آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

آرام کردن ذهن

یادداشت‌های شخصی و غیرشخصی

سلام. معمولا کوتاه می‌نویسم.

آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ‌‌نویسی» ثبت شده است

به نظرم لازم نیست که حتما متن های طولانی و خیلی عمیق و حساب و کتاب شده بنویسم. هرچی که به ذهنم بیاد رو مینویسم. ناسلامتی اینجا محل خالی کردن ذهنه‌ها.

  • سجاد معمولی

سلام

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم ببینم چه کاری واسم جذابه یا میتونه جذاب باشه؛ دیدم شاید همین وبلاگ که چندوقته رهاش کردم بتونه سرگرمی مناسب و سالمی واسم باشه!

یکی از کارهای خوبم این بود که این دفعه وقتی از وبلاگ نویسی خسته شدم وبلاگم رو حذف نکردم. آخه من قبلا وبلاگ‌های دیگه ای هم داشتم که حذف‌شون کردم که به نظرم حذف یکی‌شون کار بیخودی بود.

احتمالا شاید دوباره اینجا نوشتن رو شروع کنم.

نمی دونم خودم...

حالی به حالی‌ام دیگه...

شاید نوشتم... شاید نه...


  • سجاد معمولی

امشب وبلاگمو یه مروری کردم. دیدم چه منبع جالبی از سیر اتفاقات و حس و احوالات من تو این یکی-دو سال اخیره. به وبلاگ نویسی بیشتر ترغیب شدم :)

  • سجاد معمولی

یکی از خوبی های بلاگفا به نظرم این بود که نظرات تایید نشده رو یه جوری نشون میداد که قند تو دل آدم آب میشد :)

  • سجاد معمولی

دیگه حسش نی مثل قبلنا نوشتن

دیگه حسش نی مثل قبلنا وبلاگ خوندن

دیگه حسش نی مثل قبلنا به نوشته ها نظر دادن

دیگه حسش نی مثل قبلنا فکر کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا در مورد آینده خیال بافی کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا مراسم خواستگاری و عقد و ازدواج و پس از ازدواج رو تصویرسازی ذهنی کردن

دیگه حسش نی مثل قبلنا خیلی کارا

دیگه حسش نی مثل قبلنا خیلی حرفا

 

یه رنگ سفیدی نشسته رو موهام

هنوزم قشنگن برات جفت چشمام؟

+مصرع دوم صرفا جهت برقراری وزن بوده و اشاره به هیچ مخاطب خاصی نداره :)

  • سجاد معمولی

یکی از چیزهایی که خیلی مهمه وبلاگ‌نویسا انجام بدن، نوشتن پی‌در‌پی، پشت‌سر‌هم، بی‌وقفه و مسلسل‌واره (چه هجوی شد!) وبلاگ‌نویس باید بنویسه بدون اینکه به توجه توجه‌کنندگان و یا به بی‌توجهی‌ی بی‌‌توجه‌ان توجهی داشته باشه. چراکه اگر به توجه توجه‌کنندگان و یا به بی‌توجهی بی‌توجه‌ان توجه کنه جسارت و خلاقیت خودشو از دست میده و ممکنه بعد از یه مدت، کار به جایی برسه که اصلا دستش به نوشتن نره. به همین خاطر، بهتره وبلاگنویس، هرچیز کوچک و پیش‌وپا‌افتاده‌ای که به ذهنش میرسه بنویسه، چرا که این کار قدرت نویسندگی‌ش رو تقویت می‌کنه.

  • سجاد معمولی

یکی از چیزهایی که جز هیجان انگیزترین لحظات زندگی جوون های هفت هشت ده سال پیش بود اینه که تو وبلاگی که تو بلاگفا درست کرده بودن تو قسمت نظرات تایید نشده یه عدد قرمز رنگ به چشمشون بخوره.

یاد فیلم سر به مهر افتادم. این فیلم رو دوست داشتم. جالب بود واسم. تنهایی شخصیت اصلی داستان منو یادم خودم انداخت.

خیلی بده آدم ندونه داره چی کار میکنه. مثل الان من.

خیلی بده آدم منتظر تایید دیگران باشه. مثل الان من.

دوست دارم اینجا پشت سرهم بیامو بنویسم.

حتی اگه حرفی واسه زدن نداشته باشم اونقدر به خودم فشار بیارم که یه چیزی واسه نوشتن گیر بیارم.

احساس میکنم سرعت تایپم بیشتر شده!

یکی از چیزی هایی که زیاد خوشم نمیاد اینه که جلوی جمع بیش از حد ازم تعریف بشه؛ چون اولا مسؤلیتم رو بیشتر میکنه و انتظار دیگران از بیشتر میشه و هم اینکه باعث ایجاد بغض و حسد و کینه میشه.

خوابم میاد.

  • سجاد معمولی

حوصله ی ویرایش مطالب قبلی رو ندارم.

یادمه قبلنا خیلی وسواسی بودم و یه پست رو بارها و بارها ویرایش میکردم.

چه وقت هایی من تلف کردم.

  • سجاد معمولی