که اونا میتونن توی آینده سیر کنن و ببینن چه اتفاقاتی داره میفته. یعنی زمان به صورت موازی داره پیش میره! (خودمم نمیفهمم دارم چی میگم خنده) بعضی از این ارواح وقتی می‌بینن یه اتفاق بدی داره توی آینده میفته، به زمان حال میان و 

[sneeze]

ببخشید عطسه‌م گرفت خنده البته این

[sneeze]

بله داشتم میگفتم. من وقتی صبح‌ها بیدار میشم پشت سر هم عطسه میکنم. فکر نکنم ربطی به موضوع اصلی بحث داشته باشه

[sneeze] خنده

بله، داشتم میگفتم، اون ارواح مهربون که می‌بینن یه اتفاق بدی داره توی آینده می‌افته به زمان حال میان و سعی می‌کنن با به عطسه انداختن، ما رو از اون اتفاق بد آگاه کنن!



دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 55 ثانیه
  • سجاد معمولی

فیلم Room رو دیدم

قشنگ بود

یه جوریایی شرح حال خودمه اصلا! :)

  • سجاد معمولی

فیلم

ایستاده در غبار؛ خوب بود

سیانور؛ طراحی صحنه و لباس خوب بود ولی فیلمنامش به نظرم خوب نبود. در کل خوشم نیومد. من گیج میشدم که هر صحنه مربوط به حال هست یا گذشته ی نزدیک یا گذشته ی دور!

کوچه بی نام؛ خیلی خوب بود

هامون؛ خوشم نیومد

---------------------------

فیلم-تئاتر

آوازه خوان تاس (صحرا فتحی)؛ خوب بود

سیستم گرون هلم؛ خوب بود

مضحکه ای شبیه قتل؛ خنده دار بود

باغ آلبالو؛ خوب بود، بد نبود

---------------------------

مستند

میراث آلبرتا ۳؛ خوب بود

کارخانه ی جهان و امپراطوری مورچگان؛ خوب بود ولی تهش معلوم نشد ما باید چی کار کنیم یعنی راه حل دقیق و مشخصی رو پیشنهاد نداد

  • سجاد معمولی

فیلم «بیخود و بی جهت» از «عبدالرضا کاهانی»: خوب بود

مستند «من انرژی هسته ای نیستم»: بد نبود ولی آخرش هیچ جمع بندی و نتیجه گیری ای نداشت!

تئاتر-فیلم «شام با دوستان»: خوب بود

فیلم «گاو» از «داریوش مهرجویی» خوب بود؛ آخرش خیلی تاثیرگذار بود، خیلی...

- نمیدونم قبلا گفته بودم یا نه که آهنگ «لعنتی» «محمدرضا گلزار» رو دوست دارم

- وای! اگه اجرای زنده بهت قول میدم از محسن یگانه رو ندیدن، حتما ببینید. فوق العادست!

- اگه مجرد هستین و به ازدواج فکر میکنید پیشنهاد میکنم برنامه «محرمانه خانوادگی» شبکه افق رو ببینید.

  • سجاد معمولی

از فیلم‌های خیلی خیلی تخیلی بدم میاد.

چند روز پیش فیلم « Interstellar | میان ستاه ای » رو دیدم. بد نبود. ولی زیاد خوشم نیومد. میتونم بگم یه تقللید از فیلم Contact بود که بهش پر و بال داده بودن. فیلم Contact رو خیلی دوست دارم.

فیلم دیگه ای که دیدم « The Matrix » بود که اصلا خوشم نیومد. از فیلم های استعاره‌ای ی افراطی بدم میاد. فقط اون صحنه که نشون داده بود که همه‌ی آدما شبیه جنین تو اون دستگاه‌ها هستن خیلی شگفت‌انگیز بود!

فیلم سوم « Tomorrowland » بود که به قدری تخیلی بودنش دلمو زد که نتونستم تا بیشتر از نصف‌شو ببینم.

  • سجاد معمولی

فیلم ۱۳ « هومن سیدی » رو دیدم. فیلم خوبی بود. فقط داستان دیگه خیلی سریع جلو رفت. من که خودم موافق روایت سریع داستان هستم هم انتظار اینقدر سرعت رو نداشتم! بعدش؛ بمانی خیلی سریع به یه نوجوون بزهکار تبدیل شد؛ انتظار میرفت یه عقبه‌ی مفصل‌تری برای این تحول نشون داده بشه. طراحی لباس و چهره افتضاح بودا٬ افتضاح! لباس‌های اون لات و لوت‌ها رو باشخصیت‌ها و باکلاس‌ها و مثبت‌های جامعه هم نمی‌پوشن! بازی‌ها متوسط بود. ولی در کل به نظرم فیلم خوبی بود.

  • سجاد معمولی

چند روز پیش این فیلم یعنی «لیون حرفه ای» رو دیدم. اما برای اینکه بتونم نظرمو درموردش بگم بهتر دونستم که یه بار دیگه ببینمش.

این فیلم که محصول سال 1994 هست داستان یه قاتل حرفه ای به نام لیون هست که در همسایگی خانواده ای زندگی میکنه که ماتیلدا دختر دوازده ساله ی اون خونوادست. زمانی که ماتیلدا برای خرید بیرون میره، پدرش و مادر ناتنی و خواهر ناتنی و همینطور برادر چهار ساله-ش توسط مامورین مبارزه با مواد مخدر که با حفظ سمت جزء باند تبهکاران مواد مخدر هم هستن، کشته میشن. ماتیلدا بعد از برگشت به خونه با مواجه شدن با صحنه قتل خانوادش و حضور قاتلین، به خونه ی لیون پناه میبره. ماتیلدا که تنها به خاطر کشته شدن برادرش ناراحته و فهمیده که کار لیون قتل-ه از اون میخواد که بهش آموزش بده تا بتونه انتقامشو از قاتل برادرش بگیره و...

لیون قاتل تنهایی هست که کارش کشتن قاچاقچی های مواد مخدر هست که البته به سفارش یه نفر دیگه انجامش میده و شعارش اینه: نه زن و نه بچه (زن و بچه رو نمیکشه). با وجود این، هنوز عاطفه و احساس از وجود لیون بیرون نرفته؛ از نشانه های اونم اینه که یه گلدون داره که ازش مراقبت میکنه، صبح جلو پنجره میزارتش، به برگ-هاش آب میده. به نظرم اون گلدون نمادی از خود لیون-ه.

سبک زندگی و لباس لیون و همینطور اون صحنه ای که زخم روی سینه-ش رو میدوزه من رو یاد فیلم به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا انداخت.

یکی از نکته های خوب این فیلم اینه که تا اونجایی که میشد سعی کردن که بدآموزی و یا صحنه ی دلخراش نداشته باشه. یعنی با این که شخصیت ماتیلدای دوازده ساله توی فیلم سیگار میکشه ولی هرگز اون دختربچه واقعا سیگار نمیکشه؛ یعنی سیگار یا فقط تو دست-شه و یا اینکه میزاره رو لبش (نمیکشه). دومین موردشم اینه که ماتیلدا هیچ کی رو نمیکشه. آموزش ها با گلوله های مشقی رنگی انجام میشه. مورد بعدی اینه که ما صحنه ی کشته شدن بچه ی چهار ساله رو به طور واضح نمی بینیم. درحالی که تو فیلم شکارچی شنبه پرویز شیخ طادی (که البته فیلم خوبی هست به نظر من) صحنه های آموزش کشتن به اون پسربچه (که احتمالا براساس واقعیت ساخته شده) بسیار دردناک و دلخراش-ه.

بعضی دیالوگ های فیلم خیلی واسم جالب بود. مثلا:

ماتیلدا: من به اندازه ی کافی بزرگ شدم، فقط سنم میره بالاتر.

لیون: برای من برعکسه. سنم رفته بالاتر، فرصتی میخوام بزرگ بشم.

یا یه جای دیگه استنس-فیلد مامور پلیس و قاتل خانواده ماتیدا میگه:

وقتی واقعا از مرگ بترسی یاد میگیری قدر زندگی رو بدونی.

فیلم خیلی خوب تموم میشه. به نظرم وقتی ماتیلدا گُلی که تو گلدون لیون بود رو تو حیاط اون مدرسه میکاره درواقع جسم لیون رو تو خاک دفن کرده و بعد از اونم میبینم که دوربین میره بالا که احتمالا روح لیون بوده که به آسمون رفته.

کارگردانی، فیلمنامه، بازی بازیگرها خیلی خوبه. موسیقی متن به نظرم میتونست بهتر باشه.

آهنگ پایانش هم خوب بود ولی اگه پاسور بلد بودم به نظرم میتونست واسم جالب تر هم بشه :)

  • سجاد معمولی
  • میدونم که قبلا اینو گفتم ولی بازم دوست دارم بگم که من عاشق شبم. به دو دلیل. دلیل اولش اینه که من دوست دارم همه چی تحت Controlم باشه و شب این حس رو بهم میده. و دلیل دومش هم سکوته. من عاشق سکوت شبم.
  • یکی از کارهایی که تو شب میچسبه فیلم دیدنه. به نظرم فیلم دیدن تو شب و فیلم دیدن تو روز با هم فرق دارن. فکر میکنم آدم تو شب احساساتش زودتر برانگیخته میشه و آمادگی بیشتری برای تبادل احساس داره تا روز.
  • پریشب از فرصت افطار تا سحر استفاده کردم و فیلم «دربند» رو دیدم. خیـــــــــــلی خوبه این فیلم.

حتی تا نیم ساعت بعد از دیدن فیلم که نزدیک سحر شده بود ذهنم درگیرش بود. وای خدا؛ چقدر من آدم های بی شیله و پیله و صاف و ساده رو دوست دارم.

  • امروز داشتم به این فکر میکردم که چرا روزی به عنوان «روز دوست» نداریم؟! که تو این روز به دوستامون تبریک بگیم.
  • به نظرم دید خدا نسبت به طرز زندگی ما مثل نگاه ما به افرادی هست که تمامِ وقت و جوونی و حتی پول-شونو صرف بازی Clash of Clans میکنن!
  • امید چیز خیلی خوبیه. زندگی با امید خیلی شیرین میشه. یعنی ممکنه یه آدمی به بهانه ی امیدی که به آینده داره چندین سال رو با شادی و خوشی زندگی کنه و حتی ممکنه هرگز اون چیزی که بهش امیدوار بوده واقع نشه ولی به خاطر وجود اون حس، پر از انرژی و نشاط شده باشه. بعضی وقتا ممکنه فقط یه جمله سرنوشت یه نفر رو تغییر بده.
  • سجاد معمولی