آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطالعه و کتابخوانی» ثبت شده است

یادمه زمانی که خواهرم مجرد بود و حدود بیست سال سن داشت یه برنامه تو تلویزیون نشون میداد که خیلی پیگیرش بود. اسمش بود هزار راه نرفته که به مسائل مربوط به جوون ها میپرداخت. من که اون موقع یه نوجوون بودم از اون برنامه خیلی بدم میومد و همش بهش میگفتم: این چیه آخه نگاه میکنی؟! بعدا که ازدواج کرد؛ من به سن حدودا بیست سالگی رسیده بودم و به برنامه های اون طوری علاقه مند شده بودم؛ این در حالی بود که خواهرم از این برنامه ها بدش اومده بود و به من میگفت اینا چیه نگاه میکنی؟!

آدمها بنا به شرایط خاصی که درش قرار دارن به یه سری چیزیا علاقه دارن و به چیزایی بی علاقه ان. یعنی ممکنه یه نفر تو یه سنی و یه موقعیتی از یه چیزی خوشش بیاد ولی بعدا از همون چیز متنفر بشه.

 

+ نمیدونم چرا بعضی وقتا که بارون میاد آب قطع میشه؟! عجیبه ها!

++ بعد از ظهر دیروز یه رعد شدیدی دلمو تکون داد. غروب نماز آیات خوندم.

+++ الان داره باروون میاد. باروونو خیلی دوست دارم؛ مخصوصا زمانی که نیاز نیست بیرون برم!

  • سجاد معمولی

یکی از خواهرهای وبلاگی به صورت خصوصی برام نوشت که:

سلام (:

کاش توی اون کادر بالا ، یه جایی هم برای کتاب میذاشتین (:
حقیقت اینه که من زیاد اهل کتاب خوندن نیستم. یعنی زیاد حسم نمیگیره که کتاب بخونم. البته بعضی وقتا هم خیلی جوگیرانه کتاب میخونم. باید بگم که توی سربازی فرصت زیادی برای مطالعه ی کتاب داشتم به طوری که توی یکی از کمدها یه قفسه ی کتاب درست کردم:
اما به طور کلی خیلی کم کتاب میخونم. از کتاب هایی که خوندم میتونم به اِرمیا نوشته رضا امیرخانی، لشکر خوبان خاطرات مهدی قلی رضایی و بی شعوری نوشته خاویر کرمت اشاره کنم.
یکی از علت هایی که کم کتاب میخونم اینه که تا به حال نشده احساس کنم که کتاب خوندن تاثیری تو زندگیم گذاشته. یعنی من بعد از دیدن یه فیلم خوب بیشتر احساس تحول میکنم تا بعد از خوندن یه کتاب خوب. یکی از علت های دیگش هم اینه که من ذهنمو یکم تنبل کردم؛ طوری که تحمل خوندن متن های طولانی رو ندارم.
نمابشگاه کتاب تهران
خوب شد این بحث پیش اومد تا در مورد نمایشگاه کتاب هم حرف بزنم. من سه بار تا حالا نمایشگاه کتاب رفتم. یه بار از طرف دانشگاه ما رو بردن. بار دوم خودم رفتم. بار سوم هم که به خاطر سربازیم تهران بودم، رفتم. امسال نرفتم. نمایشگاه کتاب جایی خوبیه. اگه اهل مطالعه باشید میتونید با کتاب های جدید ناشران و نویسندگان آشنا بشید. اگه کتاب های دانشگاهی و کنکوری بخواید میتونید اونجا پیداشون کنید. در کل چیز بدی نیست. ولی اکثرا حتی خود من بیشتر به جنبه ی سرگرمی و تفریحی نمایشگاه کتاب توجه داریم. اینکه میریم با دوستی-رفیقی یه دوری میزنیم، چارتا کتاب ورق میزنیم. اگه دوست داشتیم یه کتابی هم میخریم؛ خدا رو چه دیدی شایدم خوندیمش!
 
آقای وحید یامین پور تو اینستاگرام یه مطلبی منتشر کردند که بخش هایی از اون رو در ادامه میتونید بخونید:

"نسل حافظه کوتاه مدت" 
عامه مردم تصور می کنند استفاده بیشتر از تکنولوژی های ارتباطی نوین باعث رشد فکر و دانش می شود. ولی بررسی ها نشان می دهد این نسبت عکس است. یعنی مصرف زیاد این تکنولوژی ها به خصوص شبکه های اجتماعی باعث سطحی نگری، کم سوادی، اختلال در تمرکز و آسیبهای ذهنی می شود. 
در اینجا از جملاتی از امبرتو اکو استفاده می کنم؛ اکو می گوید:
"این نسل هرچه می‌گذرد، کمتر و کمتر از بر می‌کند و یاد می‌گیرد، چون عادت کرده با فشار یک دکمه همه چیز را به حافظه دستگاه‌ها بسپرد. این باعث نحیف شدن و آتروفی حافظه جمعی و فردی و قدرت یادگیری جوان‌ها می‌شود.
همه همکارهای من در دانشگاه برای من نقل می‌کنند که دانشجویان نسل‌های اخیر بعد از 30 دقیقه حتی یادشان نمی‌آید موضوع بحث چند دقیقه قبل چه بود. این در حالی است که همه‌شان با کامپیوتر‌هاشان دارند نت برمی‌دارند و با موبایل‌ها از تخته کلاس عکس می‌گیرند. من اسم این‌ها را گذاشته‌ام «نسل حافظه کوتاه‌مدت». در مقابل حافظه‌های کوتاه‌مدت هیچ راه روشنی وجود ندارد!"

پیام اون خواهر به علاوه نوشته ی این برادر منو به کتاب خوندن ترغیب کرد. امیدوارم بتونم اهل مطالعه شم :)
  • سجاد معمولی

مدتی هست که من سعی میکنم کتاب، مجله و یا هر چیز مطالعاتی رو نخرم. چون فقط میخرم؛ نمیخونمشون. ولی با این حال بعضی وقت ها میشه توی دکه ی روزنامه فروشی یه مجله چشمامو میگیره. در این حالت اون مجله رو تو دستم میگیرم به این معنا که اینو انتخاب کردم. حالا حدس بزنید کار بعدی که میکنم چیه؟! بعدش میرم بقیه ی مجله ها رو نگاه میکنم که آیا چیز دیگه ای هم هست که چشمامو بگیره یا اینکه بهتر از این یکی باشه. خودمم نمیدونم چرا این کارو میکنم! به نظرم به خاطر ویژگی کامل گراییم باشه.

یا مثلا یکی از علت هایی که عینک آفتابی نمیخرم اینه که هر چی انتخاب کنم ممکنه یکی دیگه وجود داشته باشه که بیشتر بهم بیاد.

حالا اینا هیچی یکی از نگرانی هام انتخاب همسر هستش. اونو چیکار کنم؟!

  • سجاد معمولی

بعضی وقتا وقتی انجام یه کاری رو برنامه ریزی کردم فقط واسم مهم اینه که تمومش کنم نه خود اون کار. مثل کتاب خوندن که فقط واسم مهمه کل کتاب رو بخونم حتی اگه هیچی ازش نفهمم.

  • سجاد معمولی

آدم میتونه خودشو قوی کنه. همه چیزشو. همه چیز آدم مثل عضله ـست؛ هر چی بیشتر باهاش کار کنی قوی تر میشه.

تو همه چیز همین طوره ها.

دوست دارم کتاب بخونم. من خیلی کارها دوست داشتم انجام بدم ولی... ولی امان از کامل گرایی.

وقتی یه نفر کامل گراست میاد با خودش فکر میکنه که مثلا کتاب بخونه. بعدش با خودش فکر میکنه تعداد کتاب هایی که وجود داره اونقدر زیاده که هرگز نمیتونه همشونو بخونه پس کلا بی خیالش میشه.

کامل گرا یا صفره یا صده. ولی چون نمیتونه اکثر اوقات صد باشه، صفره.

دوست دارم هر چی تو ذهنم میاد بنویسم. به نظرم آرومم میکنه. مثلِ خطخطی.

این کامل گرایی بیچاره کرد منو.

نمیدونم به چی علاقه دارم، چطوری زندگی کنم.

  • سجاد معمولی